کد مطلب: 27263
تاریخ انتشار: ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۵
فقر

بازگشایی مدارس برای همه کودکان با یک معنا آغاز نمی‌شود؛ برای یکی، کیف و دفتر تازه نشانه شروع سال تحصیلی است و برای دیگری، همان کیف و دفتر به یادآوری تفاوتی تبدیل می‌شود که توان مالی خانواده‌ها میان آنها ایجاد- کرده است. گرانی هزینه‌های تحصیل و ورود جلوه‌های مصرف و اختلاف طبقاتی به فضای مدرسه، این پرسش را جدی‌تر کرده است که مدرسه چگونه می‌تواند به جای بازتولید فاصله‌های اقتصادی، فرصتی برای کاهش آنها باشد؟

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ بازگشایی مدارس برای بسیاری از خانواده‌ها با خرید کیف، کفش، دفتر و نوشت‌افزار آغاز می‌شود؛ اما برای بخشی از آنها، شروع سال تحصیلی پیش از آنکه با شوق دیدن دوباره مدرسه همراه باشد، با حساب‌وکتاب و نگرانی درباره تأمین هزینه‌ها شروع می‌شود. در سال تحصیلی جدید، گزارش‌های مختلف از افزایش هزینه تهیه لوازم مورد نیاز دانش‌آموزان حکایت دارد و برخی برآوردها هزینه یک سبد کامل لوازم مدرسه را به چندین میلیون تومان رسانده‌اند.

اما مسئله فقط گران شدن یک دفتر یا مداد نیست. وقتی توان مالی خانواده‌ها متفاوت است، همین تفاوت می‌تواند در فضای مدرسه نیز دیده شود؛ از نوع کیف و کفش و نوشت‌افزار گرفته تا سرویس رفت‌وآمد، کلاس‌های فوق‌برنامه و حتی مدرسه‌ای که کودک در آن تحصیل می‌کند.

اینجاست که یک مسئله اقتصادی، آرام‌آرام به مسئله‌ای تربیتی تبدیل می‌شود: آیا مدرسه باید جایی باشد که کودک در آن تفاوت توان مالی خانواده‌ها را بیش از هر چیز دیگری ببیند؟

یک دفتر، دو تجربه متفاوت

در بازار نوشت‌افزار، فاصله میان یک انتخاب معمولی و یک انتخاب لوکس گاهی بسیار زیاد است. قیمت برخی اقلام ضروری نسبت به سال گذشته افزایش قابل توجهی داشته و گزارش‌های بازار از رشد شدید هزینه سبد لوازم‌التحریر حکایت دارد.

برای خانواده‌ای که چند فرزند دانش‌آموز دارد، این تفاوت فقط روی فاکتور خرید دیده نمی‌شود. خانواده‌ای ممکن است بتواند برای فرزندش کیف جدید، نوشت‌افزار برند و لباس فرم تازه تهیه کند و خانواده‌ای دیگر مجبور باشد بخشی از وسایل سال قبل را نگه دارد، لباس را چند سال استفاده کند یا برای تهیه برخی اقلام به کمک خیریه‌ها متوسل شود.

در چنین شرایطی، آنچه برای یک دانش‌آموز «انتخاب» است، برای دانش‌آموز دیگر ممکن است «محدودیت» باشد.

خانم احمدی، مادر دو دانش‌آموز، از تجربه خانواده خود می‌گوید. پسرش در مدرسه دولتی و دخترش در مدرسه غیردولتی تحصیل می‌کنند. به گفته او، هزینه‌های تحصیل امسال نسبت به گذشته افزایش قابل توجهی داشته و تهیه لوازم‌التحریر نیز فشار بیشتری بر بودجه خانواده وارد کرده است.

او می‌گوید برخی همکلاسی‌های دخترش با لوازم گران‌تر و سرویس اختصاصی به مدرسه می‌آیند، در حالی که او و همسرش برای کاهش هزینه‌ها ترجیح می‌دهند خودشان فرزندشان را به مدرسه برسانند.

به گفته این مادر، تفاوت‌ها برای کودکان قابل مشاهده است؛ آنها نوع کیف، مداد، دفتر، کفش و حتی شیوه رفت‌وآمد دوستانشان را می‌بینند و طبیعی است که گاهی خود را با آنها مقایسه کنند.

وقتی «نداشتن» به چشم می‌آید

مشکل اصلی زمانی آغاز می‌شود که تفاوت اقتصادی از خانه عبور کند و به فضای جمعی مدرسه برسد.

کودک ممکن است معنای تورم، کاهش قدرت خرید یا مشکلات اقتصادی خانواده را نداند، اما تفاوت میان داشته‌های خود و همکلاسی‌هایش را به‌خوبی می‌بیند. او شاید نداند چرا خانواده‌اش نمی‌تواند هر سال کیف یا کفش جدید بخرد، اما می‌داند که کیف او با کیف دوستش فرق دارد.

خانم انصاری، سرپرست خانوار و مادر دو دختر، یکی از خانواده‌هایی است که برای تأمین هزینه‌های تحصیل فرزندانش به کمک خیرین و نهادهای حمایتی نیاز دارد. او برای تأمین هزینه زندگی، کارهای مختلفی انجام می‌دهد اما درآمدش حتی پاسخگوی همه هزینه‌های ضروری خانواده نیست.

او می‌گوید دخترانش گاهی لباس و کفش خود را دو یا سه سال استفاده می‌کنند و بخشی از لوازم‌التحریرشان نیز دست‌دوم یا اهدایی است.

