.

چهارشنبه سی‌ویکم تیرماه، میناب دوباره سیاه‌پوش شد. خبر شناسایی ۶۲ تکه جدید از پیکر شهدای مدرسه شجره‌طیبه که متعلق به ۳۲ دانش‌آموز و معلم بود، داغی تازه بر دل خانواده‌هایی گذاشت که تازه می‌خواستند به زندگی عادی برگردند. مادران، پدران و خواهران در گلزار شهدا گرد هم آمدند تا برای دومین بار، عزیزانشان را بدرقه کنند؛ این بار با تکه‌های کوچکی از بدن که در کیسه‌های پلاستیکی پیچیده شده بود. از مهسا، دو مچ پا؛ از علیرضا، تکه‌هایی از بدن؛ از زهرا، دو پا و یک مچ دست؛ و از سیما، یک دست از زیر آرنج. این گزارش، روایت تلخ دومین وداع با شهدای میناب و بازگشت رنجی است که هرگز تمام نشد.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ زنگ مدرسه را زده‌اند، دارد دیر می‌شود. معلم و هم‌کلاسی‌ها منتظرند. مردی با لباس پلنگی قرمز، دستش را دراز می‌کند، تکان می‌دهد، می‌گوید: بدهید. اما آن سو، آن پدر و مادر و خواهر و برادر ویران‌شده، دل نمی‌کَنند. کلاس درس کمی پایین‌تر است؛ ۲۰، ۳۰ سانت آن‌طرف‌تر گودالی حفر شده.

شاگردان کنار هم، با نظم و ترتیب قرار گرفته‌اند، کلاس‌شان اما نه صندلی دارد، نه نیمکت و نه تخته‌سیاه. همه‌اش خاک است. لباس مدرسه‌شان این بار سفید است؛ همه یکدست سفید. گلبرگ‌باران‌شان کرده‌اند و میان سفیدی و قهوه‌ای خاک، گلبرگ‌های قرمز، روی تنشان نقاشی شده؛ روی تن‌های کوچک‌شان، بسیار کوچک.

خانواده راضی نمی‌شود، آن تکه را برای خودش می‌خواهد، بعد از ۱۴۵ روز، دوباره عزیزشان را تکه‌ای از او را در آغوش گرفته‌اند. دیر است، از دستشان بیرون می‌کشند. زن بر سرش می‌کوبد، آن یکی دست‌ها را به نشانه عزاداری می‌لرزاند، مرد جوان اما تلاش می‌کند تکه را از دستشان بیرون بکشد تا تحویل مدرسه دهد، تکه در آغوش زنی است گریان، بی‌تاب و آشفته؛ یک زن ویران. چند نفری روی زمین خاکی نشسته‌اند و عده‌ای پشت‌شان در حال تماشای نهایت سوگواری. مرد تکه سفید کیسه‌شده از دل زنان را بیرون می‌کشد و تحویل مرد پلنگی‌پوش می‌دهد. زنان بی‌تاب‌تر می‌شوند و مرد دستش را برای آرام‌کردنشان روی دهانشان می‌گذارد. چه مسئولیت سنگینی است آرام‌کردن آنها.

میناب دوباره عزادار شد

اهالی از شب قبل خاکسپاری می‌گویند؛ از لحظاتی که خانواده‌ها مثل مرغ سرکَنده به قبرستان آمده بودند. چند روز قبل خبرشان کرده بودند که تکه‌هایی از بدن عزیزشان پیدا شده است، یک تکه جدید و همین دنیا را روی سرشان خراب کرد. آنها آشفته و پریشان، این سؤال را می‌پرسیدند که چرا حالا؟ چرا بعد از پنج ماه؟ چرا خوب تفحص نکرده بودند؟ عده‌ای پریشان، عده‌ای خشمگین و عصبانی. حتی چند نفرشان گفته بودند نمی‌خواهیم تشییع عمومی باشد. گروهی هم همان تکه را برداشته و به روستایشان برده بودند؛ همان‌جا که اندک پیکرهایی را دفن کرده بودند.

چهارشنبه صبح سی‌ویکم تیرماه اما صحرای محشر بود؛ فضایی عجیب و سنگین و دردآور. خانواده‌ها سرگردان بودند. مدام این سؤال را تکرار می‌کردند مگر آزمایش دی‌ان‌ای چقدر طول می‌کشد تا نتیجه بدهد؟ خاکسپاری دوم داغ‌شان را تازه‌تر کرد. آنها می‌گفتند به‌تازگی در حال برگشت به زندگی عادی بودند که خبر شناسایی تکه‌های جدید را دادند. آن‌طور که روایت می‌شود، برخی از مادران نمی‌دانستند پیکر فرزندشان کامل نیست و به‌تازگی فهمیده‌اند فقط یک تکه از بدن فرزندشان پیدا شده بود. رنج آنها بزرگ‌تر از بقیه است.

