به گزارش خبرنگار پایگاه خبری پیام خانواده، نشست اکران و تحلیل مستند سینمایی «آخرین نامه» به میزبانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار شد. در این برنامه، دکتر محمدصادق آقاجانی، روانشناس، ضمن تشکر از عوامل فیلم به ویژه آقایان خوشفرمان و چاوشیان به دلیل ورود به حوزهای کمرونق و دارای تابو، به نقد این اثر از منظر روانشناختی پرداخت.
وی در ابتدا با اشاره به اهمیت استفاده از هنر برای انتقال مفاهیم، آن را عامل ماندگاری پیام در ذهن مخاطب دانست و گفت: «ما در بحث روانشناسی به نمایش مستند مفاهیم نیاز داریم. مثلاً من میآیم فیلم "بند ناف" را بر اساس تئوری روانتحلیلگری نمایش میدهم، آنجاست که پدر و مادر ایرانی میفهمد بند ناف، لذت و ناکامی بهینه یعنی چه.» وی کار بزرگ عوامل این فیلم در ورود به حوزه خودکشی را قابل تقدیر خواند.
دکتر آقاجانی با بیان اینکه در جایگاه منتقد قصد دارد به نقد اثر بپردازد، نخستین نکته را در ابهام در مسئله اصلی و محوریت فیلم دانست. وی تصریح کرد: «مسئله مستند برای من مشخص نیست. همین باعث نوعی تشتت در داستان شده است. فعل منطقی در داستان رخ نمیدهد و نخ تسبیحی برای انسجام روایت وجود ندارد.» وی با اشاره به تجربه شخصی خود از مشاهده فیلم گفت: «تقریباً تمام مخاطبین تا میانه فیلم خسته شده بودند. دو نکته اینجاست: یکی فعل منطقی و دوم ایجاد ابهام در ذهن مخاطب که لحظه به لحظه با این مستند همراه باشد.»
این روانشناس مهمترین نقد خود به فیلم را «نگاه تقلیلانگارانه نسبت به خودکشی، پیشگیری و درمان آن» عنوان کرد. وی با اشاره به جمله دکتر بهرامی در فیلم که میگفت اگر با آن پسر ۱۷ ساله صحبت کرده بود مطمئن است خودکشی او را گرفته است، توضیح داد: «تا جایی که ما میدانیم، خودکشی یک فرایند است. فردی که خودکشی میکند مانند حرکتی است که لیوان به اینجا میرسد و یک لحظه غفلت، یک جمله نابجا باعث سقوط میشود. فروکاستن آن به صرف گفتگو، نگاه دقیقی نیست.»
وی با اشاره به اینکه خود به خودکشی نگاهی روانشناختی و فردی دارد، بر ضرورت توجه به ابعاد روانشناختی در کنار سایر ابعاد تأکید کرد. دکتر آقاجانی سپس به نقش و جایگاه دکتر اردشیر بهرامی در فیلم پرداخت و گفت: «من حدود پنج بار مستند را با نگاههای مختلف دیدم. نقش ایشان مشخص نیست. اگر روانشناس است، جریان درمان در دیسیپلین خاص خود اتفاق میافتد. درمان دیسیپلینی است که برای رشد مراجع ایجاد میشود و درمانگر در هر لحظه نمیتواند به دوست قدیمی خود (سیاوش) فکر کند.»
وی با اشاره به نگرانی خود از به خطر افتادن سلامت شخصیت دکتر بهرامی در فیلم، گفت: «ما بارها اشکهای آقای بهرامی را دیدیم. این یک نگاه انسانی است، اما از نگاه دیگر، سلف (خود) درمانگر فراموش میشود. اگر کل صنف هم بریزد، من نمیتوانم زندگی کنم. در فیلم بیشتر یک سوپرمن دیدیم؛ فردی که همه کارها را انجام میدهد. دیسیپلین روانشناسی به ما میگوید اولین گام ارتباط درمانی این است که به مراجع بگویی مسئله خودکشی، مسئله توست. من با تو همدلی دارم، اما این مسئلهای است که باید به آن توجه کنیم.»
این روانشناس با موافقت با نظر یکی از حاضران مبنی بر اینکه فیلم بیشتر به شخص آقای بهرامی پرداخته تا خودکشی، این نکته را تکمیلکننده زحمات عوامل دانست. وی در ادامه به کاربرد واژهها در فیلم اشاره کرد و گفت: «واژههایی مانند فقدان و سوگ به کار رفت، اما روانشناسی میگوید سوگ بعد از شش ماه تمام میشود. در حالی که آقای بهرامی میگوید من بهار و زمستان و نصف شب به فکر توأم. این مسئله مهمی است که مخاطب میبیند و درگیر میشود، اما باید اندازه نگه داشته شود. روانشناسی علم اندازههاست.»
دکتر آقاجانی همچنین به «گم شدن واقعیتهای روانشناختی» در اثر اشاره کرد و گفت: «در برخی جاها احساس کردم خودکشی به جای تقبیح، تقدیس میشود، مثل جایی که سنگ بزرگ بلوطی خطاب به سیاوش میگوید "تو این درختی".» وی در ادامه به عدم تناسب پرسش و پاسخ در برخی دیالوگها و فانتزی شدن فضا به جای مستند بودن اشاره کرد و خواستار تعامل بیشتر بین علم روانشناسی، جامعهشناسی و هنر شد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود، نگاه فیلم به مشاوره را نیز تقلیلانگارانه خواند و با اشاره به سختیهای حرفه مشاوره و تجربه شخصی خود از مواجهه با مراجعان، گفت: «جایی که آقای بهرامی مقابل مراجع مینشیند، ذهن مخاطب با ذهن و قلب درمانگر درگیر میشود و گیج میزند. این نگاه من را بسیار متأسف کرد. روانشناسی اینجا خیلی مظلوم واقع شده است.»
وی در پایان با اشاره به یکی از دیالوگهای فیلم درباره شوکدرمانی و منقضی شدن آن، توضیح داد: «شوکدرمانی حتی در ایران هم استفاده نمیشود و درمانهای دارویی در کنار درمانهای روانشناختی قرار دارند. دارو تسکیندهنده است، اما برای تغییر باید تصاویر ذهنی آدم از خودش تغییر کند.»