کتاب

بحرانِ قصه‌گویی در سینما مشکلِ ساده‌ای نیست که بتوان به راحتی از کنارش گذاشت. اگر سینماگران نسبت به افت کیفی مخاطبان سینما گلایه دارند، دلیل این افت را نخست باید در خوشان جست‌وجو کنند.

به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ احمد محمدتبریزی: یکم: اگر سینمای ایران در مسائل فنی و ساختن صحنه‌های اکشن پیشرفت کرده، به همان میزان در داستان و فیلمنامه پسرفت داشته است. این را از فیلم‌های اکران شده در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به وضوح می‌توان فهمید.

در بیشتر فیلم‌های اکران شده در جشنواره ضعف‌های مفرطی در فیلمنامه‌نویسی، شخصیت‌پردازی و روایت قابل مشاهده بود و باید گفت این وضع به نسبت سال گذشته به مراتب بدتر شده است.

بحرانِ قصه‌گویی در سینما مشکلِ ساده‌ای نیست که بتوان به راحتی از کنارش گذاشت. اگر سینماگران نسبت به افت کیفی مخاطبان سینما گلایه دارند، دلیل این افت را نخست باید در خوشان جست‌وجو کنند.

فیلم‌های آنها در داستانگویی کم‌رمق و کم‌جان است و این روزها کمتر فیلمی می‌تواند مخاطبش را به وجد بیاورد. هر سال تعدادی فیلم خنثی در سینمای ایران به روی پرده می‌رود که مخاطب نمی‌تواند خودش و دغدغه‌هایش را در هیچ کدام از این کارها ببیند. سینمایی که حرفی برای گفتن و داستانی برای روایت نداشته باشد، به دردِ‌ مردم و مخاطبش نمی‌خورد.

دیگر ذهن‌های خلاق در فیلمنامه‌نویسی در سینمای ایران به چشم نمی‌خورد و با مُشتی فیلم ضعیف و متوسط طرف هستیم که توان برقراری ارتباط با مخاطب امروز جامعه ایران را ندارد.

سینمای اجتماعی ایران که زمانی در ساخت فیلم‌های اندیشه‌محور حرفی برای گفتن داشت، حالا به قدری فیلم‌هایش عقب‌افتاده و مصنوعی است که نسبتی با جامعه امروز ایران ندارد. اگر در گذشته فیلمسازانی همانند داریوش مهرجویی، اصغر فرهادی، عباس کیارستمی و مجید مجیدی با نگاهِ جست‌وجوگر و ذهنِ داستانگوی‌شان فیلم‌هایی قابل قبول برای تماشاگران ایرانی می‌ساختند، امروز دیگر خبری از این جنس فیلم‌ها نیست.

مشکلِ‌ بزرگ سینمای ایران رقابت فیلمسازان برای گرفتن سفارش و بودجه برای ساختن فیلمِ سفارشی است. وقتی بخش خصوصی در سینما به حالتی نیمه تعطیل دربیاید و فیلمسازان مستقل به محاق بروند، دعوا برای گرفتن بودجه بیشتر شدت می‌گیرد. در چنین شرایطی فیلم‌ها نه برای مخاطبان، بلکه برای خوشامد مدیران ساخته می‌شوند. پس کیفیت و داستان فدای شعار و حرف‌های تبلیغاتی می‌شود تا عملا سینما به عنوانِ ابزاری برای طرح دغدغه‌های جامعه و قصه‌گویی کنار برود.

دوم: سینمای ایران چاره‌ای ندارد، باید به سوی ادبیات و اقتباس بیاید. وقتی فیلمنامه‌نویسان این سینما درگیر حساب و کتاب‌هایی برای نوشتن سناریویی کمدی جهت فروش و سود بیشتر هستند، دیگر خلاقیت کسی گُل نمی‌کند تا زمان بگذارد و دنبال داستان‌ها و مسائلِ اجتماعی روز برود.