ماجرا برای بازماندگان اما طور دیگری بود؛ کودکانی که نجات‌یافته یا آسیب دیده بودند، دوباره به وضعیت آشفته قبلی بازگشتند. مادر یکی از آنها می‌گوید فرزندش دچار شب‌ادراری شده. آن یکی هم از اینکه فرزندش دوباره هراسیده و از هر صدایی می‌ترسد، سخن می‌گوید. برخی از مادران روایت می‌کنند که در این شب‌ها خواب به چشم‌شان نیامده؛ گویی دوباره همان روزها برایشان تکرار شده است.

ماکان سهمی نداشت

قبلا رئیس دادگستری هرمزگان اعلام کرده بود ۶۲ قطعه جدید در تفحص‌ها شناسایی شده و قرار است به خاک سپرده شوند. به گفته فرماندار شهرستان میناب نیز این قطعات متعلق به ۳۲ دانش‌آموز مدرسه است. در موشک‌باران میناب، ۱۶۸ دانش‌آموز و معلم به شهادت رسیدند. همان روز بود که او خبر از مفقودماندن ماکان نصیری داد و گفت به نظر می‌رسد موشک مستقیم به محل حضور این کودک اصابت کرده است. پیش از این، «شرق» در گزارشی خبر از خالی‌بودن قبر ماکان و پیدانشدن پیکرش داده بود. در همان گزارش اعلام شد فقط یک لنگه‌کفش و بلوز آبی ماکان پیدا شده است.

آسیه راهی‌نژاد، مادر ماکان اما روز چهارشنبه نتوانست به گلزار شهدا برود، پدر اما رفت. بعد از سه روز از خاکسپاری جدید، هنوز صدایش پر از غم است و بی‌حوصله به «شرق» می‌گوید که هنوز چیزی از ماکان پیدا نشده است: «ما پیگیریم اما پرونده بسته شده و باید ببینیم چطور می‌شود». او نخواست توضیح بیشتری بدهد.

تکه‌های کفن‌پیچ

ویدئوی بعدی در اینستاگرام منتشر می‌شود؛ مادر بوسه می‌زند، یک بار، دو بار، سه بار، هزار بار. بوسه بر تکه‌ای از بدن دخترش که با پارچه‌ای سفید پیچیده شده و داخل کیسه‌ای است. پارچه سفید دومین کفنش است؛ یک بار دوازدهم اسفند و یک بار سی‌ویکم تیرماه. کفن برای کدام تن؟ همان تکه، دست به دست می‌شود. مادر دل نمی‌کند، اشک‌ها جاری است، تکه را به پدر می‌دهد. پدر می‌بوسد و می‌دهد به دیگری. دست به دست می‌گردد تا در میان خاک آرام گیرد. تکه جدیدی از پیکر مهسا رنجبری، معلم پرورشی ۲۸‌ساله مدرسه شجره طیبه میناب، چهارشنبه سی‌ویکم تیرماه در خاک رفت؛ درست کنار مزارش، حفره‌ای باز شد و در آن قرار گرفت.

روایت مادر مهسا؛ از سردخانه تا خاکسپاری دوم

چهارشنبه‌ای که گذشت، گلزار شهدای میناب قیامت بود. شهر دوباره سیاه‌پوش شد و تابوت‌های کوچک، خیلی کوچک، روی دست‌ها قرار گرفت تا تصویری دردناک از سفیدی تابوت و سیاهی رخت عزای جمعیت ثبت کند. «خاکسپاری دوم دردناک‌تر از اولی بود»؛ مریم صادقی، مادر مهسا رنجبری این را می‌گوید.

او نهم اسفند سال گذشته در خانه بود که صدای انفجار را شنید و فکرش را نمی‌کرد مدرسه محل کار دخترش، موشک‌باران شده باشد. وقتی همسرش تماس نگرفت و خبری از مهسا نشد، به سردخانه رفت. سردخانه‌ای که برای نگهداری ماهی و میگو بود، آن روز تبدیل به سردخانه اجساد کودکان و معلمان میناب شد.

مادر می‌گوید: «شب با پدر مهسا به مدرسه برگشتیم. آنجا گفتند جنازه چهار معلم را بیرون کشیده‌اند. گفتند یکی از معلم‌ها چهار قسمت شده است. ما هم برگشتیم به بیمارستان. شب را همان‌جا ماندیم تا روز بعد ساعت دو ظهر. همچنان قطعه‌های گوشت می‌آوردند. باز هم از مهسا خبری نشد تا روز دوشنبه. یعنی غروب قبل از خاک‌سپاری و تشییع دسته‌جمعی بچه‌های میناب».

