به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده، سیدحسن ثابت محمودی که با نام سهیل محمودی شناخته میشود، شاعر، نویسنده و مجری ۲۷ دی سال ۱۳۳۹ در خیابان ایران (خیابان عینالدوله سابق) شهر تهران متولد شد. وی در محلههای قدیمی تهران، از کودکی با چاوشی خوانی حاجیانی که از مکه میآمدند، آشنا شد.
محمودی پس از فراغت از تحصیل به کار مطبوعاتی روی آورد، وی که به گفته خودش در فضای پیش از انقلاب و با توجه به سن کم، جایی برای کار مطبوعاتی نداشت، پس از انقلاب در ۱۸ سالگی به یاری اشخاصی همچون منوچهر آتشی، پرویز خرسند و محمود گلابدرهای به فضای مطبوعاتی وارد شد. وی به کمک شهیدمجید حدادعادل به صدا و سیما راه یافت، سپس وارد روزنامه جمهوری اسلامی شد.
ورود محمودی به عرصه شعر و آشنایی با رموز آن در پی آشنایی با مهرداد اوستا صورت گرفت. وی تخلص «سهیل» را برای خود انتخاب کرد و هر چند اغلب با این نام شناخته میشود، کمتر از آن در شعر استفاده میکند. ترانههای محمودی توسط خوانندگانی همچون علیرضا افتخاری، محمد اصفهانی، مانی رهنما، ناصر عبداللهی، حمید حامی، حمید غلامعلی و مهران مدیری خوانده شده است.
محمودی سابقه نویسندگی برنامه ادبی و فرهنگی «در انتهای شب» را در کنار افرادی همچون علی موسوی گرمارودی، ساعد باقری، محمدنبی خسروی، محمدرضا محمدی نیکو و کامران کاظمزاده را دارد. نخستین کار رادیویی او نیز در مقام نویسندگی و گویندگی، ویژه برنامه «دری به باغ نور» در ماه رمضان است. همچنین اجرای برنامههای ضیافت در ماه رمضان، کاروان و نغمه بهاران در نوروز را نیز بر عهده داشته است. محمودی بیشتر با برنامه «با کاروان شعر و موسیقی» شناخته میشود که از شبکه ۲ سیما پخش میشد.
محمودی از شاعرانی است که در شکلگیری زبان شعر انقلاب نقش بهسزایی را ایفا کرده است و در زبانش کلمات کلیشهای غزل فارسی جایی ندارد. تلاش او این بوده است که کلمات روزمره را لباس شاعرانه بپوشاند، میتوان گفت که غزلهای این شاعر، راهگشای غزل در دهه هفتاد است.
محمودی با گرایش به زبان و بیانی که مروج مهربانی و محبت است، تمایز خود را با شاعران همدورهاش نشان داده است. در «دریا در غدیر» نخستین مجموعه شعر خود به دوبیتی و رباعی نیز پرداخته که موضوع عمده دوبیتیهای او شهید و شهادت است، در آثار محمودی، بیشتر شعرهایی که رنگ حماسه به خود گرفتهاند، در قالب رباعی سروده شدهاند. همچنین برخی سایهای از یأس و حرمان را به دلیل دشواریهای زندگی در شعر او مستتر میدانند.
گریزان از مدرسه
محمودی برخلاف دیگر شاعران و نویسندگان امروز، تحصیلات آکادمیک ندارد و آنچه آموخته حاصل مطالعه، آگاهی، دانایی و معاشرت با بزرگان، نویسندگان و شاعران همدوره خود بوده است، وی در این باره گفته است: دبیرستان نرفتم. ستیزم با سیستم آموزشی جدید ناشی از سرکشی بود، سرکشیهایی که برخاسته از فرهنگی بوده که میخواسته خیلی در این چارچوبهای متداول نگنجد. مدرسه برایم زندان بود و فهم و درکم شدیداً بیشتر از نمرههایی بود که میگرفتم.
وی افزود: یادم هست وارد کلاس اول راهنمایی که شدم درک فرهنگیام بیشتر از درسهایی بود که میخواستند یادم بدهند. به همین دلیل درس خواندنم بعد از چند ماه که وارد راهنمایی شدم دیگر ادامه پیدا نکرد و این نکته مهمی است که مدارس ما چقدر به بروز و ظهور استعداد بچهها میپردازند. طبیعتاً از آن جا که در آن چارچوب حرکت نکردم، کارهای دیگر و فضاهای دیگری را تجربه کردم. نوجوانی و کودکی و بخشی از جوانی را در محیطهای کارگری بزرگ شدهام، آنها خیلی برایم سازندهتر و صادقانهتر بوده است.
