به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ همهی ما لحظههایی را به خاطر داریم که یک پروژه مشترک، یک تصمیم اشتباه یا یک شکست کوچک، جو رابطه را ناگهان تلخ کرده است. در این لحظات، سکوت سنگین، اخم یا عتاب، میتواند فاصلهها را عمیقتر کند. اما چه میشود اگر همین لحظات به فرصتی برای همنوایی بیشتر تبدیل شود؟ پژوهشهای جدید در حوزه عصبشناسی اجتماعی نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، در رفتارهای ظریف و آنی ما نهفته است.
این گزارش به قلم مریم شکیبا، مشاور و کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی با استناد به مطالعهای علمی، به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه بازخوردهای مثبت مانند لبخند پس از یک شکست، میتواند هماهنگی عصبی بین زوجین را افزایش دهد، احساس امنیت را تقویت کند و رابطه را در برابر تنشها مقاومتر سازد. در ادامه، مسیر این تحقیق، مفهوم هماهنگی مغزی و تأثیر شگفتانگیر واکنشهای کلامی و غیرکلامی را مرور خواهیم کرد.
چرا واکنش ما بعد از یک شکست کوچک میتواند رابطه را قویتر یا فرسودهتر کند؟
همهی ما این موقعیت را تجربه کردهایم: کاری را با هم شروع میکنیم، امید داریم نتیجه خوب باشد، اما ناگهان همهچیز آنطور که انتظار داشتیم پیش نمیرود. این لحظه، فقط لحظهی شکست نیست؛ لحظهی تصمیم است. تصمیم درباره اینکه چگونه واکنش نشان بدهیم.
اینکه اخم کنیم، سکوت کنیم یا با عصبانیت حرف بزنیم، یا برعکس، با آرامش و حتی یک لبخند فضا را امن نگه داریم. پژوهشهای جدید نشان میدهد این انتخاب ساده، فقط حالوهوای رابطه را عوض نمیکند؛ بلکه حتی نحوه هماهنگ شدن مغزهای دو نفر با هم را تغییر میدهد.
پشت صحنه یک پژوهش علمی
در یک مطالعهی علمی جدید، پژوهشگران از زوجها خواستند در یک فعالیت مشترک شرکت کنند؛ فعالیتی که احتمال خطا و شکست در آن وجود داشت. هدف این نبود که زوجها حتماً موفق شوند، بلکه این بود که ببینند وقتی اوضاع خوب پیش نمیرود، چه اتفاقی در رابطه میافتد.
در طول این فعالیت گاهی بازخوردها با حالتهای مثبت همراه بود؛ مثل لبخند، لحن دلگرمکننده یا نگاه حمایتگر و گاهی هم بازخوردها منفی بود؛ مانند چهره عبوس، عصبانیت یا سرزنش.
همزمان، فعالیت مغزی هر دو نفر ثبت شد تا مشخص شود مغز آنها در این موقعیتها چگونه با هم هماهنگ میشود.
هماهنگی مغزی یعنی چه؟
وقتی دو نفر به خوبی با هم ارتباط برقرار میکنند، بخشهایی از مغزشان الگوی فعالیتی شبیه به هم پیدا میکنند، روانشناسان و عصبپژوهان این پدیده را همزمانی یا هماهنگی عصبی نامگذاری کردهاند. این هماهنگی نشانهای از درک متقابل، توجه مشترک و احساس «با هم بودن» است؛ چیزی فراتر از حرف زدن.
نقش ساده اما قدرتمند لبخند
نتایج پژوهش پیام روشنی داشت: بازخورد مثبت حتی بعد از شکست، احساس امنیت و آرامش بیشتری ایجاد میکرد . حس نزدیکی و همدلی بین دو نفر را بالا میبرد، همکاری را سادهتر و مؤثرتر میکرد و باعث میشد بخشهایی از مغز دو نفر هماهنگتر عمل کند.
در مقابل، بازخورد منفی تنش را افزایش میداد ، همکاری را دشوارتر میکرد و مغز را وارد حالت کنترل، دفاع یا مقابله میکرد نه همراهی.
به زبان ساده، وقتی یکی از دو نفر بعد از یک نتیجهی بد، لبخند میزند یا آرام میماند، مغزها شانس بیشتری برای «با هم کار کردن» پیدا میکنند.
این یافته برای زندگی واقعی چه معنایی دارد؟
پیام این پژوهش فقط مخصوص آزمایشگاه نیست: در روابط عاطفی، آنچه رابطه را فرسوده میکند، خودِ شکستها نیست؛ نحوه واکنش ما به آنهاست.
واکنش مثبت به معنی نادیده گرفتن مشکل نیست، بلکه یعنی اولویت حفظ رابطه است و بعد حل مسئله.
در خانواده، تربیت فرزند یا حتی محیط کار، لحن و حالت ما میتواند مسیر همکاری را عوض کند.
نگاهی ویژه برای روانشناسان و مشاوران خانواده
این یافته یادآور نکتهای کلیدی است: پیش از آموزش مهارت حل مسئله، باید به تنظیم هیجانی در تعاملات مشترک توجه کرد. گاهی آموزش یک واکنش سادهی حمایتی، اثرگذارتر از ساعتها گفتوگو درباره مشکل است.
جمعبندی
این پژوهش نشان میدهد انسانها فقط با کلمات با هم ارتباط برقرار نمیکنند. احساسات ما، حالت چهره و لحن صدا مستقیماً روی مغز طرف مقابل اثر میگذارد. شاید به همین دلیل است که گاهی یک لبخند کوچک، میتواند مسیری را نجات دهد که در آستانهی شکست قرار گرفته است.
این مطلب بر اساس نتایج یک پژوهش علمی منتشرشده در یکی از مجلات معتبر روانشناسی زیستی تهیه شده است.