کد خبر: 25638
تاریخ انتشار: ۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۱
سعیدی آریا

تقویم پرشکوه ایران اسلامی تلفیقی کم‌نظیر از مناسبت‌های ملی و مذهبی است که هر یک می‌توانند بستری برای ایجاد شور و نشاط جمعی باشند. اما پرسش اساسی آن است که چرا با وجود این همه ظرفیت گاه از خروجی کارها رضایت چندانی حاصل نمی‌شود و نشاط پایدار در جامعه کمرنگ به نظر می‌رسد؟

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ ایکنا در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام محمد سعیدی‌آریا، استاد حوزه و دانشگاه به بررسی ابعاد مختلف تأثیر مناسبت‌های مذهبی در ایجاد نشاط اجتماعی و ارائه راهکارهایی برای مدیریت هوشمندانه آن‌ها پرداخته است تا دریابیم چگونه می‌توان ضمن حفظ ارزش‌های معنوی و دینی، نشاط اجتماعی و مشارکت فعال مردم را در مساجد و دیگر فضاهای فرهنگی تقویت کرد. در ادامه مشروح این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم.

با توجه به تقویم غنی ملی و مذهبی ایران، به نظر شما چه مدل مدیریتی یکپارچه‌ای می‌تواند یک زنجیره پیوسته و جذاب از رویدادهای نشاط‌آور جمعی را در طول سال بسازد تا هم از خستگی فرم‌ها جلوگیری و هم مشارکت مردم را حفظ کند؟

برای ایجاد یک زنجیره پیوسته و اثرگذار از رویدادهای نشاط‌آور جمعی که برگرفته از تقویم غنی ملی و مذهبی ایران باشد، ابتدا لازم است میان دو مقوله مهم و بنیادین یعنی حکم دینی و سلیقه دینی تفکیک قائل شویم. توضیح آنکه در این زمینه خاص ما با انبوهی از احکام ثابت و لایتغیر شرعی مواجه نیستیم که نیاز به استدلال‌های فقهی سنگین یا جستجوی مکرر در متون روایی برای اثبات ضرورت برگزاری یک دهه یا مناسبت خاص داشته باشیم، بلکه آنچه در این میان از درجه بالایی از اهمیت برخوردار است، بهره‌گیری از سلیقه، ذوق هنری، خلاقیت و نبوغ مدیریتی در نحوه به هم پیوستن و انسجام بخشیدن به این مناسبت‌هاست.

باید اذعان داشت که گاهی اوقات بی‌سلیقگی در نحوه ارائه و مدیریت مناسبت‌ها ممکن است به تدریج اصل احکام و اهداف والای دینی و ملی را تحت‌الشعاع قرار داده و از میزان تأثیرگذاری و نفوذ آن در دل‌ها و اذهان عمومی بکاهد. مدیریت یکپارچه و کارآمد چنین زنجیره ارزشمندی مستلزم رعایت و مدنظر قرار دادن چند اصل اساسی و زیربنایی است. نخستین و مهمترین اصل، شناخت دقیق، همه‌جانبه و عمیق جامعه و مخاطب است. هر جامعه‌ای دارای ویژگی‌های منحصربه‌فرد فرهنگی، اجتماعی، نیازهای خاص، ذائقه‌های متنوع و نیز ابزارها و وسایل نشاط‌آور ویژه خود است. برای طراحی و اجرای یک رویداد موفق و فراگیر ضروری است که درک عمیق و صحیحی از ذائقه فرهنگی جامعه، انتظارات به حق مردم و همچنین، وسایل و ابزارهای شادی‌آوری که در بستر همان جامعه پذیرفته شده و با هنجارهای آن همخوانی دارد به دست آوریم.

