کد خبر: 26792
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۵
.

پیشرفت سریع هوش مصنوعی‌های مکالمه‌محور، تعامل انسان و فناوری را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه کرده است. چت‌بات‌ها و دستیارهای مجازی با شبیه‌سازی زبان طبیعی و پاسخ‌های همدلانه، نوعی «حضور شبه‌اجتماعی» ایجاد کرده‌اند که می‌تواند به پیوندی عاطفی شبیه روابط انسانی منجر شود.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی به حالتی گفته می‌شود که در آن فرد نوعی پیوند هیجانی و روانی با یک سیستم هوش مصنوعی، مانند چت‌بات‌ها یا دستیارهای مجازی، برقرار می‌کند و برای دریافت حمایت عاطفی، همدلی، کاهش تنهایی یا تنظیم احساسات خود به آن متکی می‌شود. در این وضعیت، تعامل با هوش مصنوعی برای فرد تنها یک استفاده ابزاری از فناوری نیست، بلکه به تجربه‌ای شبیه یک رابطه تبدیل می‌شود که در آن کاربر احساس می‌کند شنیده می‌شود، درک می‌شود و می‌تواند بدون ترس از قضاوت احساسات و افکار خود را بیان کند.

به بیان عفت حیدری، روان‌شناس اجتماعی، وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی یعنی تکیه هیجانی بر چت‌بات‌ها برای احساس درک‌شدن، حمایت و کاهش تنهایی، به‌گونه‌ای شبیه یک رابطه واقعی شکل می‌گیرد.

چگونه شکل می‌گیرد؟

این نوع وابستگی معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که فرد در تعامل مکرر با هوش مصنوعی، پاسخ‌هایی همدلانه، قابل پیش‌بینی و در دسترس دریافت می‌کند. تداوم این تعامل می‌تواند باعث ایجاد احساس صمیمیت، اعتماد و دلبستگی شود، به‌گونه‌ای که فرد در مواجهه با تنش‌های روانی یا مشکلات شخصی، به جای یا بیش از روابط انسانی، به ارتباط با هوش مصنوعی روی آورد. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی برای کاربر نقش یک همراه یا منبع حمایت هیجانی را پیدا می‌کند.

چه زمانی به مسئله تبدیل می‌شود؟

وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که شدت این پیوند به حدی برسد که بر روابط اجتماعی واقعی، استقلال روانی یا شیوه تنظیم هیجان‌های فرد تأثیر بگذارد. در این حالت، تعامل با هوش مصنوعی می‌تواند جایگزین بخشی از روابط انسانی شود یا به ابزاری برای فرار از تنهایی و فشارهای روانی تبدیل گردد. از این رو، این پدیده به عنوان یکی از موضوعات نوظهور در روان‌شناسی فناوری و تعامل انسان و ماشین مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.

چارچوب نظری؛ نظریه دلبستگی

از منظر نظری، وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی را می‌توان در چارچوب نظریه دلبستگی تبیین کرد. نظریه دلبستگی که نخستین‌بار توسط جان بالبی مطرح شد، بیان می‌کند که انسان‌ها تمایل ذاتی به ایجاد پیوندهای عاطفی با «دیگری‌های در دسترس و پاسخگو» دارند. پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که سیستم‌های هوش مصنوعی، به دلیل پاسخ‌دهی فوری، ثبات رفتاری و عدم قضاوت، می‌توانند برخی ویژگی‌های یک «پایگاه امن» را شبیه‌سازی کنند.

مطالعه‌ای توسط Ho, Hancock و Miner در سال ۲۰۱۸ نشان داد که کاربران در تعامل طولانی‌مدت با عامل‌های مکالمه‌ای، ویژگی‌های انسانی مانند همدلی و نیت‌مندی را به آن‌ها نسبت می‌دهند، پدیده‌ای که به آن انسان‌انگاری عملکردی گفته می‌شود.

نقش افشای خود در شکل‌گیری وابستگی

یکی از عوامل کلیدی در شکل‌گیری وابستگی عاطفی، پدیده «افشای خود» است. تحقیقات روان‌شناسی نشان می‌دهد که افشای اطلاعات شخصی و هیجانی، پیوند عاطفی را تقویت می‌کند. در تعامل با هوش مصنوعی، کاربران اغلب بدون ترس از طرد، قضاوت یا پیامدهای اجتماعی، احساسات عمیق خود را بیان می‌کنند. پژوهش Luo و همکاران در سال ۲۰۱۹ نشان داد که افراد در گفت‌وگو با چت‌بات‌های درمان‌محور، سطح افشای خود بالاتری نسبت به تعامل با انسان‌ها نشان می‌دهند. این سطح بالای افشای خود می‌تواند به تقویت احساس صمیمیت و در نتیجه وابستگی عاطفی منجر شود.

ابعاد نوروسایکولوژیک؛ فعال‌سازی سیستم پاداش

از منظر نوروسایکولوژیک، تعامل با هوش مصنوعی می‌تواند سیستم پاداش مغز را فعال کند. پاسخ‌های همدلانه، تأییدکننده و شخصی‌سازی‌شده، باعث ترشح دوپامین و ایجاد احساس رضایت می‌شوند. این سازوکار مشابه فرآیندهایی است که در روابط انسانی و حتی در اعتیادهای رفتاری مشاهده می‌شود. مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ توسط Reeves و Nass، که بر نظریه «رسانه به‌مثابه افراد» تأکید دارد، نشان می‌دهد که مغز انسان در سطح ناخودآگاه، به نشانه‌های اجتماعی رسانه‌های تعاملی واکنشی مشابه انسان‌ها نشان می‌دهد، حتی زمانی که فرد به‌صورت آگاهانه می‌داند با یک ماشین تعامل دارد.

