به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ کتاب «جنگ و دولت» در خاطرات سید محمد صدر با مصاحبه و تدوین محمد قبادی در انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این کتاب نکاتی کمتر ناگفتهای درباره جنگ عراق و ایران دارد که به سیاستهای دولتمردان ایرانی در دل جنگ اشاره دارد. محمد قبادی در مقدمه این کتاب به نحوه ثبت و ضبط این خاطرات اشاره کرده است: «دستمایه آغازین این کتاب پنج ساعت مصاحبه دکتر سیدمحمدصدر با پژوهشگران دفتر ادبیات انقلاباسلامی در ۱۳۷۵ و پانزده ساعت مصاحبه در ۱۳۸۷ با مصاحبهگران مرکز اسناد انقلاباسلامی بود که او در اختیارم گذاشت. مطالعه متن این مصاحبهها در کنار تورق مطبوعات به خصوص دو روزنامه رسالت و جمهوری اسلامی مرا برآن داشت تا گفتوگویی دیگر با محمد صدر انجام دهم. این گفتوگوها در شش جلسه و در ۱۳۹۸ در وزارت امورخارجه انجام شد. در آن مصاحبهها او بارها به روزنوشتهایی اشاره میکرد که میتوانست بسیار قابل تأمل باشد. آن روزنوشتها در آن روزها به هر دلیل در دسترس نبود، اما وقتی کار تحقیق و تدوین به سامان میرسید به اتفاق صدر به بازخوانی آن روزنوشتها پرداختیم. حاصل این بازخوانی در شش جلسه در منزلش، بین سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ در لابهلای متن به چشم میآید. حاصل، کتاب پیشرو است.» بخشی از اوراق این کتاب به دلایل پذیرش قطعنامه 598 اشاره دارد و شرایطی که ایران در زمان جنگ با آن مواجه بود.
منطقه فاو را گرفتیم، معادلات جنگ تغییر کرد
یکی از شجاعتهای قابل تأمل،امام، پذیرش قطعنامه بود. امام بعد از فتح خرمشهر موافق ورود نیروهای ایرانی به خاک عراق نبود و اعتقاد داشت که احساس مردم عراق در اشغال خاک کشورشان همان احساسی خواهد بود که مردم ما نسبت به ارتش بعث دارند و این احساس بد و ناخوشایندی است. اما درباره شرایط و اتفاقاتی که سبب شد قطعنامه پذیرفته شود، باید بدانیم که جامعه بینالملل بیمیل نبود که دو کشور مسلمان در منطقه در جنگ باشند و هر روز ضعیفتر شوند. وقتی ما منطقه فاو را گرفتیم، معادلات جنگ تغییر کرد؛ اینجا دیگر جامعه بینالملل کاملاً پشت سر صدام قرار گرفت. جنگ برای ما شرایط بدی را رقم زده بود. در یکی دو سال آغاز جنگ، چهار استان ما در اشغال ارتش بعث عراق بود. تا مدتها در اغلب عملیاتها صدام پیروز میدان بود. خرمشهر که در عملیات بیتالمقدس آزاد شد ما کمی جان گرفتیم و کمکم دشمن را به عقب راندیم تا جایی که توانستیم فاو را در بهمن ۱۳۶۴ بگیریم بعد از شکست عراق در عملیات والفجر ۸ و در نتیجه تصرف فاو، صدام بیش از پیش به خرید تجهیزات و ادوات نظامی پیشرفته از اروپا آمریکا و شوروی رو آورد تا پیش از این اروپا به صدام بمب شیمیایی نداده بود، اما به محض این که جامعه بینالملل فهمید که جنگ به نفع ایران در جریان است حمایتهایش از عراق جدیتر شد.