دومین اصل حائز اهمیت آگاهی کامل از امکانات، توانمندی‌ها و نیز محدودیت‌های موجود است. هر مجموعه، نهاد یا سازمان متولی برگزاری رویدادهای فرهنگی و مذهبی برای ایجاد نشاط اجتماعی با محدودیت‌هایی مواجه است. نمی‌توان صرفا بر اساس یک ایده‌آل ذهنی از هر ابزاری که به‌صورت ظاهری ایجاد شادی و هیجان می‌کند بهره گرفت، بلکه باید ابزارها، روش‌ها و الگوهایی را انتخاب و طراحی کرد که اولا با چارچوب‌های ارزشی و هنجارهای جامعه هدف کاملاً همخوانی داشته باشد، ثانیاً برای مخاطب مورد نظر، جذاب، مفید و اثربخش باشد و ثالثا در چارچوب امکانات و منابع موجود قابل تحقق باشد.

سومین اصل راهبردی بهره‌گیری هوشمندانه از تجربیات گذشتگان و آسیب‌شناسی دقیق نقایص و کاستی‌های گذشته است. مدیریت هوشمند و آینده‌نگر، مدیریتی است که با نگاهی دقیق و موشکافانه به تجربیات تاریخی و عملکردهای پیشین در مورد نحوه برگزاری مناسبت‌ها به یک آسیب‌شناسی جامع دست می‌زند. با تکیه بر این تجربیات ارزشمند و در عین حال شناسایی و حذف نقاط ضعف و خلأهای موجود می‌توان الگویی کارآمدتر، پویاتر و جذاب‌تر برای مدیریت رویدادهای آینده طراحی و پیاده‌سازی کرد. به عبارت روشن‌تر نباید صرفا به تکرار رویه‌های گذشته اکتفا کرد، بلکه باید با نگاه نقادانه، نقایص را زدود و نقاط قوت را ارتقا بخشید.

در نهایت باید تأکید کرد که تلفیق هوشمندانه این دو شناخت بنیادین یعنی شناخت عمیق جامعه و شناخت دقیق امکانات و محدودیت‌ها همراه با به‌کارگیری سلیقه و ذوق هنری مبتنی بر تجربیات ارزشمند گذشته می‌تواند به خلق یک مجموعه منسجم، یکپارچه و هدفمند از رویدادهای نشاط‌آور منجر شود. چنین رویکرد جامعی نه‌تنها از یکنواختی، کلیشه‌زدگی و خستگی ناشی از تکرار فرم‌های تکراری جلوگیری می‌کند، بلکه به عنوان یک راهبرد مؤثر، امید و شادابی را در کالبد جامعه زنده نگه داشته و در نتیجه، مشارکت عمومی و خودجوش مردم را نیز در سطوح مختلف به همراه خواهد داشت.

ایکنا ـ به نظر شما بزرگترین ضعف یا نامدیریتی در بهره‌برداری از این گنجینه مناسبت‌ها برای ایجاد نشاط پایدار چیست؟

برای پاسخ به این پرسش اساسی باید به یک اصل کلیدی و بنیادین در مدیریت فرهنگی اشاره کرد و آن نیز کاربرد صحیح ماده مناسب در جای مناسب خود است. گاه یک مدیر یا برنامه‌ریز فرهنگی مواد اولیه و عناصر ارزشمندی در اختیار دارد؛ مناسبت‌های ناب مانند ایام ولادت ائمه اطهار(ع)، ماه رمضان، اعیاد بزرگ ملی و مذهبی و ده‌ها رویداد ارزشمند دیگر همگی از جمله این مواد غنی هستند. اما مسئله اصلی اینجاست که آیا این مواد را در جایگاه صحیح خود به کار می‌گیرد یا خیر؟ این همان نقطه‌ای است که سوء مدیریت فرهنگی در آن شکل می‌گیرد.

