به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ مریم شکیبا، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی/ ممکن است دو نفر سالها در کنار یکدیگر زندگی کنند، برای فرزندانشان وقت بگذارند، مسئولیتهای اقتصادی و خانوادگی خود را انجام دهند و حتی از بیرون، زندگی مشترک موفقی داشته باشند؛ اما در خلوت رابطه، احساس کنند دیگر آن نزدیکی سابق میانشان وجود ندارد.
زن و شوهر ممکن است هنوز یکدیگر را دوست داشته باشند، اما کمتر با هم حرف بزنند؛ کمتر یکدیگر را در آغوش بگیرند؛ درباره احساساتشان صحبت نکنند و گفتوگوهایشان بیشتر به مسائل روزمره، فرزندان، کار و هزینههای زندگی محدود شده باشد.
اینجاست که باید میان «با هم بودن» و «با هم صمیمی بودن» تفاوت قائل شد.
صمیمیت در رابطه زوجی، صرفاً به رابطه جنسی محدود نمیشود. صمیمیت ابعاد عاطفی، شناختی، جسمانی و جنسی دارد و در عمق خود به این تجربه مربوط است که فرد احساس کند در رابطه دیده، شنیده، درک و پذیرفته میشود.
در ادبیات علمی روابط نزدیک، یکی از مفاهیم مهم در توضیح این تجربه، «پاسخگویی ادراکشده شریک» یا Perceived Partner Responsiveness است؛ یعنی اینکه فرد تا چه اندازه احساس کند همسرش او را میفهمد، به نیازها و تجربههای او اهمیت میدهد و در موقعیتهای مختلف به او پاسخ مناسبی میدهد.
به بیان سادهتر، گاهی آنچه یک زن یا مرد از همسرش میخواهد، حل کردن یک مسئله نیست؛ بلکه میخواهد بداند:
«آیا هنوز برای تو مهم هستم؟ آیا من را میبینی؟»
چرا صمیمیت در زندگی مشترک کمرنگ میشود؟
کاهش صمیمیت معمولاً یک اتفاق ناگهانی نیست. در بسیاری از موارد، این فاصله بهتدریج و در نتیجه مجموعهای از تعاملهای کوچک شکل میگیرد.
یک دلخوری که بیان نمیشود، یک عذرخواهی که اتفاق نمیافتد، یک نیاز عاطفی که بارها گفته میشود اما شنیده نمیشود، یا سالهایی که زوجین بیشتر «مدیر زندگی» بودهاند تا «همراه یکدیگر»، میتواند به تدریج فاصله عاطفی ایجاد کند.
در تجربه کار با زوجین، یکی از نکات قابل توجه این است که بسیاری از زوجها زمانی متوجه این فاصله میشوند که مدت زیادی از شکلگیری آن گذشته است.
آنها معمولاً نمیگویند:
«از پنج سال پیش صمیمیت ما کاهش پیدا کرده.»
بلکه میگویند:
«نمیدونم چه شد، ولی یکدفعه دیدم دیگه مثل قبل نیستیم.»
این «یکدفعه» در واقع اغلب حاصل سالها اتفاق کوچک و تکرارشونده است.
انتقاد؛ وقتی مسئله از رفتار همسر به شخصیت او منتقل میشود
یکی از موانع جدی صمیمیت، تبدیل شکایت از یک رفتار به حمله به شخصیت همسر است.
برای مثال، میان این دو جمله تفاوت زیادی وجود دارد:
«از اینکه امروز بدون هماهنگی تصمیم گرفتی ناراحت شدم.»
و:
«تو همیشه همینطوری هستی؛ اصلاً نمیشه روی تو حساب کرد.»
در جمله اول، رفتار مشخصی مورد انتقاد قرار گرفته است؛ اما در جمله دوم، شخصیت فرد زیر سؤال رفته است.
جان گاتمن، روانشناس و پژوهشگر شناختهشده حوزه روابط زوجین، در مطالعات خود بر الگوهای تعامل زوجین، چهار الگوی مخرب را برجسته کرده است که با عنوان چهار سوار آخرالزمان رابطه شناخته میشوند: انتقاد، تحقیر، دفاعی شدن و دیوار کشیدن یا کنارهگیری.
