کد مطلب: 27202
تاریخ انتشار: ۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۳
کنترلگری

والدین می‌خواهند از فرزندانشان مراقبت کنند، اما حمایت زمانی سازنده است که به جای گرفتن اختیار از فرزند، به او برای تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری کمک کند.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ پدر و مادر معمولاً از روی نگرانی درباره آینده فرزندشان در بسیاری از تصمیم‌های او دخالت می‌کنند؛ از انتخاب دوست و رشته تحصیلی گرفته تا نحوه لباس پوشیدن، شغل، ازدواج و شیوه زندگی. در بسیاری از موارد، این رفتار از علاقه و مسئولیت‌پذیری سرچشمه می‌گیرد، اما مرز میان حمایت و دخالت همیشه روشن نیست.

مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که فرزند بزرگ‌تر می‌شود و نیاز او به استقلال افزایش پیدا می‌کند. والدین همچنان خود را مسئول سلامت و آینده او می‌دانند، اما فرزند نیز به دنبال آن است که انتخاب‌هایش را خودش انجام دهد و پیامدهای آنها را تجربه کند.

در چنین شرایطی، سؤال اصلی این نیست که والدین باید «دخالت کنند یا نه»؛ بلکه این است که چه زمانی حضور والدین حمایت‌کننده است و چه زمانی به کنترل زندگی فرزند تبدیل می‌شود؟

حمایت یعنی کنار فرزند بودن، نه جای او تصمیم گرفتن

حمایت والدین می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد؛ گوش دادن، ارائه اطلاعات، کمک در حل مسئله، فراهم کردن امکانات و حتی هشدار دادن درباره پیامدهای یک تصمیم.

اما حمایت با تصمیم گرفتن به جای فرزند تفاوت دارد.

برای مثال، اگر نوجوان درباره انتخاب رشته تحصیلی خود مردد است، والدین می‌توانند درباره علایق، توانایی‌ها و شرایط رشته‌های مختلف با او گفت‌وگو کنند و اطلاعات در اختیارش قرار دهند. اما اینکه بدون توجه به نظر او تصمیم نهایی را خودشان بگیرند، فاصله میان حمایت و دخالت را بیشتر می‌کند.

چرا والدین سخت می‌توانند کنار بکشند؟

یکی از دلایل، ترس از اشتباه کردن فرزند است.

والدین تجربه‌هایی دارند که فرزند هنوز آنها را کسب نکرده است. طبیعی است که پدر یا مادر بخواهد کودک یا نوجوانش از اشتباه‌هایی که خودش یا دیگران تجربه کرده‌اند دور بماند.

اما بخشی از رشد فرزند نیز از تجربه کردن، انتخاب کردن و حتی مواجه شدن با پیامدهای انتخاب‌های قابل مدیریت شکل می‌گیرد.

والدی که می‌خواهد همه اشتباه‌ها را پیشاپیش حذف کند، ممکن است ناخواسته فرصت یادگیری از تجربه را نیز از فرزند بگیرد.

کنترل زیاد، استقلال را ضعیف می‌کند

کودک و نوجوان برای رسیدن به استقلال نیاز دارد به‌تدریج مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده بگیرد.

اگر والدین دائماً تصمیم بگیرند، اشتباه‌ها را اصلاح کنند، برنامه روزانه را تعیین کنند و حتی به جای فرزند با دیگران صحبت کنند، ممکن است فرزند فرصت کافی برای تمرین تصمیم‌گیری نداشته باشد.

استقلال البته به معنای رها کردن فرزند نیست. والدین همچنان باید متناسب با سن و شرایط فرزند، نظارت و چارچوب داشته باشند؛ اما این چارچوب باید به‌تدریج با افزایش توانایی و مسئولیت‌پذیری فرزند تغییر کند.

هر نگرانی‌ای نیازمند دخالت نیست

گاهی والدین صرفاً به دلیل اینکه انتخاب فرزند با انتخاب مورد نظر آنها متفاوت است، احساس می‌کنند باید وارد عمل شوند.