نقل است که طلبه‌ای سخت بیمار شده و در آستانه جان سپردن بود و نفس‌های آخر را با مشقت فراوان می‌کشید. دوستانش که وضعیت اسفناک او را دیدند، به روستای مجاور رفتند تا طبیبی بیاورند. در این میان یکی از طلبه‌ها بالای سر بیمار ماند. او که دید حال بیمار بسیار وخیم است و نیاز مبرمی به روحیه و نشاط دارد تا بتواند این لحظات سخت را تاب بیاورد، تصمیم گرفت برایش قرآن بخواند. اما نکته مهم اینجاست که او دستش را بر گوش بیمار نهاد و با صدای بلند این‌گونه خواند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ» این آیه شریفه بخشی از سوره مبارکه جمعه که به انسان هشدار می‌دهد مرگی که از آن می‌گریزید، قطعا به شما خواهد رسید. می‌گویند همان جا و در همان لحظه آن بیمار جان سپرد. منظور از بیان این مثال آن است که مواد اولیه همه فراهم بود، یعنی قرآن به عنوان والاترین منبع معنویت در دسترس بود، نیت هم نیت خیر و ایجاد روحیه بود، اما استفاده از ماده صحیح در جایگاه ناصحیح، نه‌تنها نتیجه معکوس داد، بلکه به جای ایجاد نشاط و آرامش، مرگبار و ناامیدکننده عمل کرد. این دقیقا همان سوء مدیریت است یعنی ندانستن این حقیقت که کدام عید یا مناسبت با کدام گفتار، کدام رفتار و کدام زبان قابل ارائه است.

این قاعده نه فقط در شادی‌ها، بلکه در عزاداری‌ها نیز مصداق کامل دارد. هر جامعه‌ای زبان و نمادهای خاص خود را برای ابراز غم و شادی دارد. برای نمونه، در جنوب کشور استفاده از طبل و دمام در مراسم عزاداری نه تنها پذیرفته شده، بلکه چنان اثرگذار است که انسان با مشاهده آن تحت تأثیر قرار می‌گیرد. اما همین شیوه ممکن است در منطقه دیگری از کشور به دلیل ناآشنایی مردم با آن نه‌تنها حس عزاداری ایجاد نکند، بلکه موجب شگفتی یا حتی پس‌زدگی شود. پس کلیدواژه اصلی در این زمینه، موضوع هر چیزی را به جای خود مطرح کردن است. زبان عزاداری، زبان جشن، زبان تبلیغ و زبان ارتباط با مخاطب باید متناسب با همان جامعه و همان بستر انتخاب شود.

نکته ظریف دیگر مدیریت هوشمندانه زمان و پرهیز از عادی‌سازی مناسبت‌هاست. گاهی شیطان برای محو یک حقیقت دینی از راه افراط و به اسم ارادت وارد می‌شود. مثلا اگر به بهانه ارادت به امام حسین(ع) بخواهیم تمام ایام سال را عزادار باشیم و همه روزها را سیاه‌پوش کنیم، نتیجه معکوس خواهد بود. چون این حادثه عظیم وقتی اثرگذار است که محدود به زمان خود باشد؛ در غیر این صورت، عادی می‌شود، ابهت خود را از دست می‌دهد و در میان مردم به عنوان یکی از امور روزمره تلقی می‌شود، نه یک حادثه داغ و تأثیرگذار. همان‌طور که اگر کسی هر روز برای دیگری جشن بگیرد، دیگر آن جشن، جشن نیست و هیچ خوشحالی ایجاد نمی‌کند. پس هم عزاداری و هم جشن و شادی هر دو نیازمند سلیقه، زمان‌شناسی و مخاطب‌شناسی دقیق هستند.

بنابراین، در پاسخ به پرسش شما باید گفت که بزرگترین ضعف، مجموعه‌ای از عوامل در هم تنیده است، اما ریشه اصلی را می‌توان در عدم شناخت عمیق مخاطب و نداشتن سلیقه مدیریتی برای کاربرد صحیح مواد در جای صحیح جستجو کرد. غلبه نگاه امنیتی و کنترلی نیز مزید بر علت شده و فضا را از حالت فرصت‌محور و جشن‌محور خارج می‌کند. اما آنچه بیش از همه خودنمایی می‌کند، ناتوانی در تشخیص این نکته است که چه گفتاری در چه مناسبتی، برای کدام مخاطب، با کدام زبان و از چه مسیری می‌تواند آن شور و نشاط پایدار را ایجاد کند.

