کد خبر: 26166
تاریخ انتشار: ۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۷
استرس خانواده

وقوع رویدادهایی مانند زلزله، جنگ یا بحران‌های اجتماعی، نه‌تنها امنیت جانی و روانی جامعه را نشانه می‌گیرد، بلکه پیوندهای عاطفی میان زوج‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، ممکن است مشکلات پنهان در رابطه آشکار شوند، صمیمیت کاهش یابد و حتی تردیدهایی درباره آینده مشترک ایجاد شود. در ادامه، تأثیر ترومای جمعی بر روابط زوجین و راهکارهای مدیریت آن را مرور می‌کنیم.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ در شرایطی که جامعه‌ای دچار یک ترومای جمعی مانند زلزله، جنگ یا ناامنی اجتماعی می‌شود، تأثیر آن فراتر از آسیب‌های فیزیکی و روانی فردی بوده و کیفیت روابط زوجین را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در این هنگام، ممکن است مشکلات پنهان رابطه آشکار شوند، صمیمیت کاهش یابد و زوج‌ها دیگر انگیزه سابق را برای صحبت کردن، وقت گذراندن یا حتی تماس فیزیکی مانند آغوش گرفتن و برقراری رابطه جنسی نداشته باشند.

پاشنه آشیل‌های رابطه

احتمالاً این جملات برایتان آشناست: «چرا او مثل من واکنش نشان نمی‌دهد؟ اعتقادات سیاسی احمقانه‌اش حالم را به هم می‌زند! فکر نمی‌کردم همچین موضعی بگیرد! مثل همیشه بی‌خیال و نفهم است! آیا می‌فهمد چه فشاری را تجربه می‌کنم؟ آدم‌ها دارند می‌میرند اما او همچنان به خریدن فلان وسیله فکر می‌کند!»

درست وقتی ترومای جمعی بیخ گوشمان در حال رخ دادن است، ممکن است به همه این‌ها فکر کنیم. حتی شاید تردید کنیم که آیا پارتنرمان اصلاً شخص مناسبی برایمان است، چقدر می‌توان کنار او زندگی کرد و اینکه آیا واقعاً دوستم دارد یا تمام مدت مشغول گسلایت کردن من است.

چالش دیگری که پیدا می‌شود این است که اصلاً می‌شود روی این رابطه حساب کرد؟ حالا که حالم بد است او چقدر می‌تواند از لحاظ عاطفی حمایتم کند؟ من چقدر می‌توانم از او حمایت کنم؟ آیا رابطه ما خانه امنی است که هنگام ناامنی اجتماعی در سایه‌اش بیاساییم؟

آسیب‌های شدید معمولاً باعث می‌شوند عمیق‌ترین چالش‌ها و تردیدهای روانمان بالا بیایند. اگر تا دیروز می‌شد بعضی چالش‌ها را نادیده گرفت یا بعضی تردیدها را سرکوب کرد، از امروز دیگر نمی‌شود. این چالش‌ها احتمالاً موضوعات جدیدی نیستند و قبلاً هم به آنها برخورد داشته‌اید؛ همچنین شاید دوباره هم به آنها بربخورید. چالش‌هایی که در زمان‌های بحرانی بالا می‌آیند، در واقع همان پاشنه آشیل‌های رابطه هستند.

ترومای جمعی چیست؟

ترومای جمعی به هر اتفاقی گفته می‌شود که تمام افراد یک جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ گاهی اتفاقی ناگهانی مانند زلزله یا جنگ است و گاهی رویدادهایی که باعث می‌شوند حس کنیم جایی که در آن زندگی می‌کنیم امن نیست.

این نوع تروما گاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و باعث می‌شود زیر سایه همان ترس‌هایی زندگی کنیم که گذشتگان‌مان تجربه می‌کرده‌اند. گاهی این اتفاقات بسیار پررنگ هستند و همه درباره‌شان حرف می‌زنند، اما گاهی نیز در زیر پوست جامعه وجود دارند و تأثیراتی نامرئی بر اعضای جامعه می‌گذارند.

ترومای جمعی، تک‌تک افراد، روابط زوجی و خانوادگی و اعضای یک نسل را به نوعی «کُما» می‌برد؛ کمایی که وقتی از آن بیرون می‌آییم دیگر همان آدم سابق نیستیم. و البته ممکن است بعضی‌هایمان نتوانیم از آن کما بیرون بیاییم.

