به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ پسرها از کودکی آموزش میبینند که باید دنیای درونشان را تحت کنترل داشته باشند، همیشه موفق باشند و هرگز احساسات خود را بروز ندهند. در مقابل، دخترها به طرز کاملاً متفاوتی تربیت میشوند و بیشتر بر روی احساساتشان تمرکز میکنند.
این تفاوت در تربیت، ریشهای دیرینه در فرهنگ و تمدنهای مختلف دارد. برخی فیلسوفان قدیم معتقد بودند که استعدادهای زنان و مردان ذاتاً متفاوت است. با این حال، این دیدگاه ذاتگرایانه در قرن بیستم به شدت مورد چالش قرار گرفت. تأکید شد که انسانها «زن» یا «مرد» به دنیا نمیآیند، بلکه جامعه از آنها چنین میسازد و این کلیشهسازیها، عاملی برای نابرابری و عدم تعادل در روابط دو طرف است.
پیامدهای سرکوب احساسات در پسران
آسیبهای این سرکوب احساسی، فراتر از یک ناتوانی ساده در ابراز وجود است. در حالی که ممکن است خشم در میان مردان پذیرفته شود، غم و اندوه اغلب یک ضعف و عملی شرمآور در نظر گرفته میشود. این امر منجر به پذیرش مردان پرخاشگر و سرافکندگی مردان عاطفی میشود.
یکی از جدیترین خطرات این باورهای منفی، افزایش آمار خودکشی در میان مردان است. از آنجایی که مردان برای کمک گرفتن در مورد بیماریهای روانی خود احساس راحتی کمتری میکنند، اغلب مشکلات خود را درونشان میریزند و این سرکوب میتواند به عواقب جبرانناپذیری منجر شود. یکی دیگر از پیامدهای جدی، تبدیل احساسات سرکوبشده به خشم و خشونت است. به مردان آموختهاند که احساساتی مانند غم و اندوه را ابراز نکنند، اما این احساسات سرکوبشده به صورت خشم، خشونت، قدرت و سلطه بروز پیدا میکنند.
چرا مردان از کمک گرفتن طفره میروند؟
مردان برای درمان سلامت روان خود با موانع زیادی روبرو هستند. جامعه پیامهای مختلفی به مردان میفرستد که آسیبپذیری یا نشان دادن ضعف، صفتی مردانه نیست. این مساله منجر به ترس از قرار گرفتن در موضع شرم یا تمسخر میشود. همچنین، تقریباً ۷۰ درصد از مصرفکنندگان محصولات و خدمات بهبود فردی، زنان هستند و بیشتر خدمات سلامت روان نیز به طور خاص برای زنان و کودکان عرضه میشود.
مردان شرطی شدهاند که رواندرمانی را نشانه ضعف بدانند. باورهای اجتماعی به مردان یاد داده است که اگرچه گریهکردن در مراسم تشییع جنازه اشکالی ندارد، اما گریه کردن به دلیل یک روز سخت در محل کار، کاری ناپسند است.
چگونه این الگوی تربیتی را تغییر دهیم؟
برای تغییر این الگوی مخرب، کارشناسان راهکارهایی را پیشنهاد میکنند:
۱. تربیت عاطفی پسران از کودکی: اولین و مهمترین گام، تغییر در نحوه تربیت پسران است. پدرانی که پسرشان را در حال گریه میبینند و به او میگویند که «پسرها گریه نمیکنند»، در واقع به خطر انداختن سلامت روان مردان را تداوم میبخشند.
۲. آموزش ابراز احساسات سالم به جای خشم: به پسران باید آموزش داده شود که ابراز احساساتی مانند غم، ترس و نگرانی، نه تنها ضعف نیست، بلکه نشانه قدرت و بلوغ عاطفی است. این کار از تبدیل احساسات به خشم و پرخاشگری جلوگیری میکند.
۳. تغییر نگاه جامعه به سلامت روان مردان: جامعه باید به سمتی حرکت کند که در آن، مردی که به رواندرمانگر مراجعه میکند، نه به عنوان یک فرد ضعیف، بلکه به عنوان کسی که به درون خود اهمیت میدهد، دیده شود. زنان نیز میتوانند با تشویق مردان به ابراز احساسات و پذیرش آسیبپذیری آنها، در این تغییر نقش مهمی ایفا کنند.
جمعبندی
پسرها و مردان، درست مانند زنان، طیف گستردهای از احساسات را تجربه میکنند، اما جامعه و نظام تربیتی به آنها آموخته که این احساسات را سرکوب کنند. این سرکوب احساسی، که از دوران کودکی با جمله «مرد گریه نمیکند» آغاز میشود، نه تنها به سلامت روان مردان آسیب میزند، بلکه میتواند به خشونت خانگی، اعتیاد و حتی خودکشی منجر شود. برای تغییر این الگوی نادرست، لازم است از همان سالهای اولیه زندگی، به پسران بیاموزیم که ابراز احساسات، نه یک نقطه ضعف، بلکه نشانهای از قدرت، شجاعت و سلامت روان است.