به گزارش پایگاه خبری پیام خلانواده؛ شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر به کارخانه عادیسازی خیانت تبدیل شده است. سه سریال «کلاغ»، «بدنام» و «بیعاطفه» با فاصله زمانی کوتاه، الگوی مشترکی را روایت میکنند که در آن «مرد موفق و قدرتمند» کسی است که توانایی مدیریت همزمان چندین رابطه عاطفی را دارد و خیانت نه یک بحران اخلاقی، که یک «سبک زندگی پیشرفته» تصویر میشود.
در «بدنام»، عماد با بازی امیر آقایی — شخصیتی ثروتمند، با نفوذ و خوشپوش — همزمان یک همسر رسمی و یک زن صیغهای مخفی دارد. آنچه نگرانکننده است نحوه روایت این ماجراست: خیانت عماد به عنوان «یک انتخاب شخصی» و نه «یک رذیله اخلاقی» به تصویر کشیده میشود. حتی حاج ابراهیم، شخصیت مسن و به ظاهر مذهبی سریال، حاضر است از زن صیغهای همکارش به عنوان «وثیقه مالی» استفاده کند؛ جایگاهی که زن را تا سطح یک کالا تنزل میدهد.
در «بیعاطفه»، کامران (با بازی رضا کیانیان) همزمان یک زندگی رسمی دارد، یک رابطه پنهان با زنی دیگر برقرار میکند و حتی فرزندی را به سرپرستی گرفته که احتمالاً از همان رابطه نامشروع است. جالبتر این است که فلشبکهای سریال نیز کامران را در حال تکرار همین الگو نشان میدهد؛ گویی «کامران بودن» یعنی «در حال خیانت بودن».
در «کلاغ» نیز ساختار مشابهی تکرار میشود: مرد خانوادهدار در مواجهه با موقعیتی غیرمنتظره، به تدریج از مرزهای اخلاقی عبور میکند و روابط پنهانی را تجربه میکند. آنچه در هر سه اثر مشترک است، فقدان «عقوبت نمایشی» برای این رفتارهاست. قهرمانان داستان، علیرغم ارتکاب خیانتهای متعدد، نه دچار فروپاشی روانی میشوند و نه از جایگاه اجتماعی خود سقوط میکنند؛ آنها همچنان در هالهای از جذابیت و کاریزما باقی میمانند و پیام ناخودآگاه به مخاطب این است که «خیانت هزینه ندارد».
عادیسازی خیانت در آثار دیگر
این الگو تنها به سه سریال اخیر محدود نمیشود. در «ماه و پلنگ» که در تلویزیون نیز پخش شد، منتقدان به صراحت اعلام کردند: «سریالساز ایرانی نمیداند که انگشت گذاردن بر خیانت زوجین و تکرار آن منجر به عادی شدن مسئله و کاهش قبح اجتماعی آن میشود» . این روزنامه همچنین هشدار داده است: «عادی جلوه دادن خیانت یا به تعبیر اجتماعی آن: عشق مثلثی، قبحشکنی از طلاق، ترویج روابط آزاد میان دخترها، پسرها، زنها و مردها» از مسائلی است که در این آثار به وفور دیده میشود .
در «گل سنگ» نیز مرد اصلی خانواده با اصرار خانهای را میخرد و بعد معلوم میشود آن خانه متعلق به زنی بوده که قبلاً با او رابطه داشته است. در یکی از سکانسها، او در حال مستی ادعا میکند با صدها زن رابطه داشته است؛ گویی موفقیت جنسی به اندازه موفقیت مالی، معیار مردانگی محسوب میشود.
خیانت از رذیله تا «سبک زندگی مدرن»
تبدیل خیانت از یک «رذیله اخلاقی» به یک «سبک زندگی مدرن و جذاب» فراتر از محتوای صرف سریالهاست. تکنیک «لاکچریسازی فساد» در این آثار به وضوح دیده میشود. ویلاهای مجلل، خودروهای میلیاردی، سفرهای خارجی و شبنشینیهای بیقیدوبند همگی در خدمت «بزک کردن» یک پیام سمی هستند: «پایبندی به خانواده برای انسان موفق و امروزی یک مفهوم منسوخ است».
