به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ کودک در سالهای نخست زندگی طبیعی است که برای بسیاری از تصمیمها به بزرگسالان مراجعه کند. او هنوز تجربه کافی برای تشخیص بسیاری از موقعیتها را ندارد و از والدین و اطرافیان خود برای یادگیری استفاده میکند. بنابراین پرسیدن نظر دیگران بهخودیخود نشانه مشکل نیست.
تفاوت از جایی آغاز میشود که کودک حتی در موقعیتهایی که توانایی تصمیمگیری دارد، بدون تأیید دیگران نمیتواند انتخاب کند. ممکن است برای انتخاب لباس، بازی، رنگ نقاشی، دوست، فعالیت مورد علاقه یا حتی بیان یک نظر ساده، مرتب به دنبال اطمینان گرفتن از دیگران باشد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی نداشتن توانایی تصمیمگیری نیست؛ بلکه کودک بهتدریج یاد گرفته است که احساس اطمینان درباره انتخاب خود را از واکنش دیگران دریافت کند.
وقتی اشتباه کردن ترسناک میشود
یکی از پایههای استقلال، تجربه کردن و حتی اشتباه کردن است. کودکی که همیشه منتظر است والدین تصمیم درست را به او بگویند، فرصت کمتری برای تجربه پیامد انتخابهای کوچک خود پیدا میکند.
اگر هر اشتباه کودک با سرزنش، مقایسه یا واکنش شدید روبهرو شود، ممکن است به این نتیجه برسد که اشتباه کردن خطرناک است و بهتر است قبل از هر اقدامی از فرد دیگری تأیید بگیرد.
در مقابل، محیطی که در آن اشتباه بخشی از فرآیند یادگیری تلقی میشود، به کودک اجازه میدهد تصمیم بگیرد، نتیجه را ببیند و از تجربه خود یاد بگیرد.
والدینی که ناخواسته تصمیمگیری را از کودک میگیرند
گاهی وابستگی کودک به تأیید دیگران، بدون آنکه والدین چنین قصدی داشته باشند، تقویت میشود. وقتی بزرگسالان برای سرعت بیشتر یا جلوگیری از اشتباه، دائماً به جای کودک تصمیم میگیرند، او فرصت تمرین انتخاب کردن را از دست میدهد.
«این لباس را بپوش»، «این را انتخاب کن»، «اینطور جواب بده»، «این دوست برایت بهتر است»؛ اگر این جملات به الگوی دائمی ارتباط با کودک تبدیل شوند، کودک کمتر با فرآیند تصمیمگیری مواجه میشود.
حمایت والدین ضروری است، اما حمایت با تصمیم گرفتن دائمی به جای کودک تفاوت دارد.
مقایسه، وابستگی به نظر دیگران را بیشتر میکند
مقایسه نیز میتواند کودک را نسبت به قضاوت اطرافیان حساستر کند. وقتی کودک بارها با همسالان، خواهر و برادر یا حتی نسخهای ایدهآل از خودش مقایسه میشود، ممکن است ارزشمندی خود را در واکنش دیگران جستوجو کند.
کودکی که دائماً میشنود «ببین فلانی چقدر بهتر انجام داد»، ممکن است به جای تمرکز بر پیشرفت خودش، بیشتر نگران این باشد که دیگران درباره عملکرد او چه فکری میکنند.
به همین دلیل، توجه به تلاش و روند رشد کودک، در بسیاری از موقعیتها سازندهتر از تمرکز دائمی بر نتیجه و مقایسه است.
شبکههای اجتماعی و فرهنگ تأیید
در سالهای اخیر، کودکان و نوجوانان در کنار روابط خانوادگی و مدرسه، با محیط گستردهتری از ارزیابی اجتماعی نیز روبهرو هستند. تعداد پسندیدنها، واکنشها و نظرهای دیگران در فضای مجازی میتواند مفهوم «تأیید شدن» را برای نسل جدید پررنگتر کند.
البته نمیتوان هرگونه نیاز کودک به تأیید را به فضای مجازی نسبت داد؛ این رفتار عوامل مختلفی دارد و خانواده، مدرسه، شخصیت کودک و تجربههای اجتماعی او نیز در آن نقش دارند.
با این حال، آموزش این نکته که ارزش یک فرد به تعداد واکنشهای دیگران وابسته نیست، بخشی مهم از سواد عاطفی و اجتماعی در عصر دیجیتال است.
