به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ دغدغه همیشگی زنان این بوده است که نکند زنی دیگر پای در حریم و مرز عشق او و همسرش بشود. این دغدغه گاه به واقعیت میپیوندد و زنی دیگر پای در قلب همسر و رابطه ایشان میگذارد. حال راهکار این اتفاق چیست؟ در این نوشتار به پاسخ این سوال میپردازیم.
راههای غیرقطعی و ناآرام
۱. او را از به دنیا آمدنش پشیمان کنید
اگر همسرتان با زن دیگری در ارتباط است، یا در این مورد چیزهایی متوجه شدهاید و به او شک دارید، مثل خیلی از زنها بدون فکر کردن، میتوانید به سختی واکنش نشان دهید. نه تنها واکنش، حتی میتوانید با برخوردتان، او را از به دنیا آمدنش پشیمان کنید. زندگی را برایش جهنم کنید. شیری را که از مادرش خورده، از دماغش دربیاورید. هر چه از دهنتان در میآید، به او بگویید. داد و فریاد کنید. طوری که همه در و همسایه خبردار شوند و یا او را جلوی همه تحقیر کنید.
مثل دیوانهها دعواها را ادامه بدهید. آن قدر که اگر کاری هم نکرده بود، مجبور به انجام دادن بشود. اما فراموش نکنید در قبال این توهینها و حقارتها، اگر هم مختصری نسبت به شما عذاب وجدان داشت، آن را تماماً از دست خواهد داد.
یک نمونه
من با همسرم ۲۴ سال است که ازدواج کردهام. هم مرا هم خودش را نابود کرد. ۲ سال پیش با خانمی صرفاً برای درد دل، دوستی را شروع کردم. همسرم و اطرافیانش آنقدر این موضوع را اغراقآمیز بزرگ کردند که... قیامتی به پا شد. به آنها گفتم چیزی بین ما نیست و نخواهد بود، دلیل ندارد دروغ بگویم.
دو فرزندم و همسرم رو در روی من قرار گرفتند. با وجود این که رابطه ما اصلاً آن طوری که آنها فکر میکردند نبود اما عذرخواهی کردم و قول دادم اما دریغ!
سرم را خوردند. افتضاحی به بار آوردند، همسرم دیوانه شده بود. آخرش هم در بیمارستان بستری شد. از بیمارستان که مرخص شد، مادرم به منزل ما آمده بود. رفتارش نسبت به خانوادهام مرا دیوانه کرد. کنترلم را از دست دادم و نقطهی پایان را گذاشتم.
اساساً مشکل همیشگی من با او بر سر پدر و مادرم بود. از روزهای اول ازدواجمان خانوادهام را نپسندید و این مرا عصبی میکرد. از ترس او، روزهایی که پدر و مادرم میخواستند به منزل ما بیایند، پریشان میشدم.
چه میشد اگر فقط یک بار بشقابها را بیآنکه روی میز بکوبد، جلوی آنها میگذاشت یا به خاطر من به روی آنها لبخند میزد؟!
در زندگیمان برایش چیزی کم نگذاشتم، هر جا که میخواست او را بردم، هر چی که خواست برای او خریدم اما او هرگز احساس رضایت نکرد، شخصیت عجیبی دارد. حتی اگر او را در جایی مثل بهشت قرار بدهید او باز هم چیزهایی برای ناامیدی و غمگین کردن خودش پیدا میکند.
شکایتهایش، غرزدنهایش و ستمهایش.... در نهایت با روبرو شدن با یکی از دوستان مؤنث، متوجه شدم که همه زنها هم این طور نیستند. زنهایی هم هستند که میتوانند به حرف آدم گوش کنند..
در طی این سالهای تأهل، در حسرت صحبت با یک زن بودم. یک مدت به این تصور که ممکن است آرام شود، تصمیم گرفتم جدا از او زندگی کنم، بچهها نتوانستند طاقت بیاورند و باز هم یک جا جمع شدیم. اما احساس میکردم که همه چیز تمام شده. چون اصلاً ساکت نمیشد.
دائماً از گذشتهها حرف میزد. بیوقفه متهمم میکرد. در حالی که کسی که مرا به سمت درد دل با زنی دیگر سوق داده بود، خود او بود.
۲. به پایان رساندن ناگهانی و دور از انتظار رابطه
نمیتوانید این مسئله را تحمل کنید. اگر شهامتش را داشته باشید، راههای میانبری هم هست.
رو در روی او بایستید و بگویید: اینطوری نمیشود. من نمیتوانم تحمل کنم.
بدون دعوا، درگیری، متهم کردن، با غرور کامل ادامه بدهید: من میروم! یا «اگر میخواهی برو» همین جا تمام میشود. این کار نسبت به روش اول غرورآمیزتر است.