انواع هواپیماهای فرانسوی و بمبهای شیمیایی و میکروبی المانی سر از ارتش عراق درآورد از آن طرف فشار تحریمهای آمریکایی بر کشور روزافزون شد و وضعیت اقتصادی کشور و در نتیجه تأمین بودجه جنگ، کمرشکن گردید. برای مدیریت و تأمین چنین بودجهای مهندس موسوی دستور داد در وزارتخانههای مرتبط با جنگ معاونتی تحت عنوان معاونت جنگ تشکیل شود. تحمل و مدارا در میان نیروهای سیاسی داخل کشور آرام آرام جای خود را به اختلافات سیاسی می داد. در موضوع ادامه جنگ اختلاف بین برخی فرماندهان نظامی که معتقد به ادامه جنگ بودند از یک سو و آقای هاشمی رفسنجانی دیگر بسیار جدی بود و بسیاری از فرماندهان دیگر که نظر به ادامه جنگ نداشتند از سوی دیگر وقتی در تابستان ۱۳۶۶ بعد از صدور چند قطعنامه ،سرانجام قطعنامه ۵۹۸ صادر شد عراق بیمعطلی آن را پذیرفت و چون ما تا یک سال قطعنامه را نپذیرفته بودیم، او شعار صلحطلبی سر میداد، در نتیجه، فشار بینالمللی بر کشور زیاد شده بود. در هر دیدار خارجی بیشک یکی از محورهای مذاکرات، تشویق و ترغیب مسئولین ایران به پایان دادن جنگ بود و این که مسئولیت پایان یافتن جنگ بر عهده ایران است
تجهیزات و امکانات کافی برای ادامه جنگ نداشتیم حضور نیروهای در این یک سال به دلایل گوناگون ما در جبههها کم آورده بودیم رزمنده به کمترین تعداد رسیده بود، عراق با تجهیزات و ادوانی و طلاعاتی که از شرق و غرب گرفته بود. عملیات سنگینی انجام داده، پس گرفته بود. واقعا شرایط بغرنجی شده بود و در چنین شرایطی شاید بتوان گفت: بزرگترین خدمت امام که چه بسا به اندازه خود انقلاب مهم بود، پذیرش قطعنامه است. شاید بپرسید چرا؟ تحلیل من این است که اگر امام قطعنامه را نمیپذیرفت و جنگ پایان نمییافت و در این حالت ایشان از دنیا میرفت نه اثری از جمهوری اسلامی میماند و نه اثری از ایران، کشور در اثر اتفاقات ناگوار تجزیه می شد. امام ایران و جمهوری اسلامی را نجات داد. ایشان به نقل از خودشان آبرویش را با خدا معامله کرد.
بالاخره روزی جنگ باید تمام شود
تحلیل من بر این اساس است که اول این که غربیها و نیز شوروی دست صدام را پر کرده و باز گذاشته بودند. از فرماندهان نظامی عراق نقل میکنند که در آغاز جنگ ارتش عراق دوازده لشکر داشت در حالی که بعد از هشت سال و در سال ۱۳۶۷ تعداد لشکرها به ۶۴ رسیده بود. به خصوص که اشاره کردم بعد از قضایای فاو ارتش عراق مجهز به ادوات و تسلیحات پیشرفته شد، حتی اروپا تسلیحات شیمیایی و میکروبی در اختیارش قرار داد. وقتی ما جبهه می رفتیم؛ رزمنده که نبودیم، ما نیروی سیاسی بودیم و برای بازدید و سخنرانی به مناطق جنگی اعزام میشدیم. در این مواقع رزمندهها از ما میخواستند که یک کار مهم انجام دهیم کاری کنیم تسلیحات شیمیایی در اختیار صدام قرار نگیرد. آنها میگفتند، ما ترسی از عملیات و شهادت نداریم ما از بمباران هوایی خمپاره با موشکهای صدام نمیترسیم، ولی وقتی این لامذهب بمب شیمیایی در منطقه میزند، هوای مسموم شده راه تنفسمان را بند میآورد و هزار مشکل و عارضه دیگر. اما پاسخ به سؤال، شما هیچکس نمیخواست باور کند که بالاخره روزی جنگ باید تمام شود.
وقتی آقای محتشمیپور از جماران مستقیم به شورای معاونین وزارت کشور آمد و با حالتی پریشان و داغون گفت:«امام میخواهند قطعنامه را بپذیرند و قرار است در روزهای آینده اعلان عمومی شود»، اگر نگویم همه معاونین، اما اغلبشان ناراحت شدند. آقای عطریانفر، مشاور وزیر کشور وقتی خبر را شنید با حالتی برافروخته و عصبانی گفت: «امام می خواهد قطعنامه را بپذیرد؟! آقای محتشمیپور گفت: «بله» هنوز این حرف از دهان ایشان بیرون نیامده بود که عطریانفر زد زیر گریه زار زار گریه می کرد و اشک می ریخت. آقای محتشمی پور هم همین طور امام از مخالفتها در میان مسئولین رده بالای کشور و نیز بسیاری از فرماندهان سپاه خبر داشت برای همین تصمیم گرفته بود که پیش از اعلان عمومی خبر پذیرش قطعنامه با مسئولین دیدار کند و آنها را توجیه نماید. امام تلویحا گفته بود که مخالفین پذیرش را حتماً دعوت کنند تا در جلسه حضور یابند تا همه بدانند من تصمیم گرفتهام که قطعنامه را بپذیرم. امام تأکید کرده بودند که آقای محتشمیپور هم حتماً در آن جلسه باشد! در مجلس شورای اسلامی جلسه گذاشتند و تمام نمایندگان مجلس اعضای هیئت دولت و استانداران و فرماندهان جنگ آمدند. احمد آقا نامه امام را خواند و آب پاکی را روی دست همه ریخت وگرنه کسی زیر بار پذیرش قطعنامه نمیرفت و امام نسبت به این موضوع کاملا آگاهی داشت.