دختر کوچک‌تر او دانش‌آموز ابتدایی است و به گفته مادرش، وقتی از مدرسه به خانه می‌آید، درباره دفترها، مدادها و وسایل مختلفی که همکلاسی‌هایش دارند صحبت می‌کند؛ وسایلی که تهیه آنها برای خانواده او به آسانی ممکن نیست.

این تجربه شاید از بیرون، تنها یک تفاوت ساده در وسایل مدرسه به نظر برسد، اما برای کودک می‌تواند معنای دیگری پیدا کند؛ اینکه چرا چیزی که برای دیگری عادی است، برای او دست‌نیافتنی است.

مدرسه؛ محل آموزش یا محل مقایسه؟

یک جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه معتقد است بخشی از مسئله به تغییر نگاه جامعه به مصرف بازمی‌گردد.

مقداد رضایی می‌گوید هدف اصلی مدرسه، آموزش، مهارت‌آموزی و آماده کردن کودک برای زندگی اجتماعی است، اما وقتی ظاهر و داشته‌های مادی به بخشی از هویت دانش‌آموز تبدیل می‌شود، وسایل آموزشی نیز از «ابزار یادگیری» به «نشانه جایگاه اجتماعی» تبدیل می‌شوند.

به گفته او، دانش‌آموزان در چنین فضایی ناخواسته وارد چرخه مقایسه می‌شوند؛ مقایسه‌ای که می‌تواند احساس محرومیت را در برخی کودکان تقویت کند و رقابت میان آنها را از مسیر سالم خارج کند.

از این منظر، مسئله فقط این نیست که یک خانواده برای کیف و دفتر فرزندش چقدر هزینه می‌کند؛ مسئله این است که کودک چه پیامی از این تفاوت‌ها دریافت می‌کند.

نابرابری فقط در لوازم‌التحریر نیست

البته فاصله اقتصادی دانش‌آموزان تنها در نوشت‌افزار دیده نمی‌شود. نوع مدرسه، امکانات آموزشی، کلاس‌های خارج از برنامه، آموزش زبان، تجهیزات دیجیتال، سرویس رفت‌وآمد و حتی فرصت استفاده از معلم خصوصی، مجموعه‌ای از تفاوت‌ها را میان دانش‌آموزان ایجاد می‌کند.

در سال‌های اخیر، شهریه مدارس غیردولتی نیز به یکی از اجزای مهم هزینه تحصیل خانواده‌ها تبدیل شده است و میزان آن بر اساس مقطع، مدرسه و خدمات ارائه‌شده تفاوت زیادی دارد.

به این ترتیب، کودک ممکن است پیش از آنکه وارد رقابت علمی شود، در معرض تفاوت‌هایی قرار بگیرد که ارتباط مستقیمی با توانایی تحصیلی او ندارند.

همین موضوع، بحث عدالت آموزشی را از یک شعار کلی به مسئله‌ای روزمره تبدیل می‌کند؛ اینکه آیا محل تولد، درآمد والدین یا توانایی خانواده در پرداخت هزینه‌های جانبی باید تا این اندازه بر تجربه آموزشی کودک اثر بگذارد؟

نسخه حل مسئله فقط «کمتر خریدن» نیست

البته بخشی از فشار هزینه‌ها را می‌توان با خرید منطقی، استفاده دوباره از وسایل سالم سال گذشته و پرهیز از خریدهای غیرضروری کاهش داد. اما تقلیل مسئله به «خانواده‌ها کمتر خرید کنند» نمی‌تواند پاسخ کاملی برای مسئله‌ای باشد که ابعاد اقتصادی و آموزشی دارد.

اگر قیمت اقلام ضروری افزایش یافته، اگر برخی خانواده‌ها برای تهیه حداقل‌های مدرسه با مشکل مواجه‌اند و اگر تفاوت سطح درآمد به شکل آشکاری در محیط آموزشی دیده می‌شود، سیاستگذاری آموزشی نیز باید سهم خود را در کاهش این فاصله ایفا کند.

حمایت هدفمند از دانش‌آموزان کم‌برخوردار، شفافیت در هزینه‌های مدارس، دسترسی برابرتر به امکانات آموزشی و جلوگیری از تبدیل مدرسه به فضای رقابت مصرفی، بخشی از راه‌هایی است که می‌تواند فشار این تفاوت‌ها را کاهش دهد.

کودک نباید هزینه تفاوت بزرگسالان را بپردازد

مدرسه قرار است یکی از مهم‌ترین فضاهای اجتماعی شدن کودک باشد؛ جایی که او یاد می‌گیرد با دیگران همکاری کند، مسئولیت بپذیرد، مهارت بیاموزد و توانایی‌های خود را کشف کند.

اگر تفاوت‌های اقتصادی خانواده‌ها به شکل پررنگی وارد کلاس شود، این پرسش جدی‌تر می‌شود که کودک در نهایت چه چیزی را یاد می‌گیرد: اینکه ارزش افراد به داشته‌های آنهاست یا اینکه توانایی، اخلاق، دانش و تلاش نیز می‌تواند معیار ارزشمندی باشد؟

فشار اقتصادی خانواده‌ها واقعیتی است که نمی‌توان با توصیه‌های اخلاقی از کنار آن گذشت. اما می‌توان کاری کرد که این فشار، کمتر به تجربه آموزشی و روانی کودکان منتقل شود.

مدرسه قرار نیست ویترین تفاوت‌های اقتصادی خانواده‌ها باشد؛ قرار است فرصتی باشد برای اینکه کودکان، فارغ از اندازه کیف و قیمت کفششان، امکان دیده شدن بر اساس توانایی و تلاش خود را داشته باشند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =

آخرین‌ها