به گزارش پیام خانواده کنفرانس مطبوعاتی سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در واپسین ساعات حضور هیئت دیپلماتیک ایران در نیویورک، حاوی نشانههایی آشکار از تداوم یک خوشبینی مفرط نسبت به گرهگشایی از بنبست روابط با واشنگتن بود؛ آنهم در شرایطی که صحنه واقعی حاکم بر سازمان ملل، پیش از آن با بیانات تند، تهدیدات علنی دونالد ترامپ در سخنرانی مجمع عمومی و رد سریع بسته پیشنهادی هفتروزه تهران برای آتشبس و بازگشایی مشروط تنگه هرمز، سمتوسوی متفاوتی را نشان میداد.
اصرار رئیس دستگاه دیپلماسی بر وجود دریچههای تفاهم و تأکید مجدد بر تمایل به پیگیری مسیر مذاکره، در حالی مطرح شد که واشنگتن حتی حاضر نشد برای حفظ تشریفات مرسوم دیپلماتیک، چند روزی بررسی بسته ارائهشده از سوی میانجی قطری را به تعویق بیندازد. این رویکردِ متمرکز بر گفتوگو، امتداد مستقیم فضایی بود که مسعود پزشکیان در مصاحبههای حاشیهای خود با شبکههای آمریکایی ایجاد کرد؛ مصاحبههایی که برخلاف چارچوب سخنرانی رسمی وی در صحن علنی، حامل پالسهایی از انفعال و عقبنشینی بود.
پزشکیان در گفتوگو با برت بایر در شبکه فاکسنیوز، با وجود پرسشهای هدفمند و تهاجمی مجری، بهطور مکرر تمایل مفرط تهران به اجتناب از درگیری و بازگشت به میز مذاکره با دولت ترامپ را تکرار کرد. او با بیان اینکه «ما مایل به ادامه جنگ نیستیم و مشکلی با پیشبرد تفاهم با رئیسجمهور آمریکا نداریم»، عملاً اهرم بازدارندگی ناشی از مقاومت در جنگ چهلروزه اخیر را تعدیل نمود و حتی در اشارهای کمسابقه به ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد، عبارت تقلیلگرایانه «مسئله مهمی نیست و حاضریم رقیقسازی کنیم» را به کار برد. این پیام تمایل به آتشبس در مصاحبه وی با شبکه سیبیاس نیز تکرار شد، جایی که رئیسجمهور اگرچه به سیاستهای براندازانه آمریکا اشاره کرد، اما بارها تصریح نمود که ایران خواهان پایان جنگ است و توپ در زمین آمریکاست.
تأثیر این سیگنالهای ملایم، بلافاصله در اردوگاه نومحافظهکاران کاخ سفید معکوس عمل کرد. والاستریت ژورنال در ساعات گذشته به نقل از مقامات ارشد کاخ سفید گزارش داد که ترامپ نهتنها پیشنهاد آتشبس تهران را به دلیل بیاعتمادی رد کرده، بلکه سناریوی قطعی او ازسرگیری بمبارانهای سنگین علیه تأسیسات ایران بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر است. همزمان، مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا، در نشست خبری خود در نیویورک، هرچند از عبارت «مثبت بودن نفس تماسها» سخن گفت، اما صراحتاً دستیابی به هر توافقی را مستلزم فرآیندی زمانبر خواند و هشدار داد که «گزینههای نظامی ترامپ همچنان روی میز است».
مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل نیز با متهم کردن ایران به «باجخواهی و گروگانگیری تنگه هرمز»، بستن آبراه را رفتاری غیرقانونی خواند و هرگونه مذاکره را مشروط به تمکین بیقیدوشرط ایران دانست. زنجیره این واکنشها اثبات میکند که در محاسبات واشنگتن، هر پیام نرمش از تهران به عنوان نشانهای از تنگنا ارزیابی شده و بلافاصله به افزایش سطح تهدید ترجمه میشود.