ممکن است فرزند نوع دیگری از لباس را انتخاب کند، سرگرمی متفاوتی داشته باشد یا درباره اوقات فراغت، دوستان و حتی مسیر تحصیلی خود سلیقه متفاوتی نشان دهد.

تفاوت سلیقه الزاماً به معنای خطر نیست.

یکی از مهارت‌های مهم والدین این است که بتوانند میان رفتاری که صرفاً مطابق میل آنها نیست و رفتاری که واقعاً می‌تواند به فرزند آسیب بزند تفاوت بگذارند.

چه زمانی دخالت والدین ضروری‌تر می‌شود؟

استقلال فرزند به این معنا نیست که والدین در برابر هر شرایطی سکوت کنند.

وقتی موضوع با امنیت جسمی یا روانی فرزند، سوءاستفاده، خشونت، رفتارهای پرخطر یا تصمیم‌هایی با پیامدهای جدی و فوری ارتباط دارد، نقش والدین پررنگ‌تر می‌شود.

در چنین شرایطی، حمایت می‌تواند شامل ایجاد محدودیت، گفت‌وگو، کمک گرفتن از متخصص یا اقدام برای دور کردن فرزند از موقعیت خطرناک باشد.

بنابراین مرز حمایت و دخالت را نمی‌توان بدون توجه به سن، شرایط و میزان خطر یک موقعیت تعیین کرد.

«اگر جای تو بودم...» همیشه بهترین جمله نیست

یکی از شکل‌های رایج دخالت، ارائه مداوم نسخه آماده برای زندگی فرزند است.

«اگر جای تو بودم این کار را می‌کردم»، «به حرف من گوش کن»، «من بهتر از تو می‌دانم» و جملاتی از این دست ممکن است با نیت کمک بیان شوند، اما اگر دائماً تکرار شوند، به فرزند این پیام را می‌دهند که قضاوت خودش قابل اعتماد نیست.

گاهی بهتر است والدین به جای ارائه فوری راه‌حل، سؤال بپرسند:

«خودت چه فکری می‌کنی؟»

«چه گزینه‌هایی داری؟»

«اگر این تصمیم را بگیری، فکر می‌کنی چه اتفاقی می‌افتد؟»

این نوع گفت‌وگو به فرزند کمک می‌کند فرایند تصمیم‌گیری را خودش تمرین کند.

حریم خصوصی فرزند را جدی بگیریم

با افزایش سن، نیاز فرزند به حریم خصوصی نیز بیشتر می‌شود.

البته میزان این حریم خصوصی به سن و شرایط کودک یا نوجوان بستگی دارد و والدین نمی‌توانند نظارت متناسب با سن را کنار بگذارند. اما سرک کشیدن مداوم به وسایل شخصی، خواندن پیام‌ها یا بررسی تمام ارتباطات بدون دلیل مشخص می‌تواند رابطه اعتماد را تضعیف کند.

بهتر است در خانواده درباره حریم خصوصی و حدود نظارت، قواعد روشن و متناسب با سن وجود داشته باشد تا هم امنیت فرزند حفظ شود و هم احساس نکند دائماً تحت کنترل است.

فرزند بزرگسال، زندگی مستقل دارد

این مسئله در رابطه والدین با فرزندان بزرگسال اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی فرزند به سن بزرگسالی می‌رسد، والدین همچنان می‌توانند مشاور، پشتیبان و همراه او باشند؛ اما تصمیم‌های مربوط به زندگی شخصی او تا حد زیادی بر عهده خودش قرار می‌گیرد.

انتخاب شغل، محل زندگی، روابط اجتماعی و بسیاری از تصمیم‌های شخصی، حوزه‌هایی هستند که والدین ممکن است درباره آنها نظر داشته باشند، اما «نظر دادن» با «تصمیم گرفتن» یکسان نیست.

رابطه سالم در این مرحله می‌تواند از رابطه «والد و کودک» به رابطه «دو بزرگسال» نزدیک‌تر شود.

مخالفت کردن هم می‌تواند محترمانه باشد

حمایت به معنای تأیید تمام انتخاب‌های فرزند نیست.