به جای پاسخ دادن، سؤال بپرسیم
یکی از راههای تقویت استقلال کودک، تغییر شیوه پاسخ والدین به پرسشهای اوست.
وقتی کودک میپرسد «این را انتخاب کنم یا آن را؟»، والد همیشه مجبور نیست یکی از دو گزینه را انتخاب کند. گاهی میتوان پرسید: «خودت کدام را بیشتر دوست داری؟» یا «فکر میکنی کدام انتخاب برایت بهتر است؟»
این روش به معنای رها کردن کودک نیست؛ والد همچنان میتواند در کنار او باشد، اما به جای گرفتن تصمیم، فرآیند فکر کردن را تمرین میدهد.
انتخابهای کوچک، تمرین تصمیمهای بزرگتر
استقلال یکباره ایجاد نمیشود. کودک باید از انتخابهای کوچک و متناسب با سن خود شروع کند.
انتخاب لباس، کتاب، بازی، میانوعده یا ترتیب انجام برخی کارهای روزانه میتواند فرصت مناسبی برای تمرین تصمیمگیری باشد. در این مسیر، لازم نیست همه انتخابهای کودک مطابق نظر والدین باشد؛ اگر انتخابی با امنیت و ارزشهای اساسی خانواده تعارض ندارد، تجربه نتیجه آن میتواند بخشی از یادگیری باشد.
کودکی که امروز انتخابهای کوچک خود را تمرین میکند، در آینده آمادگی بیشتری برای مواجهه با تصمیمهای پیچیدهتر خواهد داشت.
قرار نیست کودک همیشه نظر والدین را تأیید کند
استقلال واقعی زمانی شکل میگیرد که کودک بتواند حتی در برخی موارد با والدین خود اختلاف نظر داشته باشد و همچنان احساس امنیت کند.
والدینی که فقط زمانی از کودک استقبال میکنند که مطابق نظر آنها رفتار کند، ممکن است ناخواسته این پیام را منتقل کنند که «برای پذیرفته شدن باید موافق باشی».
در مقابل، خانواده میتواند فضایی ایجاد کند که در آن کودک بتواند نظر متفاوت خود را محترمانه بیان کند، درباره انتخابش توضیح دهد و در عین حال مرزها و قوانین خانواده را نیز بشناسد.
تشویق، نه تأیید بیپایان
تشویق کودک اهمیت دارد، اما بهتر است تشویق همیشه به شکل تأیید بیرونی نباشد. به جای اینکه والد در هر موقعیت بگوید «آفرین، بهترین انتخاب را کردی»، میتواند درباره فرآیند تصمیمگیری کودک صحبت کند: «دیدم قبل از انتخاب، دربارهاش فکر کردی» یا «خودت راهی برای حل این مسئله پیدا کردی.»
این نوع بازخورد به کودک کمک میکند ارزش تلاش، فکر کردن و حل مسئله را ببیند، نه اینکه صرفاً برای شنیدن جمله «آفرین» منتظر واکنش دیگران بماند.
استقلال به معنای بینیازی از دیگران نیست
هدف تربیت کودک مستقل، ساختن انسانی نیست که هیچگاه از دیگران کمک یا نظر نخواهد. انسانها در تمام مراحل زندگی به مشورت، حمایت و ارتباط با دیگران نیاز دارند.
مسئله زمانی ایجاد میشود که نظر دیگران جای قضاوت شخصی را بگیرد و کودک احساس کند بدون تأیید اطرافیان قادر به انتخاب نیست.
استقلال یعنی کودک بتواند در کنار استفاده از تجربه و نظر دیگران، در نهایت مسئولیت تصمیم خود را نیز بپذیرد.
خانواده؛ نخستین تمرینگاه استقلال
کودک پیش از آنکه در جامعه با انتخابهای بزرگ روبهرو شود، در خانه تصمیمگیری را تمرین میکند. نحوه برخورد والدین با اشتباه، اختلاف نظر، انتخابهای کوچک و حتی پرسشهای روزمره کودک، میتواند بر شکلگیری اعتماد او به قضاوت خودش اثر بگذارد.
بنابراین اگر قرار است کودک در آینده فردی تصمیمگیر، مسئول و مستقل باشد، این مسیر از انتخابهای کوچک امروز آغاز میشود؛ از جایی که والدین به جای تصمیم گرفتن برای کودک، در کنار او میایستند تا خودش یاد بگیرد فکر کند، انتخاب کند و مسئولیت انتخابش را بپذیرد.