این شاعر بیان کرد: همه مشاغلی را که در تهران قدیم بوده همچون آهنگری، ورقکاری، جوشکاری، نجاری، خیاطی، نقاشی ساختمان، اسکلتسازی و بافندگی را تجربه کردم. در بازار و لالهزار کار کردم، از آن محیطها مرد درمیآید. آدم با صراحت زندگی، چه مهربانیاش و چه خشونتش، روبه رو میشود در حالی که در خیلی از دانشکدههای ما و کافی شاپها آن صراحت زندگی وجود ندارد.
آغاز نویسندگی
کار نویسندگی محمودی با انقلاب آغاز شد، وی در این باره اظهارداشت: با انقلاب وارد کارهای قلمی شدیم. میخواستیم به روستاها برویم و تئاتر اجرا کنیم و واقعاً هم این کار را انجام میدادیم. در روستاها شعرخوانی میکردیم. طبیعتاً سر و کارمان با تئاتر، با متن نمایشی، فیلمنامه، ادبیات داستانی و مطبوعات بود و از سال ۱۳۵۸ که هجده سالم بود پایم به این حوزهها باز شد و محافل اهل قلم و روشنفکری را تجربه کردم.
وی گفت: وقتی که به این حوزهها پا میگذاری یعنی این که از سینمای لالهزار فراتر میروی. همه نوجوانیات با سینمای لاله زار و آن فضاها آشنا بودی بعد یکباره با محیط جدیدی آشنا میشوی. هر چند ما قبلاً نوعی واکسینگی نسبت به خیلی از کششها، گرایشها و وسوسهها داشتیم. ما به نوعی واکسینه فرهنگی شده بودیم. قبل از آن پایمان به مسجد و مدرسه آقا مجتهدی باز شده بود. نمازمان را در بازارچه نایبالسلطنه پشت سر آقا سیدمحمد صادق لواسانی میخواندیم که یکی از بزرگترین و وارستهترین و مبارزترین عالمان تهران بوده است. اینها به نظر من نوعی واکسینه شدن نسبت به خیلی از وسوسهها و شرایط و حال و هواها است.
ادبیات، از نگاه اجتماعی جدا نیست
محمودی در گفت و گو با یکی از رسانهها درباره اهمیت ادبیات و شعر بیان کرده است: در دوره مشروطیت، رسانهای به نام شعر مهمترین رسانه تغییر و تحول بود. یعنی شعر یک رسانه محکم و اثرگذار بود و تعهدات اجتماعی زیادی بر دوشش بود. البته به نظرم همه آنها هم اصیل نبودند و اگر هم اصیل بودند تاریخ مصرف داشتند. یعنی ما در طول زمان یک چیزهایی را بار شعر کردیم که بعدا فهمیدیم لازم نیست آنها را گردن ادبیات بیندازیم.
وی افزود: ادبیات مطلقا از نگاه اجتماعی جدا نیست یعنی ادبیات در ذات خودش اگر صادق باشد آن نگاه اجتماعی را دارد. شاعرانی همچون سنایی، عطار و مولوی وقتی حرف میزنند حرف اجتماعی میزنند به هر روی بعد از ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ ادبیات خیلی نسبت به اعتراض به کودتا وظیفهمند شد. البته یک بخشی هم تحت تاثیر انقلاب اکتبر روسیه بود. در انقلاب اسلامی ایران هم که ما نسلش بودیم تاثیر ادبیات برای ما مهمتر از تعریف ادبیات شد.
این شاعر بیان کرد: نه تنها ما که از نحله کسانی بودیم که با آرمانها و باورهای دینی در اجتماع بودیم بلکه در کسانی هم که با باورهای ما مخالف بودند هم تاثیر ادبیات از تعریف ادبیات بیشتر بود. از سالهای پس از جنگ تحمیلی، حرکتهایی در شعر ایجاد شد که خواست به تعریف ادبیات بیندیشد. این تفکر معتقد است در دراز مدت و کارکرد مستمر آن خودش تاثیرش را بر جامعه خواهد گذاشت. بدون اینکه بخواهیم تاثیر را از بیرون به ادبیات تزریق کنیم.
شعر، نجاتدهنده بشر در این جهان
محمودی گفت: تنها چیزی که قرار است در نهایت برای نجات بشر در این جهان گامی بردارد شعر است حتی اگر سینما یا موسیقی یا نقاشی هم باشد باید به شعر نزدیک شود. جامعه ایران هر گاه به سمت ادبیات تغزلی و قالب غزل گرایش یافت به نیازهایی آگاهی پیدا کرد که نتایج خوب داشت و به بازنگری در خودش توجه کرد. ایرانیان بعد از حمله مغول به سمت غزل رفتند و بعد از آن تاریخ بزگترین شاعران غزلسرا پدید آمدند حال آنکه قبلش این تعداد غزلسرا نداشتیم.