راههای منطقی توام با آرامش
۱. به خودتان زمان بدهید
یک زن در برابر مشکلی که با همسرش دارد، همیشه تنها ۲ راه پیش رو دارد. داد و فریاد کردن یا بلافاصله عقبنشینی کردن.
مجبور نیست در مقابل تمایل همسرش به زن دیگر، با نفرت وارد جنگ بشود، یا بدون در نظر گرفتن زحماتی که برای رابطهاش کشیده، با گفتن «هر کاری میخواهی بکن من میروم»، موضوع را فیصله بدهد.
دنیا را برای او جهنم کردن، اصلاً راه حل منطقی نیست. همه چیز را رها کردن و رفتن؟ چرا؟ بدون این که دچار ترس و اضطراب بشود، میتواند راههای آرامتری را هم پیش بینی کند. بدون این که دچار ترس و نفرت بشود، این تصور که زمان همه چیز را معلوم میکند، شاید به شما زمان بیشتری بدهد.
حتی اگر از ماجرا باخبر هستید، طوری رفتار کنید که انگار چیزی نمیدانید. بگذارید تعجب کند، شرمنده بشود، دچار عذاب وجدان بشود، از عصبانیت دیوانه بشود.
حتی بهانهای که گلایه به دیگران را توجیه کند، هم نخواهد داشت. به این ترتیب آن زن دوم هم، در حسرت اینکه همسرتان با شما دعوا کند و در آغوش او به آرامش برسد، خواهد ماند. از حرص دق خواهد کرد و در نهایت هم با همسر شما درگیر خواهد شد و همسرتان حقیقت را خواهد دید.
۲. به او زمان بدهید
باید بدانید که برای یک مرد، جذابترین زن، زنی است که بتواند خواستههای او را، بدون تحمیل مسئولیتها، در اختیار او بگذارد. چنین زنی یا احمق است یا به عنوان کار به این مسئله نگاه میکند. ما در خصوص آنهایی که به عنوان کار این را انجام میدهند، هیچ حرفی یا سخنی نداریم. به جز دلسوزی!
اگر زنی بدون توقع تمام خواستههای مرد را در اختیارش بگذارد، هر چند خیلی احمقانه به نظر میرسد اما شاید در واقع، آنقدرها هم کودن نباشد. مردها عموماً زنها را موجوداتی ساده میدانند که همیشه دچار سوء تفاهم میشوند.
مردها سنگین بودن صورتحسابی که برای این ارتباط دوم برایشان صادر میشود و سنگین بودن بهای رابطه دوم را زمانی متوجه میشوند که زن دوم شروع به طرح خواستههای خود کند. زن اول باید این زمان را، هم به خودش، هم به همسرش بدهد. زنی که بتواند این کار را انجام بدهد، مجبور به ویران کردن خانهاش نخواهد بود.
یک نمونه
زمانی که از رابطه همسرم باخبر شدم، ۶ ماهی از شروع آن میگذشت، ابتدا انکار کرد، بعد متوجه شدم که زیاد جدی نگرفته. هرچه میگفتم، فایدهای نداشت. داد و فریاد کردن هم فایدهای نداشت. به او گفتم که از این کارش متضرر خواهد شد اما میگفت که خود را در برابر او وجداناً مسئول میداند. میگفت که خیلی مهربان است. خیلی کمتوقع است و به خاطر عشقش هر کاری میکند. این خصوصیات ظاهر شوهرم را خیلی تحت تأثیر قرار داده بود. میگفت: من چنین زنی ندیدهام و در کنار او خودم را خیلی راحت احساس میکنم. اگر من او را رها میکردم، کجا میتوانستم بروم؟ صبر کردم، با خودم قرار گذاشته بودم درباره آن زن هیچ حرف بدی نزنم. سعی کردم دیگر در آن مورد با همسرم صحبتی نکنم. بیشتر وقتها مثل این که اتفاقی نیفتاده باشد، از او استقبال میکردم. هر وقت دعوا میکردیم، آن شب دیر به خانه میآمد. گاهی هم اصلاً نمیآمد. بعد از این که من تصمیم گرفتم دیگر با او دعوا نکنم، شروع کرد به زودتر به خانه آمدن. خودم را با کارهای دیگر سرگرم کردم. او هم زیاد کاری به کار من نداشت و توجه نمیکرد...؛ بعد از این که تصمیم گرفتم صحبت نکنم، اوضاع برعکس شد. زمانی که از او بازخواست میکردم، فرار میکرد. حالا او میخواست موضوع را پیش بکشد و من بحث را تمام میکردم و به او میگفتم که این موضوع به من هیچ ربطی ندارد و مجبور نیست به من حساب پس بدهد. حسابش را باید به خدا پس بدهد. این رفتار من، دائماً او را به فکر وامیداشت. تا این که یک روز نزد من آمد و گفت تمام شد.