برای اجرای برنامه‌های فرهنگی مؤثر در مناسبت‌های مذهبی که به نشاط اجتماعی منجر شود، وظیفه و مرز مسئولیت نهادهای مختلف باید چگونه تعریف شود تا هم‌افزایی ایجاد و هم از موازیکاری و تداخل جلوگیری شود؟

برای پاسخ به این پرسش مهم در مورد تعریف وظایف و مرزهای مسئولیت نهادهای فرهنگی لازم است ابتدا به یک مقدمه اساسی توجه کنیم و آن نیز شناخت ماهیت خود نشاط و ابزارهای ایجاد آن است. پیش از هرگونه تقسیم کار و تعیین وظایف باید بدانیم که آیا هر نوع نشاطی مطلوب و قابل قبول است؟ قطعا اینگونه نیست. برای مثال، مواد مخدر یا قرص‌های روانگردان در لحظه استفاده نوعی حالت نشاط زودگذر و کاذب در فرد ایجاد کرده و فرد مصرف‌کننده را چنان از خود بی‌خود می‌سازند که گویی روی پای خود بند نیست. حال سؤال اینجاست که اگر نشاط صرفا یک حالت انبساط خاطر لحظه‌ای است، پس چرا هیچ پدر و مادری که دلسوز و علاقه‌مند به نشاط فرزند خود است، از این مواد برای او تهیه نمی‌کند و به او نمی‌گوید که پسرم! این را مصرف کن تا بانشاط باشی؟ دلیل روشن است که آنان به خوبی می‌دانند که این ابزارها اگرچه در لحظه ایجاد نشاط می‌کنند، اما تخریبی که بر روح و جسم و آینده فرد بر جای می‌گذارند، بسیار عمیق، جبران‌ناپذیر و ویرانگر است.

همین قاعده در مورد سایر ابزارهای ایجاد نشاط از جمله موسیقی‌های حرام و برخی سرگرمی‌های سطحی نیز صادق است. این‌ها نیز ممکن است نشاطی لحظه‌ای و زودگذر ایجاد کنند، اما این نشاط از جنس نشاط غفلت است؛ به این معنا که فرد را برای ساعاتی از مشکلات و واقعیات زندگی دور می‌کند، بدون آنکه هیچ گره‌ای از کار او بگشاید. نظیر کسی که چکی برای پرداخت دارد و شما با چند جوک او را می‌خندانید؛ آیا با این خنده چک او پاس می‌شود؟ آیا مشکلش حل می‌شود؟ قطعاً خیر. این نوع نشاط تفاوتی با نشاط ناشی از مواد مخدر ندارد؛ چراکه هر دو غفلت‌آورند و فرد را از مواجهه با واقعیت بازمی‌دارند. بنابراین، اولین وظیفه نهادهای فرهنگی شناخت دقیق و تبیین شاخص‌های نشاط پایدار در مقابل نشاط زودگذر و مخرب است. نشاط مطلوب باید توأم با معرفت باشد و فرد را به سمت کمال و تعالی سوق دهد.

اما در مورد هماهنگی نهادها و جلوگیری از موازی‌کاری نیز باید به یک اصل مهم در مدیریت اشاره کرد و آن بهره‌گیری از تجربیات پیشینیان و انتقال آن به نسل‌های بعد است. همان‌طور که علم پزشکی امروز حاصل قرن‌ها تجربه و خطا و آزمون و خطای نسل‌های گذشته است و هیچ طبیبی بدون استفاده از آن تجربیات نمی‌تواند موفق باشد، در مدیریت فرهنگی نیز نیازمند نگاه به تجربیات گذشته هستیم. باید بررسی کنیم که یک برنامه نشاط‌آور خاص در یک شهر و در یک موقعیت زمانی مشخص چه بازخوردی داشته است؟ نقاط قوت و ضعف آن چه بوده؟ شاید یک برنامه ۹۰ درصد موفقیت داشته و ۱۰ درصد با شکست مواجه شده است. با شناسایی آن ۱۰ درصد ضعف و رفع آن می‌توانیم راندمان کار را به طور چشمگیری افزایش دهیم. این همان استفاده از تجربه و پرهیز از آزمون و خطای دوباره است.