تأثیرات ترومای جمعی

وقتی زنگ خطر تروما به صدا درآمده و اخبار تمام توجهمان را پر کرده، دیگر همان آدم سابق نیستیم. زنگ خطر ما را در «حالت بقا» فرو می‌برد. حالت بقا یعنی حالتی که ترس و اضطراب به اوج خود می‌رسند. بدن‌هایمان تحت تأثیر ناامنی و تروما سعی می‌کنند ما را برای مقابله آماده کنند و بنابراین در حالت دفاعی فرو می‌روند:

  • هورمون کورتیزول به اوج خود می‌رسد، خون‌رسانی بیشتری به آمیگدال (بخش هیجانی مغز) انجام می‌شود و بدن ما کمتر تمایل دارد فعالیت‌های پیچیده انجام دهد؛ مثلاً فکر کند، قضاوت و بررسی کند، تحلیل کرده و سره را از ناسره تشخیص دهد.

  • انعطاف‌پذیری پایین می‌آید، آدم‌ها دسته‌بندی می‌شوند و همه تقسیم‌بندی‌های پیچیده و منعطف سابق، معمولاً در دو دسته خشک و متعصبانه گنجانده می‌شوند. دسته‌ای را سفید، امن، خوب، کمک‌کننده و سالم می‌بینیم و دسته‌ای دیگر را سیاه، ناامن، بد، آسیب‌رسان و ناسالم. پیش از این شاید می‌توانستیم انسان‌ها را در حال حرکت و ترکیبی از این دو دسته برحسب موقعیت ببینیم، اما دیگر نمی‌توانیم.

  • به مکانیسم‌هایی رو می‌آوریم که همیشه انجام می‌داده‌ایم. مثلاً اگر از کودکی یاد گرفته‌ایم در شرایط تنش‌زا برویم توی اتاق و در را ببندیم و تنها باشیم، حالا هم به طرز عجیبی دوست نداریم با کسی حرف بزنیم.

  • بعضی توانایی‌هایمان مانند صبر کردن یا تحمل کردن چیزهای ناخوشایند تحت تأثیر قرار می‌گیرند. اگر تا دیروز می‌توانستیم با بعضی حرف‌ها یا رفتارهای دوستان یا اعضای خانواده کنار بیاییم، دیگر نمی‌توانیم.

  • فاصله بین احساس و رفتار کم می‌شود. ممکن است به سادگی گریه کنیم یا آنقدر عصبانی شویم که دعوای بزرگی راه بیندازیم، بعضی روابطمان را قطع کنیم یا بیش از حد به کسی نزدیک شویم که در حالت عادی نمی‌خواستیم ریختش را ببینیم.

تأثیر ترومای جمعی بر روابط

وقتی اتفاقی می‌افتد که جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، ممکن است حس کنیم چقدر شکننده‌ایم. اتفاقاتی مانند جنگ باعث می‌شوند فکر کنیم زندگی‌هایمان چقدر به مو بند است. تجربه این شکنندگی گاهی باعث می‌شود بیشتر به ارزش روابطمان پی ببریم و محکم‌تر به آنها بچسبیم، و شاید هم برعکس؛ احساس کنیم رابطه‌ای که در آن هستیم ارزش ندارد و بهتر است به خودمان وفادار بمانیم و ترکش کنیم. اما تأثیر ترومای جمعی همیشه هم اینقدر ساده نیست. برحسب مسیری که رابطه‌هایمان تا حالا طی کرده، ممکن است یکی از این حالات رخ بدهد:

