کد خبر: 26052
تاریخ انتشار: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۰
/

دهه شصتی‌ها جنگ را با پوست و استخوان خود لمس کرده‌اند. اماسالی که گذشت، ایران نه یک که دو جنگ تمام‌عیار را پشت سر گذاشت؛ نخست «جنگ ۱۲ روزه» خرداد ۱۴۰۴ با اسرائیل و آمریکا، و سپس «جنگ رمضان» اسفند ماه ۱۴۰۴ که با شهادت رهبر انقلاب و حملات گسترده به نظامیان و غیرنظامیان همراه شد. در هر دو حماسه، زنان ایرانی چنان نقشی آفریدند که یک بار دیگر ثابت شد: زن ایرانی الگوی سومی از زن را به جهان عرضه کرده است؛ نه شرقی، نه غربی، بلکه زنی با صلابت، نجابت و اقتدار.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ برای دهه شصتی‌ها، جنگ واژه ناآشنایی نیست. جنگ ناجوانمردانه‌ای که از شهریور ۱۳۵۹، درست دو سال پس از پیروزی انقلاب، به ما تحمیل شد و سرانجام در سال ۱۳۶۷ با پیروزی ایران به پایان رسید، بخشی از عمر ما را درگیر خود کرده بود. جنگی که حتی به بازی‌های دوران کودکی‌مان راه پیدا کرد؛ حکایت بازی عمو زنجیرباف با «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد» به هم بافته شد.

اما در سالی که گذشت، ایران دوباره جنگ را تجربه کرد؛ نه یک جنگ، بلکه دو جنگ پشت سر هم. جنگی که نشان داد زن ایرانی هنوز هم همان اسطوره صلابت و اقتدار است.

در هر دو جنگ اما یک چیز ثابت ماند: نقش زن ایرانی.

چهره زن در جنگ؛ روایتی متفاوت از زنان جهان

همیشه وقتی صحبت از جنگ و نبرد به میان می‌آید، تصویر زنان ناتوان و رنجوری که اشک‌ریزان در پی پناهی از این سو به آن سو می‌دوند و می‌کوشند با همراهی همسر و فرزندشان در گوشه‌ای از آسیب‌های جنگ، خود را مصون دارند، در اذهان بسیاری از انسان‌های جهان شکل می‌گیرد.

اما انگار جنگ برای زنان در دنیای شرق و غرب چهره متفاوتی دارد. زنانی که عادت کرده‌اند «جنس دوم» باشند، در هنگامه سختی و زیر باران آتش و گلوله، انگار جلوه‌گری‌شان را از دست می‌دهند. زنانی که با عنایت به ویژگی‌های زنانه، شاید به نظر برسد خیلی‌هایشان فقط برای زنده ماندن دست و پا می‌زنند و تقلا می‌کنند. زنانی که ملتمسانه از همسر و پدر و برادر خود می‌خواهند به میدان نبرد نروند و با مرگ یا مجروحیت عزیزانشان می‌شکنند و فرو می‌ریزند.

اما این تصویر وقتی به ایران می‌رسد، یک باره دگرگون می‌شود.

زن ایرانی؛ اسطوره صلابت و نجابت

زن ایرانی، چه مادر باشد، چه همسر و چه خواهر، فرقی نمی‌کند. او یاد گرفته که نه «جنس دوم»، بلکه محور و مبنا و قلب خانه و خانواده باشد؛ قلب تپنده‌ای که اهل مصالحه و مصلحت‌جویی‌های معمول نیست.

او اهل تدبر و اقتدار است. به همین خاطر، شجاعت و صلابت در کنار نجابت و عفت، نخستین صفتی است که از زنان ایرانی می‌شناسیم. چنین زنی وقتی مادر می‌شود، همین شجاعت و صلابت را به ریشه جان فرزندانش می‌ریزد.

چنین زنی، مرد ایرانی را در دامن خود شجاع و نترس پرورش داده است. همان مردانی که در هشت سال دفاع مقدس، ترس برایشان معنا نداشت؛ مردانی که با دستان خالی و به پشتوانه شیر پاک مادر و نان حلال پدر، در جبهه‌های جنگ علیه رژیم بعثی صدام حماسه آفریدند. زنانی که مادر بودند یا همسر، بال پرواز همسرانشان را نمی‌بستند که هیچ، خودشان انگیزه و همت مردانشان می‌شدند تا راهی جبهه‌های نبرد شوند و از کیان مملکت، ارزش‌ها و باورهایشان دفاع کنند.

همان زنانی که خودشان ساک و توشه جبهه همسران و فرزندانشان را می‌بستند و آماده می‌کردند و سربند «یا زهرا» و «یا حسین» را به پیشانی عزیزشان گره می‌زدند تا معنایی فراتر از عاطفه مادری و عشق همسری را خلق کنند. مردانی که دلشان به همراهی و همدلی زنانشان آنچنان قرص بود که در میدان، شجاعتی علی‌گونه را قم می‌زدند و همچون حسین (ع) و یارانش به قتلگاه می‌رفتند و باکی نداشتند که از سوی یزیدیان زمان کشته شوند، چراکه می‌دانستند این مرگ ناب‌ترین نوع وصال خالق است.