هزینههای ساخت تصویر مضیقه در نیویورک
بررسی رفتار هیئت اعزامی کشورمان به هشتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل نشاندهنده یک گسست معنادار میان «بیانیه رسمی حاکمیتی» و «گفتمان مصاحبههای حاشیهای» بود. در حالی که سخنرانی رئیسجمهور در صحن مجمع عمومی بر پایههای حقوقی، اصول حاکمیت ملی و محکومیت نقض عهد غرب استوار بود، عملکرد وی و رئیس دستگاه دیپلماسی در فضای مصاحبههای اختصاصی با رسانههای جریان اصلی آمریکا، دقیقاً نتیجهای معکوس به بار آورد. مهمترین آسیب این مواضع، نه صرفاً واگذاری امتیازات اولیه در پشت درهای بسته، بلکه «برساخت یک تصویر شکننده و مضطر» از توان اقتصادی و ساختار تابآوری ایران در ادراک عمومی و دستگاه محاسباتی نومحافظهکاران مستقر در واشنگتن بود.
در ادبیات روابط بینالملل و روانشناسی سیاسی منازعات، بازنمایی وضعیت داخلی (Signaling Domestic Constraints) تعیینکننده اصلی فرمول بازدارندگی متقابل است. هنگامی که رئیس دستگاه اجرایی جمهوری اسلامی ایران در مقابل دوربین رسانه محافظهکار و بازوی تبلیغاتی پنتاگون یعنی فاکسنیوز، با لحنی توجیهگرانه تأکید میکند که «ما پولی نداریم»، «همه منابع ما بلوکه شده است» و حتی در پاسخ به اتهامات مالی پیرامون حمایت از همپیمانان منطقهای تصریح میدارد که «ما حتی امکان بازگرداندن عواید حاصل از فروش نفت به چین را هم به دلیل انسداد بانکی نداریم»، این جملات در اتاقهای فکر و نهادهای راهبردی غرب بههیچوجه به عنوان شفافیت دیپلماتیک یا تلاش اخلاقی برای اثبات عدم جنگطلبی درک نمیشود.
اندیشکدههایی نظیر «بنیاد دفاع از دموکراسیها» (FDD) و «شورای آتلانتیک» سالهاست که خط تحلیل استیصال ایران تحت اثر تروریسم اقتصادی را دنبال میکنند؛ تصریح مستقیم بالاترین مقام اجرایی کشور بر بنبست پولی، بیتردید ادعای آنان مبنی بر کارآمدی کمپین انسداد شریانهای مالی را تأیید کرد. پیام ضمنی این اظهارات برای تیم تحلیلی ترامپ و اتاقهای اقتصادی وزارت خزانهداری آمریکا کاملاً شفاف است: دیوارهای تابآوری تهران ترک برداشته و رژیم تحریمهای ثانویه توانسته گردش نقدینگی و کانالهای تراکنشی انرژی با شرکای بزرگ مانند پکن را مسدود سازد. از منظر محاسبات استراتژیک، ارائه چنین روایتی از فقر منابع ارزی، نهتنها غرب را به سمت لغو تحریمها یا تسهیل مبادلات بانکی سوق نمیدهد، بلکه آنان را به این نتیجه خطرناک میرساند که با فشردن گلوی اقتصادی ایران، زمان برداشت محصول نهایی نزدیک شده است.
از سوی دیگر، تفکیک قائل شدن میان حوزه فرماندهی نیروهای مسلح و تصمیمات دولت در یک تریبون خارجی انسجام درونی قدرت بازدارندگی را هدف تضعیف قرار داد. در ساختار راهبردی کشورهایی که درگیر یک نبرد حیثیتی هستند، یکپارچگی سیگنال سیاسی و میدانی، عنصر بنیادین مهار حریف است. وقتی دستگاه سیاسی پالس دوری از ابزارهای میدانی بدهد و تصویر جامعهای تحت فشار اقتصادی خردکننده را به نمایش بگذارد، دشمن به جای عقبنشینی، به مرحله بازتنظیم مطالبات بر اساس خط کش تسلیم کامل نزدیک میشود؛ خطایی در ادراکسازی که تاوان آن را نه فقط هیئت مذاکرهکننده، بلکه امنیت ملی در ماههای آتی پرداخت خواهد کرد.
