کد خبر: 25370
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۲۵
پرخاش

حامد شانکی، مترجم کتاب «عبور از والدین دشوار»، با تأکید بر پیوند عمیق تجربه‌های کودکی و رفتارهای بزرگسالی، این اثر را تلاشی برای فهم ریشه‌های رنج روانی و حرکت به‌سوی ترمیم درونی می‌داند؛ کتابی که به‌گفته او، به‌جای سرزنش والدین، مسئولیت التیام زخم‌ها را متوجه خود فرد می‌کند.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ مسعود تقی‌آبادی: بسیاری از ما الگوهای رفتاری، ترس‌ها و اضطراب‌هایی را در بزرگسالی با خود حمل می‌کنیم که ریشه در سال‌های نخستین زندگی و در شیوهٔ تعامل والدین‌مان با ما دارد؛ الگوهایی که اغلب ناخودآگاه شکل گرفته‌اند و تا سال‌ها مسیر روابط، انتخاب‌ها و احساسات ما را تعیین می‌کنند. کتاب «عبور از والدین دشوار»، اثری از «مدرسه زندگی» که با ترجمهٔ حامد شانکی و از سوی نشر میلکان منتشر شده، تلاشی است برای روشن‌کردن همین پیوند پنهان میان گذشته و اکنون. این کتاب نه بیانیه‌ای برای سرزنش یا محکوم‌کردن والدین، بلکه راهنمایی برای فهم ریشه‌های رنج، شناسایی زخم‌های روانی و حرکت به‌سوی صلح درونی است. مترجم اثر در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که هدف نهایی کتاب، جایگزینی واکنش‌های ناخودآگاه و کودکانه با پاسخ‌هایی آگاهانه و بالغانه از طریق مهارتی کلیدی به نام «بازوالدگری» است؛ مهارتی که به فرد امکان می‌دهد مسئولیت ترمیم روان خود را در زمان حال بر عهده بگیرد. در ادامه، گفت‌وگوی ما با حامد شانکی را درباره چرایی اهمیت واکاوی گذشته برای ساختن زندگی امروز می‌خوانید.

***

آقای شانکی، به عنوان مترجم کتاب، اگر بخواهید روح کلی کتاب را توصیف کنید، فکر می‌کنید هدف اصلی آن بیشتر «تحلیل روان‌شناختی گذشته» است یا «ایجاد تغییر عملی در زندگی امروز»؟ این دو جنبه چگونه در ساختار کتاب به هم گره خورده‌اند و خواننده را قدم‌به‌قدم از فهم به عمل می‌رسانند؟

طبق برداشتی که من به‌عنوان مترجم از کتاب داشتم، جدا کردن این دو مورد از هم عملاً ممکن نیست. درواقع «ایجاد تغییر عملی در زندگی امروز» مستلزم «تحلیل روان‌شناختی گذشته» است. آثار رفتار والدین، زخم‌ها، ترس‌ها و آسیب‌های دوران کودکی آن‌چنان عمیق است که ما نمی‌توانیم بدون شناختن این رفتارهای مخرب و دلیل آسیب‌زا بودن‌شان، امیدی به تغییر عملی در زندگی امروزمان داشته باشیم.

خود کتاب هدفش را کمک به انجام درون‌نگری می‌داند و می‌گوید تا وقتی‌که ما ریشه‌ی رنج خود را درک نکنیم، نمی‌توانیم از آن رهایی یابیم. به همین دلیل است که در ابتدا نویسنده به معرفی «انواع والدین دشوار»، موشکافی ریشه‌ها، علائم و تأثیرات رفتارهایشان می‌پردازد و در بخش‌های بعدی برای رفع مشکلاتی که بر روان‌مان باقی گذاشته‌اند تمرین و راهکاری از جنس درون‌نگری ارائه می‌دهد.

ترمیم زخم‌های کودکی با «بازوالدگری»

لطفاً بفرمایید که دلیل استفاده از واژه والدین دشوار در عنوان چیست؟

واژه‌ی «دشوار» به دشواری‌هایی اشاره دارد که هر والدی ممکن است در روان خود داشته باشد و آن‌ها را به نحوی به فرزندان خود منتقل کرده یا در نحوه‌ی فرزندپروری‌اش اثرگذار باشد. روان‌رنجوری‌ها و تروماها، یا همان دشواری‌های زندگی والدین تنوع گسترده‌ای دارد، اما به‌طورکلی والدینی که دچار این مسائل هستند را می‌توان با صفت «دشوار» توصیف کرد.