۱) با هم بیشتر دعوا می‌کنیم

دعوا کردن، حتی سر موضوعات جزئی، بیشتر می‌شود. حالت گوش‌به‌زنگی باعث می‌شود زودتر احساس فاصله، دوری و جدایی کنیم، به‌ویژه اگر سبک دلبستگی اضطرابی (دل‌مشغول) داشته باشیم. رنجش عمیق‌مان، ناکامی‌های انباشته‌شده از روزهای پیشین یا حال بد این روزها دیگر نمی‌گذارد مثل سابق یار بی‌دردسری باشیم؛ برعکس، تمام رنجش‌ها را به فریادی بلند تبدیل می‌کنیم. ترومای جمعی مانند جنگ می‌تواند باعث شود به بی‌معنایی رابطه فکر کنیم و دیگر دلمان نخواهد مراعات بقیه را بکنیم، بی‌محابا پرخاشگری کنیم و فرصت نکنیم به پیامد رفتارمان بر دیگری فکر کنیم. گاهی اوقات دعوا یک مکانیسم دفاعی است برای اینکه احساس کنیم با هم در ارتباطیم. وقتی نمی‌توانیم بگوییم چقدر ترسیده‌ایم، نگرانیم یا احساس شکنندگی می‌کنیم، ممکن است بیشتر عصبانی شویم و دعوا کنیم. این دعواها در شرایط بحران اجتماعی، پیوندمان را با چالش بیشتری مواجه می‌کند.

۲) بیشتر به هم می‌چسبیم

در این حالت، احتیاج داریم مدام در تماس باشیم و نمی‌توانیم کوچک‌ترین بی‌خبری یا تنهایی را تاب بیاوریم. می‌خواهیم همیشه و مدام با هم باشیم، حتی اگر حرفی نمی‌زنیم یا کاری نمی‌کنیم. می‌خواهیم او هم مثل ما دقیقاً همین احساسات را داشته باشد، عمیقاً ما را بفهمد و نمی‌توانیم تحمل کنیم کوچک‌ترین تفاوتی در رفتار یا احساسات یارمان وجود داشته باشد. واکنش به ترومای جمعی گاهی به صورت افزایش میل جنسی خودش را نشان می‌دهد؛ می‌خواهیم مدام سکس کنیم تا برای دقایقی که شده احساس تنش و ناآرامی نکنیم.

۳) بی‌احساس و خنثی می‌شویم

در این حالت، دیگر انرژی نداریم برای رابطه بگذاریم و حتی نمی‌خواهیم حرف بزنیم. بی‌اعتنا و سرد می‌شویم و هرگونه تلاش برای رابطه برقرار کردن معنایش را از دست می‌دهد. آرزو می‌کنیم بمیریم و خودمان را سرزنش می‌کنیم که اصلاً وارد رابطه‌ای شده‌ایم یا ازدواج کرده‌ایم. این حالت ممکن است بعد از بحران هم ادامه پیدا کند یا تازه شروع شود. وقتی تب ترومای جمعی می‌خوابد (مثل حالا که آتش جنگ فرو نشسته)، بدن‌ها و ذهن‌ها تازه خستگی و فشار و برانگیختگی روزهای قبل را احساس می‌کنند، فرصت می‌کنند شل کنند و برای بازیابی به خودشان استراحت بدهند. بی‌انگیزگی و بی‌میلی نسبت به همه‌چیز، بی‌حوصله شدن و ناامیدی از زندگی به اوج خود می‌رسد؛ موضوعی که ممکن است رابطه‌هایمان را تحت تأثیر قرار دهد.

چگونه تأثیرات ترومای جمعی بر رابطه را مدیریت کنیم؟

شاید مهم‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که سعی نکنیم یکدیگر را تغییر دهیم و اصلاح کنیم. موقعیتی که ذهن‌ها و بدن‌هایمان در حالت بقاست، اصلاً زمان مناسبی برای تغییر کردن نیست. شاید چیزی بیشتر از همدلی، یا حداقل نگه داشتن ارتباط، کمک نکند. اگر چیزی را نتوانسته‌ایم در شرایط کمتر بحرانی تغییر دهیم، در شرایط بحرانی هرگز نخواهیم توانست. در شرایط بحرانی کمتر می‌توانیم یاد بگیریم، چیزی را در ذهنمان تغییر دهیم یا رفتارمان را عوض کنیم. کاملاً برعکس؛ توجه و یادگیری‌مان محدود می‌شود و اتفاقاً بیشتر به عادات قدیمی و رفتارها و باورهای همیشگی‌مان می‌چسبیم، چون امنیت‌آور هستند.