سناریوی واشنگتن؛ فریز فرسایشی تا انتخابات، بازگشت به تقابل سخت
نگاهی همهجانبه به اظهارات اخیر دونالد ترامپ، تحرکات وزارت خارجه تحت مدیریت روبیو و موضعگیریهای ارکان امنیتی آمریکا نشان میدهد که ایالات متحده وارد یک استراتژی حسابشده و دومرحلهای در قبال تهران شده است. بر اساس این چارچوب عملیاتی، واشنگتن هیچ تمایلی به ورود به یک مصالحه معنادار یا کاهش تحریمها تا پیش از روشن شدن نتایج انتخابات میاندورهای ماه نوامبر (کنگره) ندارد. منطق سیاسی حاکم بر کاخ سفید دیکته میکند که پرونده بحران با ایران، مستقیماً به کارت بازی ترامپ در صندوقهای رأی بدل شود؛ هرگونه اقدام تنشزا که قیمت نفت را پیش از نوامبر در بازارهای جهانی دچار جهش کند، خطری بزرگ برای سبد آرای جمهوریخواهان محسوب میشود، در حالی که دادن امتیاز اقتصادی به ایران نیز از سوی رقبا به ضعف تفسیر خواهد شد.
از این رو، استراتژی فعلی ترامپ بر یک «جنگ فرسایشی معلق» (War of Attrition & Containment) استوار شده است. در این سناریو، آمریکا از تمایل آشکار هیئت دیپلماتیک ایران به مذاکره به عنوان ابزاری برای مهار اهرمهای فعال تهران استفاده میکند؛ عباراتی نظیر «مذاکرات تا حدودی مثبت بود» که روبیو به کار برد، صرفاً دامی دیپلماتیک برای فریز نگه داشتن ابتکار عمل ایران در بستن تنگه هرمز یا گسترش واکنش متقابل به تحریمهای پروازی است. واشنگتن میکوشد تهران را با سراب امکان گفتوگو سرگرم سازد تا زمان طلایی اقدام متقابل ایران را بسوزاند، در حالی که خود بهطور بیوقفه حلقه محاصره فرودگاهی، ممانعت از پهلوگیری کشتیها و فشار بر کشورهای واسط نظیر عراق، ترکیه و امارات را تنگتر میکند.
گام دوم این پازل، چنانکه در گزارش والاستریت ژورنال با صراحت افشا شد، فاز اجرایی پس از انتخابات نوامبر است. برآورد دستگاههای امنیتی واشنگتن این است که با تداوم بنبست بانکی، فرسایش درآمدهای نفتی و اعمال محدودیتهای هوانوردی، ایران در پاییز امسال در ضعیفترین موقعیت اقتصادی و تابآوری اجتماعی قرار خواهد گرفت. بر مبنای این فرضیه—که متأسفانه با کدهای صادره از سوی هیئت ایرانی در نیویورک تقویت شد—طرف آمریکایی خود را آماده میکند تا پس از عبور از گردنه انتخابات، با دستِ بازتری به سوی دور جدید تنشها حرکت کند. این فاز جدید میتواند در دو مسیر همافزا پیگیری شود: تحمیل فشار حداکثری بیسابقه به منظور کلید زدن اغتشاشات اقتصادی ناشی از کمبود ارز و ناترازی معیشتی، و یا آغاز یک کارزار تهاجم هوایی سنگین و نقطهزن علیه زیرساختهای نظامی و حیاتی کشور با هدف تغییر محاسبات یا ایجاد شرایط بیثباتی ساختاری.
در چنین فضایی، ادبیات مقامات واشنگتن پیرامون عباراتی، چون «تغییر رفتار رژیم» یا تبدیل کردن آبراه هرمز به «تنگه ترامپ»، بیانگر اهدافی فراتر از کنترل پرونده هستهای است. طرف آمریکایی به دنبال تثبیت معادله تسلیم بیقیدوشرط است؛ معادلهای که در آن ایران نه ابزاری در هرمز داشته باشد، نه حق دسترسی به خدمات پروازی و نه توان غنیسازی. متأسفانه مدل بازنمایی دستگاه سیاسی و اصرار بر تعقیب سراب توافق در کنفرانسهای خبری نیویورک، کوچکترین عاملی برای ابطال این تفکر متوهمانه ایجاد نکرد، بلکه فرضیه طرف مقابل مبنی بر اثرگذاری فشارهای همهجانبه را تثبیت نمود. تجربه ثابت کرده است که امنیت در برابر کاخ سفید از مسیر تقاضای آتشبس حاصل نمیشود؛ تا زمانی که این دوگانگی رفتاری اصلاح نشود و زبان موازنه قدرت و اقدام بازدارنده جایگزین ادبیات تمنای دیپلماتیک نگردد، چرخدنده تحریم و تهدید با سرعتی فزایندهتر به گردش درخواهد آمد.