با توجه به محتوای کتاب، به نظر شما مخاطب اصلی آنچه کسانی هستند: افرادی که زخم‌های کودکی را با خود حمل می‌کنند، کسانی که می‌خواهند والدینشان را بهتر بفهمند، یا والدین آینده که نگران تکرار الگوها هستند؟ آیا کتاب توانسته هم‌زمان با هر سه گروه وارد گفت‌وگو شود؟

بله، دقیقاً هر سه گروه می‌توانند از مطالعه‌ی این کتاب سود ببرند. قصد کتاب متهم کردن، قضاوت یا محکوم کردن والدین نیست. بلکه سعی می‌کند عمیقاً روان‌رنجوری‌های والدین را ریشه‌یابی کند و از همین طریق به افراد کمک کند والدین خود را بهتر بشناسند و زخم‌های احتمالی را که از آن‌ها بر روان‌شان به‌جامانده التیام بخشند. البته که نویسنده بسیار واقع‌گرایانه با موضوع برخورد کرده و این توقع را نابه‌جا می‌داند که ما بتوانیم یک‌شبه تمام روان‌رنجوری‌های والدین‌مان و خودمان را درمان کنیم و به صلحی دائمی دست یابیم. اما نقطه‌ی شروع این مسیر شناسایی و درک انواع، ریشه و تأثیر همین روان‌رنجوری‌هاست. علاوه‌بر اینکه درک این مسائل به والدین آینده کمک خواهد کرد، بخشی از کتاب به‌طور مستقیم با افرادی صحبت می‌کند که قصد فرزندآوری دارند و معیارهایی مشخص را ارائه می‌دهد تا بهتر بتوانند تصمیم بگیرند که آیا آمادگی این مسئولیت خطیر را دارند یا خیر.

ترمیم زخم‌های کودکی با «بازوالدگری»

کتاب با معرفی تیپ‌هایی مانند «والد مشغول»، «بیش‌ازحد حمایت‌گر» و «کنترل‌گر» چارچوبی برای فهم روابط والد-فرزندی ارائه می‌دهد. این تیپ‌بندی تا چه حد به آگاهی کمک می‌کند و از چه نقطه‌ای ممکن است به برچسب‌زنی ساده‌انگارانه نزدیک شود؟ شما در ترجمه چگونه این مرز حساس را مدیریت کردید؟

هدف از این تیپ‌بندی اساساً درک ریشه‌ی روان‌رنجوری‌های مختلفی است که والدین ممکن است در ناخودآگاه خود حمل کنند و رفتارهایی مثل کنترل‌گری، حمایت بیش‌ازحد و… را در پرورش فرزندان خود انجام دهند. ممکن است والدی در هیچ‌کدام از این تیپ‌ها جای نگیرد یا ویژگی‌های چند تیپ را هم‌زمان داشته باشد. هدف برچسب‌زنی یا محاکمه نیست، بلکه هدف ارائه‌ی چهارچوبی زبانی است تا درک و صحبت در مورد این روان‌رنجوری‌ها امکان‌پذیر شود.

در فرهنگ ما معمولاً مقاومتی در برابر انتقاد از والدین وجود دارد. اما تأکید این کتاب هرگز بر سرزنش نیست؛ بلکه محور آن فهمیدن است؛ با این هدف که از تکرار اشتباهات والدینمان دور بمانیم و آینده‌ای آرام‌تر، خلاق‌تر و سرشار از مهر برای خود بسازیم. در فرایند ترجمه سعی من بر این بود که همین مسئله بدون تعارف و اغماض برای خواننده‌ی فارسی‌زبان ارائه شود. در معادل‌گزینی‌ها از فرهنگ‌های تخصصی روان‌شناختی و مشورت با همکاران مجرب در حوزه‌ی ترجمه روان‌شناختی کمک گرفتم و برای درک بهتر (و درنتیجه انتقال بهتر) این مفاهیم به مقالات و منابع تخصصی رجوع کردم.

