به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ با باز شدن درِ سالنی که اتاقهای کودکان است، اولین چیزی که به چشم میآید، رنگ است؛ دیوارهایی با نقاشیهای کودکانه، تابهایی که آرام تکان میخورند، راهرویی که وجب به وجب آن را خرس و عروسکهای رنگی پوشانده با صدای خندههایی که نمیگذارد سنگینی واژه «بیسرپرست» روی دل آدم بماند.

جایی میان خنده و دلتنگی
اینجا خانه است. نه یک مرکز رسمی با راهروهای سرد اداری؛ خانهای برای کودکانی که سهمشان از دنیا، هنوز به اندازه قدشان کوچک است.
در اتاق بازی، چند کودک سه تا شش ساله دور یک میز کوچک، نشستهاند. یکی مدادش را محکم گرفته و خورشید بزرگی کشیده، دیگری خانهای با دودکش. خانهها همه شبیهاند: سقف مثلثی، یک در، دو پنجره. انگار ذهن کودک، همیشه «خانه» را میسازد؛ حتی اگر هنوز در جستوجویش باشد.

حسینزاده، مسئول شبانهروزی شیرخوارگاه آمنه، در گفتوگو با ایسنا، وقتی از «بخش نوپا» حرف میزند، صدایش رنگ مادرانهای میگیرد: در بخش نوپای ما؛ گروه سنی سه تا شش سال حضور دارند. در این بخش دو اتاق تلویزیون داریم برای تماشای برنامهها، اتاق روانشناسی که روانشناس مستقر دارد، اتاق موسیقی، اتاق آموزش، استخر توپ و فضای قصهخوانی. بچهها چهار اتاق خواب دارند.
اتاقهایی برای ترمیم دل
در گوشهای دیگر، اتاق بازیدرمانی است؛ پر از عروسک، لگو، توپهای رنگی. اینجا فقط بازی نیست، درمان است. هر لگویی که روی هم قرار میگیرد، تکهای از اعتماد به نفس کودکی را میسازد که شاید پیش از این، امنیت را درست تجربه نکرده است. اتاقی که شنونده صحبتها و غمهای کودکانه است.
اتاق موسیقی، ریتم دیگری دارد. دختربچهای کوچک با موهای بسته، و لباسهای رنگیاش با انگشتهای ظریفش روی بلز ضربه میزند. صدای نتها ساده است، اما امید در آن موج میزند. مربی آرام کنارش مینشیند؛ اینجا آموزش فقط مهارت نیست، آغوش هم هست. صدایی که به زندگی بیصدایشان امید میبخشد.

مسئول شبانهروزی شیرخوارگاه آمنه توضیح میدهد که حضور روانشناس در این بخش، مقطعی و تشریفاتی نیست؛ رابطهای مستمر و ضروری است: «بچههای ما اغلب افراد، آسیب هستند. بهصورت متناوب با روانشناس در ارتباطند تا بتوانند به روال طبیعی برگردند.»
در همان هفتههای نخست حضور کودکان در مرکز، همه امور درمانیشان انجام میشود: «آزمایشها، سونوگرافی، بررسی قلب، همه انجام میشود. پرونده بچهها چه از نظر روانشناسی و چه درمانی تکمیل میشود.»
وی ادامه میدهد که پس از تکمیل این مراحل، پروندهها به مددکاری میرود تا تعیین تکلیف شوند؛ بازگشت به خانواده زیستی در صورت احراز صلاحیت، یا ورود به مسیرهای دیگر حمایت.
کارکنان و مربیان، فقط مراقب نیستند؛ همچون مادری هر اسم را با لبخند صدا میزنند. هر اشک را قبل از افتادن، میبینند. چنان مراقبت میکنند که انگار این کودکان پاره تن خودشان هستند.
قطعهای از بهشت
خانم حسینزاده با ۲۷ سال سابقه کار در این مجموعه، جملهای دارد که بارها تکرارش میکند: «من همیشه گفتهام شیرخوارگاه آمنه قطعهای از بهشت است». «از شرایطشان ناراحتیم، اما تمام تلاشمان را میکنیم محیطی امن برایشان فراهم کنیم.»