اما کلیدواژه اصلی در هماهنگی نهادها وجود یک مدیریت واحد و هماهنگ‌کننده در بالاسر همه دستگاه‌هاست. برای روشن شدن موضوع می‌توان به مثال ساخت یک ساختمان اشاره کرد. در یک پروژه ساختمانی یک مدیر اصلی یا پیمانکار کل وجود دارد که همه امور را هماهنگ می‌کند. او تعیین می‌کند که چه زمانی سیمان باید به کارگاه وارد شود، اسکلت‌سازی تا چه تاریخی باید به اتمام برسد و هر پیمانکار فرعی در چه بازه زمانی باید کار خود را انجام دهد. اگر این هماهنگی نباشد، هر گروهی بدون توجه به دیگری کار خود را آغاز می‌کند و نتیجه جز هرج‌ومرج و تداخل و موازی‌کاری نخواهد بود.

در مدیریت مناسبت‌های فرهنگی نیز وضع به همین منوال است. نیاز به یک نهاد هماهنگ‌کننده داریم که وظایف را شفاف تعریف کرده و مرزهای مسئولیت هر یک از دستگاه‌ها را مشخص کند. این نهاد باید تعیین کند که کدام نهاد متولی محتوای برنامه‌هاست و کدام نهاد مسئول فضاسازی شهری و تبلیغات محیطی. کدام نهاد عهده‌دار برنامه‌های مساجد و هیئات مذهبی و کدام نهاد مجری برنامه‌های رسانه‌ای و فضای مجازی است و کدام نهاد مسئول تأمین اعتبارات و پشتیبانی. بدون چنین تقسیم کار شفاف و نظارت عالی و هماهنگ‌کننده هر نهادی به سلیقه خود عمل می‌کند، منابع هدر می‌رود، مخاطب سردرگم می‌شود و در نهایت، آن نشاط پایدار و هدفمند که مدنظر است، محقق نخواهد شد.

امروزه بسیاری از کشورهای اسلامی از ظرفیت ماه رمضان برای ایجاد نشاط اجتماعی بیشتر استفاده می‌کنند و تمام توان خود را برای برگزاری مراسم و مناسک شادی‌بخش در این ماه مبارک به کار می‌بندند. چرا در کشور ما بدین صورت به اجرای برنامه‌های شادی‌آفرین پرداخته نمی‌شود؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است ابتدا به چند نکته بنیادین توجه کنیم. نکته نخست، بازتعریف مفهوم نشاط و تمایز آن با سرگرمی‌های سطحی و زودگذر است. باید پرسید آیا هر آنچه در برخی کشورهای اسلامی با عنوان برنامه‌های شادی‌آفرین در ماه رمضان اجرا می‌شود، لزوماً مطلوب و قابل الگوبرداری است؟ قطعا خیر. برخی از این برنامه‌ها ممکن است متأسفانه با موسیقی‌های حرام و صحنه‌هایی همراه باشد که با روح این ماه گرامی و ارزش‌های دینی ما سازگاری ندارد. گاهی برای ذهن ما اینگونه تصویرسازی کرده‌اند که نشاط فقط در این قالب‌ها خلاصه می‌شود، در حالی که این نوع سرگرمی‌ها مشابه همان مواد مخدری هستند که ظاهری شاداب و جذاب دارند اما در باطن، ویرانگر و مخربند. ممکن است فردی را ساعتی سرگرم کنند و به وجد آورند، اما هزاران آسیب فرهنگی و اخلاقی به دنبال دارند. بنابراین، صرف برگزاری برنامه‌های پرسروصدا و پرشور در برخی کشورها به معنای موفقیت آن‌ها در ایجاد نشاط حقیقی و پایدار نیست.