مادر یک کیسه پلاستیکی فسفری در گوشه سردخانه دیده بود اما کسی سراغش نمی‌رفت. تمام کاورها را همراه همسر و برادر همسر و همسر مهسا باز کرده بودند تا شاید چیزی پیدا کنند. آنها یک به یک گشتند تا رسیدند به همان کیسه پلاستیک فسفری. آنجا بود که تکه‌هایی از پوست جداشده مهسا را روی صورتش پیدا کردند. کمی از پوست صورت، کمی از پوست گردن و تکه‌ای از پوست روی سینه. چشمانش باز بود و پدر و همسرش، با سرم صورتش را شستند. مادر می‌گوید که استخوان پیشانی نداشت، تنش هم جدا شده بود. اما صورت به همان شکل مانده بود و دو خال کنار لبش مشخص بود. آن‌قدر بدنش تکه‌تکه شده بود که حتی نتوانستند تیمم کنند.

حدود دو ماه پیش بود که تک به تک به در خانه‌ خانواده‌های شهدای میناب رفتند و از آنها آزمایش دی‌ان‌ای گرفتند. روز یکشنبه بنیاد شهید برایشان جلسه‌ای گذاشت و به آنها اعلام کرد که تکه‌هایی شناسایی شده و یک بخش‌هایی هم مربوط به مهساست. روز چهارشنبه قبل از خاکسپاری، مادر به محل رفت، پرس‌وجو کرد تا بالاخره فهمید که دو مچ پای مهسا شناسایی شده و باید دفن شود.

مریم صادقی می‌گوید: «تکه‌های پیداشده را باز نکردیم. آنها در همان کفن‌ها داخل کیسه‌های پلاستیکی بودند. ما فقط گرفتیم بوسیدیم، بغل کردیم و خاک کردیم. برخی این تکه‌ها را کنار قبر بچه‌هایشان خاک کردند. برخی هم تکه‌ها را در یک مکانی تحت عنوان یادمان شهدای میناب، قرار دادند.»

ویرانی یک خانه

زهرا میردادی نهم اسفندماه با مادرش به سمت مدرسه رفت، هم‌زمان با خواهرش مریم حرف زد. وارد مدرسه شد اما هیچ‌وقت بیرون نیامد. بعدها فهمیدند زهرا به علی پسرش رسیده اما محیا را پیدا نکرده و هر سه همان‌جا در موشک‌باران جان دادند.

مریم میردادی، خواهر زهراست و صدای غمناک و پردردی دارد. آنها هنوز از فاجعه روز چهارشنبه که دومین خاک‌سپاری بوده بیرون نیامده‌اند. او خواهر و دو خواهرزاده‌اش را از دست داده است. نهم اسفندماه از خواهرش دو پا و یک مچ دست پیدا شد. از علی یک کف دست پیدا شد و یک جامدادی که در دستش بود. داخل جامدادی روی کاغذ اسمش نوشته شده بود. از محیا دو دست و دو پا، یک بدن له‌شده بدون سر پیدا شد. آنها را چهارشنبه دوازدهم اسفند در روستای پدری‌شان به اسم سرنی دفن کردند. تحقیق و تفحص که شد، از علی دو پا پیدا شد و یک تکه گوشت از تن زهرا که همه را در همان یادمانی که برای شهدای میناب است، دفن کردند.

دانیال؛ پسری که مادرش فرشته شد

دانیال پسر مهسا، شهریور ماه سومین تولدش را بدون مادر سپری می‌کند. در تصور او مادر او را رها کرده و رفته. مادربزرگ به او گفته، مهسا فرشته شده و دانیال در جواب گفته که می‌خواهد خودش هم فرشته شود. مادر مهسا می‌گوید که در ماه‌های اول بسیار بهانه‌گیر شده بود، شب‌ها با گریه بیدار می‌شد اما حالا کمی بهتر است.

چهارشنبه سی‌ویکم تیرماه، میناب دوباره سوخت. ۶۲ تکه جدید از پیکر ۳۲ دانش‌آموز و معلم مدرسه شجره‌طیبه، پس از پنج ماه تفحص، در گلزار شهدای میناب به خاک سپرده شد. خانواده‌هایی که تازه می‌خواستند به زندگی عادی برگردند، دوباره در آتش داغ نشستند. برخی از مادران تازه فهمیدند پیکر فرزندشان کامل نبوده و با تکه‌هایی از بدن عزیزانشان وداع کردند. این دومین وداع، سنگین‌تر و دردناک‌تر از اولی بود و رنجی را که هرگز تمام نشد، دوباره زنده کرد.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

آخرین‌ها