در ادامه از موقعیت‌های رایجی حرف زده می‌شود که ممکن است در مواقع بحران، بیشتر یا شدیدتر از قبل اتفاق بیفتند و برایشان پیشنهادهایی ارائه می‌گردد:

۱) وقتی معتقدیم دیگری همیشه روی اعصابمان می‌رود

«همیشه» کلمه‌ای خطرناک است. کافی است به همسرتان بگویید «تو همیشه مرا نمی‌فهمی!» تا او وارد یک بازی دو سر باخت شود. او (اگر از این کار خسته نشده باشد) شروع می‌کند به مثال آوردن از موقعیت‌هایی که شما را فهمیده، یا ممکن است لج‌بازانه با حرف شما موافقت کند. اما این بازی به کسی کمک نمی‌کند و معمولاً زمین گفت‌وگو را به دعوا بدل می‌کند. واقعیت این است که ذهن ما به‌ویژه در شرایط بحرانی به باورهای قبلی و قدیمی‌تر می‌چسبد و در راستای همان‌ها شواهد جمع می‌کند. اگر تجربه‌های گذشته‌مان عمدتاً طوری بوده باشد که دیگران درکمان نکرده‌اند، شاید این باور در ذهنمان ایجاد شده باشد که «دیگران نمی‌فهمند و غیرممکن است کسی ما را بفهمد». در شرایط بحران هم این باور، دم‌دستی‌ترین گزینه است و به‌راحتی فعال می‌شود.

پیشنهادها:

  • به شکایت‌های تکرارشونده‌تان یک بار دیگر فکر کنید: آیا یارتان شما را همیشه نفهمیده یا شما فقط به آن بخش خاطرات توجه می‌کنید؟

  • شاید گفتن «این حرفت/کارت خیلی درد داشت و ناراحتم کرد!» مفیدتر باشد تا گفتن «تو همیشه نمی‌فهمی من چه می‌گویم!»

۲) وقتی فکر می‌کنیم دیگری واکنش زیادی نشان می‌دهد

وقتی می‌گوییم واکنش کسی زیاد است، باید بپرسیم «نسبت به چه کسی؟» هیچ معیاری برای اندازه‌گیری واکنش افراد وجود ندارد و نمی‌توان گفت هر کسی راجع به یک اتفاق تا چه اندازه می‌تواند و حق دارد واکنش نشان دهد. ما نهایتاً می‌توانیم درد دیگران را گوش بدهیم وگرنه نمی‌توانیم برایشان تعیین کنیم چقدر درد بکشند یا چطور واکنش نشان دهند. گاهی اوقات بهترین کار این است که اجازه دهید یارتان واکنشش را نشان دهد. اگر گریه‌اش گرفته، بگذارید گریه کند. اگر از دستتان عصبانی است، بگذارید عصبانی باشد. تلاش برای از بین بردن یا پاک کردن احساسات دیگری راه به جایی نمی‌برد. منظور این نیست که نسبت به عصبانیت او بی‌تفاوت باشید، بلکه منظور این است که سعی نکنید با «عذرخواهی زورکی»، «توجیه کردن و بهانه آوردن» یا «سخنرانی انگیزشی و راه‌حل دادن»، واکنش یا احساس او را خفه کنید. اگر فکر می‌کنید واکنش او بچگانه یا لوس است، باید گفت مواقعی در رابطه وجود دارند که او هم فکر می‌کند شما لوس و بچگانه رفتار می‌کنید. گفتن حرف‌هایی مثل «خودت را جمع کن!»، «حالا که چیزی نشده!» یا احساس گناه دادن به خاطر موقعیت بیرونی و سعی در کوچک کردن درد یارمان چیزی را حل نمی‌کند.

پیشنهادها:

  • به او فضا بدهید ناراحت یا عصبانی باشد. سرد نشوید، فاصله نگیرید، قهر نکنید.

  • به او ابراز کنید که حالش را می‌فهمید. حسش را معتبر بدانید. اگر رفتاری داشته‌اید که او را رنجانده، اعتراف کنید: «واقعاً رفتم روی اعصابت با این کارم. راست می‌گی!» این کار چیزی از ارزش‌های شما کم نمی‌کند.

  • به او حق بدهید. اگر رفتارهای دفاعی شما باعث شده احساس کند دوستش ندارید، به او حق بدهید. حق دادن به یارتان به این معنا نیست که با او موافقید؛ به این معناست که دردش را می‌فهمید و او حق دارد از رفتار شما ناراحت و ناکام شده باشد.

  • وقتی به اشتباهتان پی بردید عذرخواهی کنید. سرسری عذر نخواهید. به خاطر احساس بد او عذر نخواهید. به این خاطر عذرخواهی کنید که می‌فهمید رفتار یا حرفتان باعث درد شده است، حتی اگر نیت بدی نداشته‌اید.