نکته دوم، مسئله بومی‌سازی نشاط است. نباید به دنبال نشاط تقلیدی باشیم. صرفا به این دلیل که یک الگوی رفتاری در کشور دیگری جواب داده و مردم آن دیار از آن استقبال کرده‌اند، دلیل نمی‌شود که همان الگو در جامعه ما نیز مؤثر و مفید باشد؛ چراکه فرهنگ، تاریخ و ارزش‌های حاکم بر جامعه ما بسیار غنی‌تر و عمیق‌تر از بسیاری از جوامع دیگر است. ما دارای عناصر قوی و منحصربه‌فردی برای ایجاد نشاط هستیم که اگر به درستی شناسایی و معرفی شوند، می‌توانند تحولی شگرف در فضای فرهنگی جامعه ایجاد کنند. پس به جای تقلید از دیگران باید به سراغ گنجینه‌های بومی و دینی خود برویم.

نکته سوم که شاید مهمترین بخش پاسخ باشد، توجه به ظرفیت‌های عظیم و بکر ماه رمضان در فرهنگ اصیل ایرانی – اسلامی است. متأسفانه گاهی آن‌قدر درگیر نگاه‌های سطحی شده‌ایم که این ظرفیت‌ها را نادیده می‌گیریم. تنوع آداب و رسوم بومی: در نقاط مختلف ایران، انواع شیرینی‌ها و غذاهای مخصوص ماه رمضان پخته می‌شود که هر کدام نشان‌دهنده ذوق و سلیقه مردم آن دیار است. این تنوع خود یک سرمایه عظیم برای ایجاد نشاط فرهنگی است. سنت افطاری دادن و صله رحم: در روایات ما بر افطاری دادن و ارتباط با خویشاوندان تأکید فراوان شده است. تصور کنید یک خانواده همه بستگان خود را برای افطاری دعوت کند؛ این گردهمایی سرشار از محبت، همدلی و نشاط است. این نشاط حقیقی ریشه در عمق وجود انسان و پیوندهای عاطفی دارد. فضای معنوی و عبادی: شب‌زنده‌داری، نیایش، قرائت قرآن و حضور در مساجد نیز نوعی نشاط معنوی ایجاد می‌کند که قابل قیاس با هیچ سرگرمی مادی نیست.

بنابراین، مشکل از نبود ظرفیت نیست، مشکل از تبیین نکردن و معرفی نکردن این ظرفیت‌هاست. شاید کوتاهی ما این بوده که نتوانسته‌ایم این همه زیبایی و نشاط نهفته در فرهنگ خودمان را به درستی به جامعه معرفی کنیم. متأسفانه برخی تصور می‌کنند نشاط فقط در چند برنامه شلوغ و پرهیاهو و یا موسیقی‌های تند خلاصه می‌شود. در حالی که اگر مفهوم برکت که در خود کلمه رمضان‌المبارک نهفته است به درستی تبیین شده و نشاط ناشی از معنویت و همدلی در جامعه تزریق شود، یقینا تأثیرگذاری آن بسیار عمیق‌تر و پایدارتر از هر برنامه تقلیدی خواهد بود.

در پایان باید تأکید کرد که این به معنای نفی نوآوری و استفاده از شیوه‌های جذاب و هنرمندانه برای عرضه معارف دینی نیست. بلکه مقصود آن است که ابتدا باید بسترها و ظرفیت‌های غنی خود را بشناسیم و سپس با سلیقه و خلاقیت آن‌ها را در قالبی جذاب و متناسب با نیاز مخاطب امروز ارائه دهیم. این‌گونه است که می‌توانیم هم از خلأهای فرهنگی جلوگیری کنیم و هم نشاطی اصیل، پایدار و هم‌سو با ارزش‌های دینی در جامعه ایجاد کنیم.

چگونه باید از ظرفیت مناسبت‌های شاد مذهبی برای تبلیغ دین به زبان روز استفاده کرد به نحوی که هم نشاط اجتماعی را در پی داشته باشد و هم به زبان روز به جذب نسل جوان منجر شود؟

برای بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت مناسبت‌های شاد مذهبی در جهت تبلیغ دین به زبان روز و جذب نسل جوان باید به چند مؤلفه اساسی توجه کرد که مهمترین آن‌ها انتخاب بیان مناسب و توجه به جزئیات اجرایی است. این موضوع را می‌توان در قالب انتخاب سخنرانان، مداحان و حتی فضاسازی محیطی مورد بررسی قرار داد.