تفاوت مهمی وجود دارد میان اینکه بگوییم:
«از این رفتارت ناراحت شدم.»
و اینکه بگوییم:
«تو آدم بیمسئولیتی هستی.»
در اولی، هنوز راهی برای اصلاح رفتار وجود دارد؛ اما در دومی، خودِ فرد هدف قرار گرفته است. در رویکرد گاتمن نیز شکایت از یک رفتار مشخص با حمله به شخصیت همسر متفاوت دانسته میشود.
تحقیر؛ جایی که اختلاف از رابطه عبور میکند
تحقیر فقط ناسزا گفتن نیست.
تمسخر، چشمغره رفتن، پوزخند زدن، کوچک شمردن همسر و استفاده از عباراتی که شأن او را زیر سؤال میبرد نیز میتواند در همین مسیر قرار بگیرد.
در رابطهای که تحقیر وارد گفتوگوها میشود، مسئله فقط حل نشدن یک اختلاف نیست؛ بلکه احساس ارزشمندی فرد در رابطه آسیب میبیند.
وقتی فرد احساس کند همسرش او را دوست ندارد یا حتی برای او احترام قائل نیست، طبیعی است که برای نزدیک شدن عاطفی احساس امنیت کمتری داشته باشد.
به همین دلیل، در کار با زوجین باید به یک اصل مهم توجه کرد:
صمیمیت بدون احترام پایدار نمیماند.
دفاعی شدن؛ وقتی هر گفتوگو به دادگاه تبدیل میشود
یکی دیگر از الگوهای مخرب، دفاعی شدن مداوم است.
همسر میگوید:
«این روزها حس میکنم خیلی تنهام.»
و پاسخ میآید:
«من که تمام روز سر کارم! خودت هم هیچ کاری برای رابطه نمیکنی.»
در اینجا فرد به جای اینکه ابتدا تجربه همسرش را بشنود، بلافاصله وارد دفاع از خود میشود.
البته دفاع از خود در بسیاری از موقعیتها واکنشی طبیعی است. اما وقتی هر شکایت یا بیان نیاز، با توجیه، حمله متقابل یا مقصر کردن طرف مقابل پاسخ داده شود، گفتوگو عملاً متوقف میشود.
در این شرایط، حتی اگر فرد حق هم داشته باشد، ممکن است شیوه بیان او نتیجه مطلوبی ایجاد نکند.
یکی از مهارتهای مهم در رابطه سالم این است که بتوانیم گاهی بگوییم:
«ممکنه درباره بخشی از موضوع با تو اختلاف داشته باشم، اما اول میخواهم بفهمم چی تو رو ناراحت کرده.»
این جمله به معنای پذیرفتن همه تقصیرها نیست؛ به معنای باز نگه داشتن درِ ارتباط است.
دیوار کشیدن؛ وقتی یکی از زوجین دیگر حرفی نمیزند
گاهی زوجین تصور میکنند «حرف نزدن» بهتر از دعوا کردن است.
اما سکوت همیشه به معنای آرامش نیست.
گاهی فرد آنقدر خسته، ناامید یا هیجانزده است که از گفتوگو کناره میگیرد. این حالت میتواند به شکل نگاه نکردن، پاسخهای کوتاه، ترک موقعیت یا قطع ارتباط ظاهر شود.
البته در یک تعارض شدید، فاصله گرفتن موقت میتواند مفید باشد؛ بهخصوص اگر هدف، آرام شدن و بازگشت به گفتوگو باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که کنارهگیری به ابزاری برای تنبیه همسر تبدیل شود.
تفاوت این دو جمله را باید جدی گرفت:
«الان خیلی عصبانیام. نیم ساعت زمان میخوام تا آروم بشم و بعد دربارهاش صحبت کنیم.»
و:
«دیگه باهات حرف نمیزنم.»
اولی یک مکث برای تنظیم هیجان است؛ دومی میتواند به قطع ارتباط و تشدید فاصله منجر شود.
گاتمن نیز در توضیح «دیوار کشیدن» به کنارهگیری فرد از تعامل در شرایط برانگیختگی شدید اشاره میکند و پیشنهاد میکند در چنین شرایطی، به جای ادامه دادن تعارض، فرد برای آرام شدن مکث کند و سپس به گفتوگو بازگردد.
ادامه دارد...