والدین ممکن است با تصمیمی مخالف باشند و این مخالفت را صادقانه بیان کنند. مسئله اصلی شیوه بیان آن است.

تفاوت زیادی وجود دارد میان اینکه والد بگوید «من درباره این تصمیم نگرانی‌هایی دارم و دوست دارم درباره آنها صحبت کنیم» و اینکه بگوید «تا وقتی من زنده‌ام اجازه نمی‌دهم این کار را انجام بدهی».

در حالت اول، گفت‌وگو همچنان امکان‌پذیر است؛ در حالت دوم، رابطه به سمت تقابل و قدرت‌نمایی پیش می‌رود.

اعتماد، جایگزین کنترل دائمی

هرچه رابطه والد و فرزند بر اعتماد بیشتری بنا شده باشد، نیاز به کنترل مداوم نیز کمتر می‌شود.

اعتماد البته به معنای چشم بستن بر رفتار فرزند نیست. بلکه یعنی والدین به‌تدریج به او فرصت می‌دهند توانایی‌هایش را نشان دهد و مسئولیت تصمیم‌هایش را بر عهده بگیرد.

فرزندی که بداند در صورت اشتباه می‌تواند بدون ترس از تحقیر یا طرد شدن به والدین مراجعه کند، ممکن است در موقعیت‌های دشوار نیز راحت‌تر کمک بخواهد.

والدین همیشه قرار نیست نجات‌دهنده باشند

یکی از دشوارترین بخش‌های فرزندپروری، دیدن اشتباه فرزند بدون تلاش فوری برای حل کردن آن است.

گاهی والدین می‌توانند مسئله‌ای را در چند دقیقه برای فرزند حل کنند؛ اما اگر این کار همیشه تکرار شود، فرزند فرصت پیدا نمی‌کند توانایی حل مسئله را در خودش تقویت کند.

گاهی بهترین حمایت این است که والد در کنار فرزند بماند و بگوید:

«اگر کمکی خواستی، من هستم.»

این جمله به فرزند پیام می‌دهد که تنها نیست، اما مسئولیت زندگی‌اش نیز به طور کامل بر عهده دیگران نیست.

مرز حمایت و دخالت کجاست؟

یک معیار ساده می‌تواند این باشد: آیا حضور والد باعث می‌شود فرزند توانمندتر شود یا وابسته‌تر؟

اگر والد اطلاعات می‌دهد، گوش می‌کند، تجربه خود را منتقل می‌کند و در شرایط لازم کمک می‌کند تا فرزند بهتر تصمیم بگیرد، احتمالاً در مسیر حمایت قرار دارد.

اما اگر به جای فرزند تصمیم می‌گیرد، دائماً کنترل می‌کند، اجازه تجربه کردن نمی‌دهد و تفاوت نظر را به نافرمانی تعبیر می‌کند، رابطه می‌تواند به سمت دخالت و کنترل پیش برود.

البته این مرز برای همه خانواده‌ها یکسان نیست و سن، شخصیت، شرایط خانوادگی و میزان خطر هر موقعیت باید در نظر گرفته شود.

والد خوب همیشه تصمیم‌گیرنده نیست

فرزندپروری در سال‌های نخست زندگی بیشتر به مراقبت و هدایت نیاز دارد؛ اما با رشد کودک، شکل این رابطه نیز باید تغییر کند.

کودکی که امروز برای انتخاب لباسش نیاز به کمک دارد، فردا باید بتواند درباره برنامه درسی خود تصمیم بگیرد و سال‌های بعد ممکن است درباره مسیر شغلی یا زندگی شخصی خود تصمیم بگیرد.

نقش والدین در این مسیر از «انجام دادن برای فرزند» به «آموزش دادن»، سپس «مشورت کردن» و در نهایت «پشتیبانی از تصمیم مستقل» تغییر می‌کند.

هدف حمایت، وابسته نگه داشتن فرزند نیست؛ هدف آن است که فرزند به فردی تبدیل شود که بتواند با آگاهی، مسئولیت‌پذیری و اعتمادبه‌نفس زندگی خود را اداره کند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =

آخرین‌ها