  • نگویید دیگر تکرار نمی‌کنید؛ به‌ویژه اگر رفتار یا حرفی بوده که مدام تکرارش کرده‌اید. همه ما رفتارهای تکرارشونده جزئی داریم (مثل دیر رسیدن یا طولانی بودن مدت زمان آماده شدن) که ممکن است بقیه را ناکام کند. گاهی اوقات نمی‌توانیم جلویشان را بگیریم.

۳) وقتی فکر می‌کنیم همه حقیقت پیش ماست

در شرایط بحران و حالت بقا، مستعد خودبرحق‌پنداری هستیم. اگر عصبانی شویم فکر می‌کنیم دیگران انسان‌های پلشتی هستند که مدام به ما آسیب می‌زنند. احساسات ما به حقایق مطلقی تبدیل می‌شوند که نمی‌توانیم درست به آنها فکر کنیم. وقتی ترسیده‌ایم، یعنی جهان جای ترسناکی است و در سناریوهای وحشتناک بدبختی و فاجعه غرق می‌شویم. یادمان می‌رود که «ما» بر اساس تجربه‌ها، تفسیرها، محیطی که در آن نفس می‌کشیم و رسانه‌هایی که دنبال می‌کنیم تحت تأثیر قرار می‌گیریم و احساسات متنوعی پیدا می‌کنیم. این احساسات لزوماً تمام ابعاد واقعیت را در بر نمی‌گیرند و ماهیت مبهم و پیچیده آینده را -که از آن خبر نداریم- برملا نمی‌کنند. اگر با همین لنز به یارمان هم نگاه کنیم، ممکن است چون در این روزها بیشتر می‌خوابد، او را دیو شش‌سری ببینیم که می‌خواهد شکنجه‌مان کند.

پیشنهادها:

  • اشکالی ندارد عصبانی شویم یا از یارمان بترسیم. مهم این است که حواسمان باشد اگر ترسیده یا عصبانی هستیم، لزوماً به این معنا نیست که یارمان می‌خواهد به ما آسیب بزند، ناراحتمان کند یا از ما بدش می‌آید.

  • ذهنمان را برای گوش دادن به حرف‌های او و دیدن ماجراها از نگاه او باز بگذاریم. همدلی کردن این‌گونه اتفاق می‌افتد.

۴) وقتی چالش‌های رابطه خیلی بیشتر از این حرف‌هاست

آنچه گفته شد در روابطی قابل کاربرد است که بافت نسبتاً سالمی وجود دارد؛ زوجینی که یکدیگر را دوست دارند، خاطرات خوبی دارند، رفتارهای آسیب‌رسان ندارند و هیچ‌یک از زوجین درگیر مشکلات شدید روان‌شناختی نیستند. اگر رابطه شما در زمان بحران به قهقرای چالش‌ها سقوط می‌کند - مثلاً همسرتان آنقدر بدحال می‌شود که باید تماماً به او توجه کنید، افکار بدبینانه‌اش نسبت به شما تشدید می‌شود، کتک می‌زند، به خودش آسیب می‌زند یا ماده مخدر مصرف می‌کند، معمولاً بی‌توجه است و هیچوقت نتوانسته‌اید گفت‌وگویی صادقانه و شفاف با یکدیگر داشته باشید، یا پیش از بحران هم شکایت‌ها، ناراحتی‌ها و بی‌اعتنایی‌های شدیدی وجود داشته و احساس فرسودگی می‌کنید - در این موارد لازم است از زوج‌درمانگر یا درمانگر فردی کمک بگیرید.

جمع‌بندی

در این گزارش گفته شد که ترومای جمعی می‌تواند مشکلات روان‌شناختی و ارتباطی سرکوب‌شده را رو کند، ما را در حالت بقا قرار دهد و توانایی‌هایمان را برای ساخت روابط سالم تحت‌الشعاع قرار دهد. در نهایت نیز پیشنهادهایی ارائه گردید برای موقعیت‌های ناکام‌کننده روابط و راه‌هایی که می‌توان با کمک آنها رابطه‌ای ایمن‌تر ساخت و در شرایط بحران نگهش داشت.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 5 =

آخرین‌ها