مفهوم «خود-والدی» یکی از ستون‌های اصلی کتاب است. این مفهوم در عمل به چه مهارت‌های روزمره‌ای ترجمه می‌شود؟ کتاب چگونه به خواننده نشان می‌دهد که در موقعیت‌های واقعی زندگی، از واکنش‌های کودکانه عبور کرده و نقش والدِ درونیِ بالغ را بر عهده بگیرد؟

مفهومی که شما به آن اشاره می‌کنید در کتاب تحت عنوان بازوالدگری (Reparenting) مطرح شده است. بازوالدگری یعنی یاد بگیریم همان کارهایی را که یک والد خوب انجام می‌دهد (و شاید در زندگی برای ما انجام نشده باشد)، آگاهانه برای خودمان انجام دهیم؛ از جمله تسکین‌دادن خود در لحظات سخت، تفسیر مهربانانه‌ی مشکلات به‌جای سرزنش، روحیه دادن هنگام اضطراب و فقدان و اطمینان‌بخشی به بخش‌های شکننده‌ی روان. این مهارت‌ها به ما کمک می‌کنند اثرات تربیت ناکافی گذشته را اصلاح کنیم و از اسارت الگوهای قدیمی بیرون بیاییم.

کتاب نشان می‌دهد که عبور از واکنش‌های کودکانه زمانی اتفاق می‌افتد که بخشی بالغ از ذهن، نقش «والد درونی» را برای بخش زخمی و نابالغ بر عهده بگیرد. خواننده یاد می‌گیرد در موقعیت‌های واقعی زندگی مکث کند و از خود بپرسد: اگر یک والد خوب کنارم بود چه می‌گفت، چگونه حرف می‌زد، چگونه حضور فیزیکی و عاطفی نشان می‌داد و بعد از آنچه حسی در من ایجاد می‌شد؟ با تمرین این گفت‌وگوی درونی، فرد به‌تدریج به جای واکنش‌های هیجانیِ فوری، پاسخ‌هایی آگاهانه، حمایتی و پایدار می‌دهد.

کتاب چگونه به خواننده کمک می‌کند والدینش را بفهمد و با آن‌ها همدلی کند، بدون آنکه مسئولیت تغییر را از دوش خود بردارد؟ آیا مفاهیمی مانند بخشش یا پذیرش در کتاب به‌صراحت مطرح می‌شوند، یا تمرکز بیشتر بر بازسازی درونی فرد است؟

کتاب علل «دشوار» شدن والدین دشوار را بیان می‌کند، اما در توجیه آن برنمی‌آید. درواقع تلاش کتاب برچسب زدن «درست» یا «غلط» و موعظه‌ی اخلاقی نیست؛ بلکه سعی دارد با ریشه‌یابی مشکلات در دوران کودکی و در رابطه با والدین به افراد کمک کند واکنش‌های ناخودآگاه خود را بهتر بشناسند و به «بازسازی درونی» خود بپردازند. کتاب تأکید دارد که فرزندپروری ذاتاً کاری بسیار پیچیده است و اکثر انسان‌ها به‌نوعی دچار روان‌رنجوری (کوچک یا بزرگ) هستند.

در بخش ابتدایی که انواع والدین دشوار معرفی می‌شوند، ریشه‌ی روان‌رنجوری‌های آن‌ها توضیح داده شده و تلاش کتاب بر این بوده که مخاطب درک کند در بسیاری از مواقع این والدین بدون اینکه خودشان بخواهند یا حتی متوجه باشند، زخم‌های درونی خود را به فرزندان‌شان منتقل کرده یا اجازه داده‌اند این زخم‌ها بر رفتارشان با کودک تأثیر بگذارد. ازآنجایی‌که اکثر این زخم‌ها ناخودآگاه هستند، کتاب راه یافتن همدلی با والدین دشوار را روان‌کاوی، درک آگاهانه و صحبت صریح درمورد این مسائل می‌داند.

اگر بخواهید از میان پیشنهادهای کتاب، یک یا دو ابزار کلیدی برای مدیریت پیامدهای کودکی دشوار (مثل اضطراب، احساس طردشدگی، مشکل در مرزبندی) نام ببرید، آن‌ها چه هستند؟ چرا این ابزارها را نقطۀ شروع تغییر می‌دانید؟

از میان ابزارهای ارائه شده در کتاب من به دو تمرین که برای خودم بیشتر جالب توجه بودند اشاره می‌کنم:

۱. تمرین رفع فاجعه‌سازی

فاجعه‌سازی یکی از پیامدهای کودکی دشوار است و بدین معناست که هر گاه اوضاع طبق میل و انتظار ما پیش نمی‌رود، ذهنمان تصور می‌کند فاجعه‌ی بزرگی اتفاق افتاده. توصیه‌ی کتاب این است که از دید فردی دیگر به مسئله‌ای نگاه کنید که آن را فاجعه می‌دانستید و ببینید آیا باز هم چنین حسی دارید؟ مثلاً فرض کنید آن اتفاق برای دوست‌تان افتاده؛ در این صورت به او چه می‌گفتید تا آرام شود؟