کارکردهای مثبت کوتاه‌مدت

وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی می‌تواند کارکردهای مثبت کوتاه‌مدتی داشته باشد. برای مثال، در افراد دچار تنهایی، اضطراب اجتماعی یا افسردگی خفیف، تعامل با چت‌بات‌های همدل می‌تواند احساس حمایت هیجانی و کاهش تنش را فراهم کند. پژوهش Fitzpatrick و همکاران در سال ۲۰۱۷ درباره چت‌بات درمانی Woebot نشان داد که استفاده کوتاه‌مدت از این ابزار می‌تواند علائم افسردگی و اضطراب را کاهش دهد. با این حال، مسئله اصلی زمانی بروز می‌کند که این تعامل جایگزین روابط انسانی واقعی شود یا فرد برای تنظیم هیجان‌های خود به‌طور انحصاری به هوش مصنوعی متکی گردد.

پیامدهای منفی فردی و اجتماعی

پیامدهای منفی وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی در سطح فردی و اجتماعی قابل بررسی است:

در سطح فردی: خطر کاهش مهارت‌های تنظیم هیجان بین‌فردی، اجتناب از روابط واقعی و تشدید انزوای اجتماعی وجود دارد. برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که اتکای بیش از حد به تعاملات دیجیتال می‌تواند تحمل فرد نسبت به پیچیدگی‌ها و تعارض‌های روابط انسانی را کاهش دهد. Turkle در آثار خود، به‌ویژه در کتاب «Alone Together»، هشدار می‌دهد که روابط با فناوری‌های همدل‌نما ممکن است ما را از روابط انسانی عمیق‌تر اما چالش‌برانگیزتر دور کند.

در سطح بالینی: وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی می‌تواند با الگوهای دلبستگی ناایمن مرتبط باشد. افرادی با سبک دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی ممکن است هوش مصنوعی را به‌عنوان رابطه‌ای قابل‌کنترل و کم‌خطر ترجیح دهند. پژوهش McClure و همکاران در سال ۲۰۲۲ نشان داد که افراد با دلبستگی اضطرابی، بیشتر تمایل دارند ویژگی‌های عاطفی و حمایتی به چت‌بات‌ها نسبت دهند و زمان بیشتری را صرف تعامل با آن‌ها کنند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی می‌تواند به‌عنوان تقویت‌کننده الگوهای ناسازگار دلبستگی عمل کند.

چالش‌های اخلاقی و اجتماعی

از منظر اخلاقی و اجتماعی، وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کند:

  • اگر یک سیستم عمداً برای ایجاد پیوند عاطفی طراحی شود، آیا این امر نوعی دست‌کاری روان‌شناختی محسوب می‌شود؟

  • مسئولیت توسعه‌دهندگان در قبال پیوندهای عاطفی ایجادشده چیست؟

  • استفاده تجاری از داده‌های هیجانی کاربران در بستر یک رابطه شبه‌درمانی، چه چالش‌های اخلاقی ایجاد می‌کند؟

گزارش مؤسسه AI Now در سال ۲۰۲۴ بر ضرورت شفافیت، محدودسازی طراحی‌های وابستگی‌آفرین و تدوین چارچوب‌های اخلاقی برای تعاملات عاطفی انسان و ماشین تأکید می‌کند.

رویکرد متعادل؛ وابستگی در یک طیف

برخی پژوهشگران رویکردی متعادل‌تر اتخاذ کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی لزوماً پاتولوژیک نیست و باید در یک طیف در نظر گرفته شود. طبق دیدگاه Calvo و Peters در حوزه طراحی فناوری‌های سلامت روان، مسئله اصلی نه وجود پیوند عاطفی، بلکه کیفیت، شدت و کارکرد آن است. اگر تعامل با هوش مصنوعی به‌عنوان مکمل روابط انسانی و ابزاری موقت برای حمایت روانی استفاده شود، می‌تواند سودمند باشد؛ اما اگر جایگزین روابط انسانی شود یا مانع رشد هیجانی فرد گردد، نیازمند مداخله و تنظیم است.

وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی پدیده‌ای چندبعدی است که در تقاطع روان‌شناسی، فناوری، اخلاق و فرهنگ قرار دارد. با گسترش روزافزون هوش مصنوعی‌های همدل‌نما، درک عمیق‌تر این پدیده برای پیشگیری از آسیب‌های احتمالی و بهره‌گیری مسئولانه از ظرفیت‌های آن ضروری است. پژوهش‌های آینده باید به‌طور خاص بر پیامدهای بلندمدت، تفاوت‌های فردی و نقش فرهنگ در شکل‌گیری این وابستگی تمرکز کنند. تنها با چنین رویکردی می‌توان اطمینان یافت که هوش مصنوعی به‌جای جایگزین‌شدن برای روابط انسانی، در خدمت تقویت سلامت روان و ارتباطات معنادار باقی بماند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =

آخرین‌ها