وی درباره رویکرد و جایگاه غزل در سالهای پس از انقلاب و به خصوص سالهای جنگ تحمیلی اظهارداشت: ما به هر حال افرادی هستیم که در دوران جنگ ساکت ننشستیم. هم کار روزنامهنگاری کردیم، هم شعر گفتیم و هم در مناطق جنگی حضور یافتیم، نسل من، سیدحسن حسینی و قیصر امینپور بیشترین شعرمان را در سالهای جنگ در قالب غزل گفتیم. اکنون هم بچههای امروز در کتب درسیشان شعری از من درباره جنگ میخوانند که در قالب غزل است.
این شاعر افزود: واقعیت این است که در آن بحبوحه هم به عنصر عاطفی و انفسی غزل توجه میشد و نسل من که در بطن جنگ قرار داشت قالب غزل را برای بیان حماسه جنگ برگزید یعنی یک قالب درونگرای عاطفی. در این قالب شعری هیچ دستورالعمل تندی عنوان نمیشود اما ایستادگی و مقاومت در برابر تندی دشمن از آن برمیآید. ستایش فداکاری از آن برمیآید. غزلی برای دوستان شهیدم گفتهام با این مطلع: «ای کاش ای دل دل من، خود را ز غم میرهاندی/تن را از این ورطه موج تا ساحلی میکشاندی». درست است که ما برای جنگ شعر گفتیم اما از دفاع حرف زدیم و از ارزشهایی گفتیم که در جنگ مورد هجوم واقع شدند. به نظرم جامعه ما اکنون هم به این ادبیات بیشتر نیاز دارد و غزل جواب خواهد داد.
محمودی بیان کرد: عمر غزل به اندازه عمر شعر پارسی است. قالب غزل در همه زمانها به حیات خودش ادامه داده و توانسته با فضای ادبیات رایج در هر دورهای تطبیق پیدا کند. فراموش نکنیم غزل فارسی بخش عاطفی زیست ماست و معتقدم رویکرد جامعه به غزل یعنی رویکردش در بازشناسی درونیات خودش که نیاز امروز زمانه ماست. به هر حال ما امروز در معرض تندیهایی هستیم و نیاز است که با ابزاری همچون شعر و غزل نسبت به هم مهربانتر شویم.
«دریا در غدیر» (۱۳۶۴)، «فصلی از عاشقانهها» (۱۳۶۹)، «ترانهها» (۱۳۷۹)، «عاشقانه در پاییز، گزیده شعر، دفتر اول» (۱۳۸۱)، «حرف آخر من و تو» (۱۳۸۲)، «عشق ناتمام، مجموعه غزل» (۱۳۸۳)، «با کاروان شعر عاشورا» (۱۳۸۳)، «میخواهم عاشقانهتر بخوانم» (۱۳۸۳)، «سوگند من به نام شماست» (۱۳۸۳)، «خانهای روی ابرها» (۱۳۸۴)، «پرندهها یکدیگر را دوست دارند» (۱۳۸۴)، «شادی ستارهها» (۱۳۸۶)، «شهر دیریست که رفتهست به خواب: مجموعه شعر» (۱۳۸۶)، «سپید، غزل، ترانه» (۱۳۸۷)، «پیش از تو یاس نام گلی بود» (۱۳۸۸)، «دختری که میخواست پرنده باشد» (۱۳۸۸)، «حالا هر دو تنهاییم» (۱۳۸۹)، «از شلوغی پیادهروها؛ شعرهای سال ۱۳۸۶» (۱۳۸۹) از آثار محمودی است.
قطعه «وسعت سبز» با شعری از سهیل محمودی، سال ۱۳۷۷ در آلبوم «مرداب» با آهنگسازی و تنظیم شادمهر عقیلی و خوانندگی حمید غلامعلی منتشر شده و بارها از رسانه ملی پخش شده است. برای شنیدن قطعه اینجا مراجعه کنید.
متن شعر «وسعت سبز» بدین شرح است:
«آرامشم را در تو جویم ای وسعت سبز
نجوای خود را با تو گویم ای فرصت سبز
ای دشتهایت ارغوانی ای گلشن راز
با لالههایت میتوانی باشی سرافراز
ای سرزمین آسمانی ای کشور عشق
نامت بلند و جاودانی در دفتر عشق
مردان تو در استقامت مثل دماوند
در پاکی روح و کرامت مانند اروند»