در برهوتِ ایده و اندیشه، رجوع به ادبیات و قصه نویسندگان بهترین و مهم‌ترین راهکار است. وقتی فیلمنامه‌نویسان در بیان ساده‌ترین موارد دچار محافظه‌کاری افراطی می‌شوند و نمی‌توانند به شکلی درست حرف‌شان را ادا کنند، باید به سراغ داستانِ نویسندگانی بروند که خلاقیت، ایده و اصول داستان‌نویسی را بلد هستند.

قطعا یاری گرفتن از ادبیات در شرایط فعلی سینمایِ ایران را از این وضعیت اسفناک نجات می‌دهد. کاری که باید مدت‌ها پیش در سینمای ایران انجام می‌شد و برای اقتباس از آثار ادبی ایرانی و خارجی برنامه‌ای ریخته می‌شد را باید حالا انجام داد و فیلمسازان را به اقتباس گرفتن از داستان‌هایِ‌ نابِ پرمخاطب ترغیب کرد.

همانند کاری که در هالیوود و سینمای کشورهای دیگر می‌افتد و در طول سال فیلم‌های اقتباسی زیادی ساخته می‌شود. سنت اقتباس ادبی در سینمای امریکا سابقه‌ای طولانی و دیرپا دارد و این دو حوزه چنان با همدیگر عجین شده‌اند، که فیلمسازان برای اقتباس کار سختی در پیش ندارند.

اما در ایران، اقتباس کردن بیشتر به ذوق شخصی کارگردانان خلاصه شده و ادامه پیدا نکرده است. در این میان اگر کارگردانانِ خوش‌ذوق و صاحب ایده‌ای مثل بهرام توکلی و فرزاد موتمن قدم در راه اقتباس گذاشته‌اند، آن مسیر را با جدیت ادامه نداده‌اند تا پروژه اقتباسی ادبی در سینما به نطفه‌ای سقط شده تبدیل شود.

سوم: بن بستِ فعلی سینمای ایران را تا حدود زیادی با اقتباس می‌توان باز کرد؛ هرچند همین هم کار زیاد و آدم‌های باذوق و استعداد خودش را می‌طلبد ولی در حال حاضر بهترین و مطمئن‌ترین ایده‌ای است که می‌توان پیشنهاد داد.

بنیاد سینمایی فارابی باید در برنامه‌اش حمایت از ساخت چند فیلم اقتباسی را بگنجاند و از طرحی برای حمایت از بهترین فیلم‌های اقتباسی داشته باشد. در چند سال اخیر فارابی،‌ هزینه زیادی را برای ساخت فیلمِ سینمایی کرده ولی هیچ کدام از آنها در سینمای ایران ماندگار و پرمخاطب نشده‌اند و بیشترشان فیلم‌هایی ضعیف و شعاری بوده‌اند.

بی‌توجهی به ادبیات، مرگ تدریجی سینما را رقم خواهد زد. سینما برای زنده ماندن بیش از هر چیزی به داستان نیاز دارد و اقتباس ادبی همچون خونی تازه به این سینمای کم جان خواهد بود. سازمان سینمایی و خانه سینما نیز باید برنامه‌هایی برای آشتی سینما و ادبیات داشته باشند. ادبیاتِ ایران و جهان پر از داستان‌های کوتاه و بلند زیادی است که می‌تواند سینمای ایران را از بنِ بست گیر افتاده در آن نجات دهد و جانی تازه به آن بخشد.

اگر سینمای ایران بخواهد دوباره با مخاطبش آشتی کند، چاره‌ای جز بازگشت به قصه ندارد. پیشرفت فنی، بدون پشتوانه روایت و فیلمنامه، تنها پوسته‌ای پرزرق‌وبرق و بی‌جان می‌سازد که دوامش کوتاه است. امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده که بحران سینمای ایران در فقر داستان و حذف اندیشه نهفته است. رجوع جدی و برنامه‌ریزی‌شده به ادبیات و اقتباس، ضرورتی حیاتی برای نجات این سینمای کم‌رمق است. سینمایی که قصه نداشته باشد، دیر یا زود مخاطبش را از دست می‌دهد، اما سینمایی که دوباره به ادبیات تکیه کند، می‌تواند جان تازه بگیرد، حرف بزند و مخاطب را به خودش جذب کند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 1 =

آخرین‌ها