در «بدنام»، فساد سیستماتیک و اخلاقی به جای آنکه در جایگاه یک بحران نقد شود، به عنوان یک «سبک زندگی جذاب و دستیافتنی» به مخاطب ارائه میشود. سریال با قرار دادن شخصیتها در موقعیتهای ظاهراً ناگزیر، کدهای مخربی را به ذهن جوان امروزی مخابره میکند: «برای رسیدن به هیجانات فردی، عبور از تعهدات زناشویی کاملاً توجیهپذیر است».
زن؛ از سوژه انسانی تا کاتالیزور فساد
در این آثار، جایگاه زن نیز به شدت تنزل یافته است. شخصیتهای زن به «سوژههای بصری برای تأمین جذابیتهای جنسیتی داستان و پیشبرنده هوسهای مردانه» تبدیل شدهاند. آنها نه انگیزههای مستقل دارند و نه عاملیت اخلاقی؛ یا به عنوان «ابزار لذت» یا به عنوان «قربانیان بیپناه فساد» تصویر میشوند.
در «بیعاطفه»، زنی که رابطه پنهان با کامران دارد، شخصیتی منفعل و وابسته است. در «بدنام»، زنان عمدتاً در حال واکنش به تصمیمات مردان هستند، نه فاعلان مستقل سرنوشت خود. در «کلاغ»، زن دیگر برای اثبات ارزش خود ناچار به عبور از مرزهای اخلاقی میشود.
صدور «مجوز روانی» برای خیانت
شاید خطرناکترین پیامد این آثار، «صدور مجوز روانی» برای انجام ناهنجاریها باشد. پژوهشی که بر روی پنج سریال شبکه نمایش خانگی انجام شده نشان میدهد که «خیانت زناشویی، خشونت، عشق مثلثی، زندگی اشرافی، پنهانکاری و دروغ» با فراوانی بالایی در این آثار تکرار میشوند. یک منقد در این باره میگوید: «اگر "بدنام" آینه جامعه بود، باید فروپاشی روانی، انزوای اجتماعی و تباهی ناشی از خیانت را با بیرحمی دراماتیک به تصویر میکشید. اما در این سریال، کاراکترهای فاسد پس از دروغها، رشوهها و روابط خارج از عرف، همچنان در هالهای از جذابیت و کاریزما باقی میمانند و هیچ عقوبت ساختاری مؤثری گریبان آنها را نمیگیرد. این یعنی سریال نه تنها هشدار نمیدهد، بلکه در حال صدور "مجوز روانی" برای انجام این ناهنجاریهاست».
مخاطبان — به ویژه زنان — اگرچه به حضور مفاهیمی مانند خیانت در این سریالها اذعان دارند، اما به تدریج این رفتارها را «عادی» میپذیرند. یکی از مخاطبان در یک مطالعه کیفی میگوید: «مردم نقشها را در تخیلات خود میگیرند تا ببینند در آن موقعیتها خیانت کردن چه حسی دارد. این رفتارها پس از مدتی عادی میشوند».
جمعبندی؛ سریالها در حال ساخت «مرد نامردِ» فردا
تکرار مداوم این الگو در «کلاغ»، «بدنام»، «بیعاطفه»، «ماه و پلنگ» و «گل سنگ» دیگر یک «زائیده تخیل نویسنده» نیست؛ یک پروژه فرهنگی است. پروژهای که هدف آن «ذبح مفهوم حیا، غیرت و وفاداری» در جامعه است.
نهادهای مسئول باید نسبت به محتوای تولیدشده در شبکه نمایش خانگی بازنگری جدی داشته باشند. همانطور که یکی از منتقدان هشدار داده است: «اگر امروز جلوی این ضد-جریان اجتماعی ایستادگی نشود، فردا برای ترمیم آسیبهای روانی وارده به خانوادهها بسیار دیر خواهد بود». سریالهایی که خیانت را «جذاب و بیعواقب» جلوه میدهند، در حال تربیت نسلی هستند که «مرد نامرد» را الگوی خود قرار میدهد.