پاسخ دادم: خوب! ادامه داد من برای فرار از باران، به سیل پناهنده شده بودم. تو چه زنی بودی و من نمیدانستم، تو را به خدا در آن دنیا شفاعت مرا بکن. به او گفتم شوخی نکن! نشست و گریه کرد. دلم برایش خیلی سوخت.
۳. او را جزء لازم و جدانشدنی زندگیتان نبینید
اگر زوجین یکدیگر را جزء اصلی و جدانشدنی زندگیشان ببینند، در واقع پایههای اشتباهی را بنیان میگذارند که گاهی قابل جبران نخواهد بود.
درست مثل صحنهی آن فیلم قدیمی که سالها پیش دیدم... دو معشوق، در کنار درهای زیبا، بر روی تپه، یکی به درختی تکیه داده بود و دیگری در اطرافش مثل پروانهای میگردید و میخندید و صحبت میکردند و چشمهایشان با زبانشان برای بیان احساساتشان رقابت میکرد. منظرهای فوقالعاده. انگار هیچ کس دیگری در دنیا نبود. دختر به پسر گفت: من بی تو نمیتوانم زندگی کنم تو نباشی من هم نیستم! مرد هم با همان حالت رمانتیک من هم! اما بعد چه؟ بعدش که معلوم است. روزی که او را با خانوادهام آشناکردم به خوبی به خاطر میآورم.
یک نمونه
پدرم به او:
فرزندم تو را درک میکنم، تقدیر هم میکنم این که انسانها همدیگر را دوست داشته باشند خیلی قشنگ است. میخواهید ازدواج کنید اما میدانی دین ما با هم فرق داد. ما قدری متفاوت فکر میکنیم قبول دارم. که ما در برخی موارد از شما سختگیرتر هستیم. بعضی از شما با دختران ما ازدواج میکنید و مدت کوتاهی بعد آنها را رها میکنید. من چنین چیزی را تحمل نمیکنم و حتی ممکن است تو را بکشم.
همسرم در آن زمان به پدرم این طور پاسخ داد:
من دختر شما را نمیخواهم که یک روز او را رها کنم، من بدون او نمیتوانم زندگی کنم. اگر قرار است بدون او بمانم مرا همین الان بکشید!
صاحب دو فرزند شدیم. سالها بعد هم این مشکل پیش آمد! در محل کارش، عاشق دختری در بین همکارانش شد. دعواها، خانه نیامدنها و در نهایت هم کار به دادگاه کشید.
پدرم در طی این مدت، در مورد همسرم اصلاً حرفی نزده بود. از بچهها شنیدم زمانی که همسرم با آن دختر میرود. پدرم اسلحهای تهیه کرد و تصمیمش هم خیلی جدی بوده. خیال داشته او را بکشد. دوستش برای منصرف کردن او چقدر تلاش کرده بود اما بیفایده. در نهایت گفته بود:
بسیار خوب برو هر کاری دوست داری انجام بده پیدایش کن و بکشش اما فراموش نکن که پریشانی واقعی دخترت آن موقع شروع خواهد شد. پدر بچههایش در قبرستان و تنها کسی که از آنها مراقبت خواهد کرد پدرش، در زندان! فکر میکنی میتواند این را تحمل کند؟ به علاوه آن نوههایت که آنقدر دوستشان داری، تو را قاتل پدرشان خواهند دید. حالا برو هر کار میخواهی بکن. بعد از این، چند روزی نتوانسته بود بخوابد در نهایت هم اسلحه را پس داد. الان همسرم با آن دختر است و من هم با بچههایم مجبور هستم تنها زندگی کنم.
۴. در برابر مشکلات خونسرد بودن
زمانی که با مشکلی روبرو شدید که به نظر لاینحل میرسد، از خودتان سؤال کنید.
-
بدترین نتیجهی ممکن چه میتواند باشد؟
-
خودتان را برای پذیرش آن در صورت لزوم حاضر کنید.
-
بعد هم سعی کنید با آرامش به درست کردن آن بپردازید.
برای چیزهایی که دست شما نیست، قهر کردن با زندگی و حرص خوردن و از بین بردن خودتان، معنایی ندارد. اگر فرد با ایمانی هستید، به خدا توکل کنید یا مثل هنری فورد فکر کنید «زمانی که من نتوانم اوضاع و وقایع را کنترل کنم، آنها را به حال خود رها میکنم که خودشان خودشان را کنترل کنند.»
شما صاحب قدرتی نیستید که همه چیز را رهبری کنید. شما نمیتوانید اتفاقات را آن طوری که دلتان میخواهد جهت دهید.
همیشه این تفکر را که قدرتی مافوق تمام قدرتها وجود دارد، حفظ کنید و هم خودتان و هم اتفاقات را به او بسپارید.
نوشته: دکتر کال یونجی
مترجم: رویا پورمناف
منبع: کتاب «چرا بعضی مردها، خیانت میکنند؟»