کسی که شهادت را باور دارد، مگر از مرگ می‌هراسد؟ و زنانی که مادر بودند یا همسر، دختر یا خواهر، وقتی خبر شهادت عزیزشان را می‌شنیدند، باز هم اسطوره‌ای از شجاعت و صلابت بودند و سر به سجده می‌ساییدند تا شکرگزار شهادت عزیزشان باشند و صبری زینبی از خالقشان طلب می‌کردند. چه سرافراز و سربلند از این میدان خارج شدند زنانی که همسر و فرزندشان را راهی جبهه و تا گلزار شهدا بدرقه کردند.

حماسه زنان در دفاع از حرم

جلوه دیگر زنان قهرمان ایران، همسران، مادران و خواهران خانواده مدافعان حرم بودند. زنان و دخترانی که همان مسیر را پیش گرفتند تا نشان دهند اگر رهبری می‌گوید «زن مسلمان ایرانی الگوی سوم زن، نه شرقی نه غربی» را به عنوان الگویی تمام‌عیار از زن به دنیا معرفی می‌کند و معتقد است ما در مسئله زن از غرب طلبکاریم، این الگوها چگونه زنانی هستند و دلیل طلبکاری ما از غرب در مسئله زن و خانواده چیست.

مادران و همسران شهدای مدافع حرم در روزها و روزگاری که به نظر می‌رسید فضای ارزشی جامعه با دوران دفاع مقدس فاصله عمیقی گرفته است، نشان دادند که جامعه ایرانی هنوز هم مسیرش را گم نکرده است و در همان جاده‌ای قدم می‌گذارد که زنان مبارز ایرانی در طول تاریخ و تمدن چند هزار ساله این سرزمین همواره حضوری با صلابت داشتند و حماسه آفریدند. همسرانی که عاشقانه زندگی‌شان را آغاز کرده بودند، اما طول زندگی مشترکشان چند سالی بیشتر نبود و در راه حفاظت از جغرافیای مقاومت و در مسیر دستیابی به حق و حقیقت از جان مایه گذاشتند و از خود و منافع و آرامش‌شان عبور کردند.

جلوه کم‌نظیر دیگر از زن ایرانی؛ از غدیر تا سوگ رهبر

حمله ناجوانمردانه اسرائیل به کشورمان و شکل‌گیری جنگی ۱۲ روزه، یکی از کم‌نظیرترین جلوه‌های زن ایرانی را به تصویر کشید. زنان و دخترانی از تمام نسل‌ها که همه در کنار هم، با هر ظاهر، هر عقیده و هر باوری، حول یک محور واحد جمع شده بودند. مفهوم والای «وطن» و جغرافیای خاک پاک «ایران»، پیونددهنده این زنان و دختران از تمامی نسل‌ها با هر پوشش و نگاهی در کنار یکدیگر بود.

اما اوج این حضور را در جنگ ۴۰ روزه دیدیم. وقتی خبر شهادت رهبر انقلاب در ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ منتشر شد، زنان ایرانی دوباره اسطوره شدند. در حالی که دشمن انتظار فروپاشی روانی جامعه را داشت، زنان در صف‌های عزاداری، برپایی هیئت‌های سوگواری و توزیع نذری میان مردم پیشگام شدند. آنها با دستان پر مهرشان، در سخت‌ترین روزهای جنگ ۴۰ روزه که حملات هوایی بی‌وقفه بود و ترس از آینده در همه خانه‌ها موج می‌زد، نه تنها خود فرو نریختند که مردان و فرزندانشان را نیز به ادامه راه دلگرم کردند.

در راهپیمایی‌های میلیونی و مراسم سوگواری ۴۰ روزه، زنان و مادرانی که دست همسر و فرزندانشان را گرفته بودند، بی‌توجه به تهدید حملات هوایی صهیونیست‌ها آمدند تا دشمن بداند ایرانی جماعت میدان را خالی نمی‌کند.

نبض جریان عادی زندگی در دست زنان

زنان در جنگ‌ها و بحران‌ها اصلاً نیازی نیست کار خارق‌العاده‌ای انجام دهند. همین که مانند روزهای عادی، جریان زندگی را در دست بگیرند کافی است. پیچیدن عطر غذا در خانه و سفره ساده‌ای که پهن می‌شود و همه اعضای خانواده را گرد هم جمع می‌کند، کافی است تا نشان دهد زندگی جریان دارد، حتی در دل بحرانی‌ترین روزهای زندگی.

در روزها و لحظاتی که شیپور جنگ نواخته شده و در غرش جنگنده‌ها و صفیر موشک‌ها و پهپادها می‌کوشند نبض زندگی را از جریان بیندازند و در کنار جنگ فیزیکی، جنگ روانی هم به راه بیندازند، صدای قل‌قل آب کتری و سماور و عطر چای تازه دم لاهیجان کافی است تا دوباره زندگی را حتی در کنار ویرانه‌های جنگ جاری کند.

در جنگ ۱۲ روزه خرداد، در جنگ رمضان اسفند، و در هشت سال دفاع مقدس، زنان، مادران، همسران، دختران و خواهران با دستان هنرمند و قلب‌های مهربان و گرمشان، زندگی را خانه به خانه در رگ میهن‌مان جاری ساختند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =

آخرین‌ها