۲. پاسخ به پرسش: «دلتان می‌خواهد روان‌درمانگر به شما چه بگوید؟»

این تمرین می‌تواند در اصلاح برخی از مشکلاتی که والدین قضاوتگر یا تند یا سردرگم برای ما به جا گذاشته‌اند مفید باشد. و اینگونه عمل می‌کند که ما فرض کنیم درمورد مشکل خود به روان‌درمانگری مراجعه کرده‌ایم و ببینیم که در این حالت ته دلمان می‌خواهد از او چه بشنود؟ پاسخ به این سؤال می‌تواند مسائل و امیالی که در ناخودآگاه ما مخفی‌شده بودند را به خودآگاهی‌مان بیاورد.

باید بگویم تمام تمرین‌هایی که در بخش ۴ کتاب ارائه شده‌اند (از جمله تمرین بازوالدگری) مفید و عمیق هستند؛ اما این دو مورد که اشاره کردم هم بسیار آسان و هم بسیار کاربردی بودند و به همین دلیل برای شخص من جذابیت داشتند.

رویکرد کتاب در انتقال مفاهیم روان‌شناختی تا چه حد به نظریه‌های تخصصی تکیه دارد و تا چه حد از زبان ساده و تجربه‌محور استفاده می‌کند؟ این انتخاب چه تأثیری بر ارتباط خوانندۀ غیرمتخصص با متن گذاشته است؟

رویکرد کتاب برمبنای روان‌درمانی است، در بخش اول فرضیات اصلی این حوزه را مطرح می‌کند و در ادامه در چهارچوب آن پیش می‌رود و از نظریات فروید به‌عنوان زیربنا استفاده می‌کند. اما کتاب درگیر عبارات پیچیده‌ی تخصصی و نظریات متعدد نمی‌شود و با مثال‌هایی ساده و روزمره که برای اکثر افراد ملموس خواهد بود، مخاطب را با خود همراه می‌کند.

به عنوان سؤال آخر بفرمایید که به نظر شما مهم‌ترین مکانیسم کتاب برای تبدیل «درک گذشته» به «تغییر در زمان حال» چیست؟ آیا این گذار بیشتر از مسیر تغییر نگرش و بازنگری شناختی می‌گذرد یا از تمرین‌های رفتاری و ایجاد عادت‌های تازه؟

کتاب تجربیات سال‌های اولیه زندگی را که به‌شدت تحت تأثیر رفتار والدین هستند به یادگیری زبان تشبیه می‌کند و می‌گوید همان‌گونه که ما بدون اینکه متوجه شویم زبان مادری خود را فرا گرفته‌ایم، زبان احساسی و هیجانی را نیز از والدین‌مان آموخته‌ایم که در کل زندگی در ناخودآگاه ما حضور دارد و در چهارچوب آن با دنیای اطراف خود تعامل می‌کنیم. درنتیجه شناخت و تحلیل این زبان برای ایجاد تغییر در زندگی کنونی‌مان نه‌تنها مهم بلکه ضروری است.

بنابراین باید به پاسخی که به سؤال اول دادم بازگردم و بگویم که «بهترین مکانیسم» برای تغییر در زمان حال، همان درک گذشته است. به‌بیان‌دیگر ما باید روان‌رنجوری‌های والدین و خود، ریشه‌ی آن‌ها و تأثیراتشان را بشناسیم، علائمی را که نشان می‌دهند کودکی دشواری را از سر گذرانده‌ایم (مثل پارانویا، اختلالات وسواس، تفکر فاجعه‌ساز و …) تحلیل و موشکافی کنیم، الگوهای رفتاری تکرارشونده‌ای که این دشواری‌ها در ما بر جای گذاشته‌اند را درک کنیم و درنهایت بپذیریم که مسئولیت التیام زخم‌هایی که ناخواسته دریافت کرده‌ایم، برعهده‌ی ماست، تا بتوانیم از این الگوهای مخرب رهایی پیدا کنیم.

کتاب «عبور از والدین دشوار» به ترتیب به این مسائل پرداخته است و درنهایت تمرین‌هایی را برای غلبه بر والدین دشوار ارائه داده که آن‌ها نیز بیشتر جنبه‌ی شناختی و فکری دارند و براساس اصول روان‌درمانی طراحی شده‌اند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین‌ها