نخست، انتخاب چهره‌های متناسب با موقعیت: همان‌طور که در انتخاب سخنران برای مراسم مختلف دقت می‌کنیم، باید به این نکته واقف باشیم که هر شخصیتی بیان و سبک خاص خود را دارد. برخی سخنرانان چنان بیانی حزن‌انگیز دارند که برای ایام سوگواری فوق‌العاده مناسب‌ هستند، در حالی که برخی دیگر با لحن و مثال‌های شاد خود می‌توانند مجلس جشن و سرور را به بهترین شکل ممکن اداره کنند. این تمایز حتی در میان مداحان اهل بیت(ع) نیز کاملاً مشهود است. ما خود در انتخاب‌هایمان به خوبی تشخیص می‌دهیم که کدام مداح برای مراسم عروسی و جشن مناسب است و کدام یک برای مجلس عزاداری. این سلیقه و تشخیص همان هنر به کارگیری ابزار مناسب در جای مناسب است که پیش از این نیز به آن اشاره شد.

دوم، توجه به جزئیات اجرایی و فضاسازی: امروزه حتی در جزئیاتی همچون نورپردازی صحنه نیز باید دقت لازم صورت گیرد. برای مثال، هنگامی که برنامه‌ای برای ایام شهادت ضبط یا اجرا می‌شود، نورپردازی، دکور و فضاسازی باید متناسب با آن فضا باشد و هنگامی که برنامه برای جشن و عید تهیه می‌گردد، حال و هوای متفاوتی باید بر آن حاکم شود. این ریزه‌کاری‌ها و سلیقه‌هاست که در مجموع خروجی کار را مؤثر و جذاب می‌کند.

سوم، اهمیت کار جمعی و تضارب آرا: نکته بسیار مهمی که باید به آن اذعان کنیم، ضعف در کار جمعی و تیمی است. متأسفانه ما بیشتر به دنبال افراد قوی و توانمند به صورت تک‌نفر می‌گردیم و تصور می‌کنیم که یک فرد توانا می‌تواند همه ابعاد یک برنامه را پوشش دهد، در حالی که تجربه نشان داده است، همان‌طور که گذشتگان ما می‌گفتند «دو عقل بهتر از یک عقل جواب می‌دهد»، خروجی کار جمعی و تضارب آرا بسیار غنی‌تر و پربارتر از کار فردی است. برای طراحی یک برنامه موفق باید ۱۰ یا پانزده نفر گردهم آیند و هر یک بر اساس تخصص و تجربه خود نظر دهند. یکی تشخیص دقیق‌تری از شرایط و موقعیت جامعه دارد، دیگری در خلق موقعیت‌های شاداب و نشاط‌آور توانمندتر است و سومی در فضاسازی و جزئیات اجرایی تبحر دارد.

هنگامی که این تجربیات و دیدگاه‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرد، یک برنامه جامع و همه‌جانبه طراحی و اجرا خواهد شد که هم پیام دینی را به درستی منتقل می‌کند، هم نشاط اجتماعی را به همراه دارد و هم برای نسل جوان جذاب و پذیرفتنی است.

بنابراین، کلید حل مسئله در کار تیمی و کنار هم قرار دادن تجربیات نهفته است. باید از نگاه تک‌محوری و اتکا به افراد معدود دست برداریم و با تشکیل تیم‌های تخصصی متشکل از صاحبان ذوق، تجربه و سلیقه‌های مختلف برنامه‌های خود را طراحی و اجرا کنیم. اینگونه است که می‌توانیم ضمن استفاده از ظرفیت مناسبت‌های شاد مذهبی، دین را به زبان روز و در قالبی جذاب به نسل جوان ارائه دهیم و آنان را با معارف ناب اهل بیت(ع) آشنا کنیم.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 5 =

آخرین‌ها