به گزارش خبرنگار پایگاه خبری پیام خانواده، نشست اکران و تحلیل مستند سینمایی «آخرین نامه» به میزبانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار شد. در این برنامه، محمد سلیمی، کارشناس هنر و رسانه، ضمن خداقوت به عوامل فیلم به ویژه دکتر چاوشیان، تهیهکننده، و آقای خوشفرمان، کارگردان، و تشکر از برگزارکنندگان رویداد شامل سرکار خانم ترقی، انجمن زن و خانواده، مرکز مشاوره خانواده پژوهشگاه و موسسه خاتم، به تحلیل این مستند از منظر هنر و رسانه پرداخت.
سلیمی در ابتدای سخنان خود با اشاره به ضرورت پرداخت به مبحث خودکشی از سوی عوامل فیلم، گفت که میتوان یک اثر را از پنج محور موضوع و محتوا، روایت و ساختار، شواهد و اعتبار (به دلیل مستند بودن اثر)، جنبههای فنی و هنری و تأثیر نهایی بر مخاطب مورد بررسی قرار داد. وی تأکید کرد که به دلیل حضور اساتید حوزه روانشناسی و جامعهشناسی، تمرکز خود را بر هندسه فیلم در فضای هنر و رسانه معطوف خواهد کرد.
این کارشناس رسانه، مستند «آخرین نامه» را «مرثیهای در سوگ سیاوش» و «ادای دینی برای التیام این سوگ» توصیف نمود. وی فیلم را یک مستند پرتره خودروایتگر دانست که تلاش دارد دو خط روایتی عقلانیت و احساس را به موازات یکدیگر پیش ببرد. به گفته وی، شخصیت دکتر اردشیر بهرامی به عنوان یک محقق و مددکار اجتماعی، نماد عقلانیت و نگاه علمی و میدانی به پدیده خودکشی است، در حالی که روایت موازی عاطفی داستان دوستش سیاوش در فضای روستاهای لرستان، لطافت و ظرافت لازم را به اثر میبخشد.
سلیمی در تبیین این ساختار روایی توضیح داد: «روایت موازی داستان سیاوش که خودکشی کرده، ما را به فضای خاطره و نوستالژی میبرد. این عذاب وجدان دکتر بهرامی به خاطر پاسخ ندادن به تلفن سیاوش در آخرین لحظات عمرش، باعث میشود او از فضای باستانشناسی به حوزه مددکاری اجتماعی وارد شود تا از تکرار این فاجعه جلوگیری کند.» وی افزود که تلاش راوی برای داشتن لحنی شاعرانه، به منظور همراه نگه داشتن مخاطب با موضوع تلخ خودکشی صورت گرفته است.
وی در بخش نقد فنی و هنری فیلم، با ابراز حسرت از نمایش نسخه اولیه و اصلاحنشده فیلم از نظر نور و رنگ، به تلاش کارگردان برای ایجاد کنتراست بصری بین فضای شهر و روستا اشاره کرد. سلیمی تشریح کرد: «کارگردان میخواست بگوید تهران، شهر و مدرنیته ما را به سکوت وا میدارد، اما در سکوت روستا و طبیعت بکر پلدختر به یک فریاد میرسیم. متأسفانه نسخه اولیه که دیدیم، تصاویر طبیعت را خاکستری نشان میداد و اگر سبزی و طراوت آن دیده میشد، این دوگانگی معنادار میان سنت و مدرنیته برای مخاطب بهتر نمایان میشد.»
کارشناس هنر و رسانه در ادامه به نقدی در حوزه ساختار و روایت پرداخت و از «سکتههای روایی» در فیلم گفت، مانند صحنهای در قرچک ورامین که به نظر میرسید راوی ناگهان با فرد دیگری (کارگردان یا مصاحبهکننده) وارد گفتگو میشود. وی پس از گفتگو با کارگردان متوجه شد که آن فرد شاگرد دکتر بهرامی بوده است، با این حال این مسئله را موجب ایجاد خلل در روایت ذهنی مخاطب دانست. وی همچنین به بازخورد مخاطبان درباره ریتم کند فیلم اشاره کرد که میتوانست با ضربآهنگ تندتر، همراهی مخاطب را بیشتر تضمین کند.
سلیمی یکی از مهمترین نکات مغفولمانده در فیلم را مفهوم «غریزه بقا» دانست و گفت: «یکی از مباحثی که خیلی حیف شد، بحث غریزه بقا بود که ظرفیت بالایی برای پرداخت داشت، اما صرفاً در حد یک عبارت به آن بسنده شد. این مفهوم میتوانست اکتهای بیشتری را در فیلم به خود اختصاص دهد.» وی در این زمینه به مستند معروف «پل» درباره پل گلدن گیت سانفرانسیسکو اشاره کرد که با ثبت لحظات خودکشی و بررسی زاویه نجاتیافتگان، به این غریزه پرداخته است.
این کارشناس در پایان با اشاره به وجود نسخه «پرخطر» فیلم که از سوی عوامل تولید به آن اشاره شده و در دسترس نبوده است، حرکت تولیدکنندگان را در انتخاب یک موضوع علمی برای خلق یک اثر هنری، بسیار مثبت ارزیابی کرد و آرزو نمود این مسیر تداوم یافته و بتواند پیوند مستحکمی بین حوزه علم و هنر ایجاد کرده و به مردمیسازی علم کمک کند.