اما بخش حساستر حرفهایش، جایی است که از آسیبها سخن میگوید: «بچهها وقتی از خانواده جدا میشوند، به هر جهت ضربه عاطفی میخورند. ممکن است خانوادهای که در آن بودهاند دچار اعتیاد یا بزه بوده باشد، یا فقر فرهنگی داشته باشند. ناخودآگاه ممکن است از بچههای عادی که در خانه رشد کردهاند کمی عقبتر باشند، از نظر روانی و اجتماعی. ما سعی میکنیم بچهها مثل بچههای عادی رشد کنند.»
کودکانِ منتظر
در این مرکز، هم کودکان بیسرپرست و هم بدسرپرست نگهداری میشوند؛ کودکانی که برخیشان قرار است به خانواده اصلی خود بازگردند و برخی دیگر، چشمانتظار خانوادهای تازهاند؛ انتظار در چشمانشان پیداست، اما نه از جنس ناامیدی. بیشتر شبیه پرسشی خاموش است: «کی نوبت من میشود؟».
میخواهی چهکاره شوی؟: «بابا»
پسری چهار ساله با ماشین کوچکش بازی میکند. وقتی میپرسی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی، بدون مکث میگوید: «بابا»؛ کلمهای ساده، اما سنگین. برای بعضی بچهها، «بابا» شغل نیست، رؤیاست.

کودکی دیگر زمانی که ما را میبیند با شوق آغوش خود را باز میکند و میگوید: «میخواهی روی صورتت نقاشی بکشم؟» که ارادهای برای پاسخ منفی ندارم و خود را به دستان این کودک میسپارم تا نقش آن چه را که آموخته به روی صورتم بکشد؛ این زیبا ترین طراحیست که تاکنون دیدهام.
واگذاری موقت کودکان به خانوادهها با اجرای طرح «میزبان»
حسینزاده درباره «طرح میزبان» توضیح میدهد؛ طرحی که برای جلوگیری از ماندگاری طولانیمدت کودکان در محیط شبانهروزی شیرخوارگاه میشود: «اگر خانواده زیستی صلاحیت نداشته باشد، طرح ویژهای داریم به نام طرح میزبان. بچهها بهصورت موقت به خانوادههایی که تمایل دارند آنها را نگهداری کنند سپرده میشوند تا در محیط شبانهروزی زمان زیادی نمانند.» «تمام تلاشمان را میکنیم اینجا مثل خانه باشد، اما در کل نمیتوانیم مثل خانه باشیم؛ مثل مادر، مثل پدر، مثل داشتن خواهر و برادر. وابستگی و دلبستگی که بچهها در این سن باید داشته باشند، قطعاً در محیط خانواده شکل میگیرد.»
به گفته او، پیش از سپردن کودک به خانواده میزبان یا طی شدن مسیر فرزندخواندگی، روانشناس تلاش میکند کودک به حد مطلوبی از آمادگی برسد: «سعی میکنیم بچهها به سن خودشان از نظر رفتار اجتماعی و روانشناسی نزدیک شوند تا راحتتر بتوانند خانوادهها را بپذیرند.»
او از استقبال خانوادهها هم میگوید: «هم از طرح میزبان استقبال میشود، هم از فرزندخواندگی. خیلی از خانوادهها هستند که حتی دوست دارند بچهها را موقت ببرند.»
و بعد، جملهای که شاید چکیده همه این سالهاست: «بچهها برکت زندگی ما هستند.»
او با تعصب و عشق از همکارانش میگوید: «تمام کسانی که اینجا کار میکنند، با عشق کار میکنند. یک تعصب خاص نسبت به بچهها داریم».
این روایت یک مدیر نیست؛ روایت مادری است که ۲۷ سال از عمرش را با کودکان گذرانده؛ در صدایش، هم اندوه هست، هم ایمان؛ هم واقعبینی، هم امید.

فرزندخواندگی، ترحم نیست. یک انتخاب انسانی است؛ انتخابی که هم زندگی یک کودک را عوض میکند و هم جهان یک خانواده را. در جامعهای که هنوز برخی نگاهها با تردید به این موضوع مینگرد، چنین مراکزی یادآور یک حقیقتاند: خانواده، فقط پیوند خونی نیست؛ پیوند قلبی است.
هر کودک اینجا، داستانی دارد؛ داستانی که قرار نیست با برچسب «بیسرپرست و بدسرپرست» تعریف شود. آنها آیندهاند؛ پزشک، معلم، هنرمند، خبرنگار … شاید حتی کسی شبیه من، که روزی روایتگر رنج و امید دیگران شود.
امیدی که جریان دارد
فضای شیرخوارگاه حضرت آمنه، برخلاف تصور عمومی، غمزده نیست. زندگی در آن جاری است. نظم، رسیدگی، برنامههای آموزشی و روانشناختی، همه نشان میدهد که این کودکان در مسیر رشد قرار دارند؛ اما با تمام رسیدگیها و امکانات، هیچ چیزی جای خانواده را نمیگیرد.

وقتی از ساختمان خارج میشوی، صدای خندهها هنوز در گوش میماند؛ با یک خاطره شیرین و وابستگی که در کوتاهترین زمان با کودکان شکل میگیرد.
بعضی گزارشها فقط نوشته نمیشوند؛ روی دل مینشینند؛ این یکی، از همانهاست...