به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ بیشتر روانشناسان و مشاوران خانواده همیشه از اهمیت صمیمیت میان والدین و فرزندان میگویند. پدر و مادرانی که سعی میکنند با فرزند خود رابطهای دوستانه و صمیمی داشته باشند، در واقع به رشد هیجانی و اعتمادبهنفس او کمک میکنند.
با این حال، گاهی مفهوم دوستی با فرزند به اشتباه با حذف مرزهای تربیتی و از بین بردن قبح برخی رفتارها یکی دانسته میشود. نتیجه، تربیتی است که نه صمیمیت واقعی دارد و نه اقتدار مؤثر و هر دو این مؤلفه میتواند در درازمدت اثرات زیانباری برای فرزندان به دنبال داشته باشد.
مرزهای تربیتی؛ دیوارهای امنیت روانی
دوستی با فرزند به معنای حذف مرزهای رفتاری نیست. یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی خانواده، «مرزهای روانی» است. مرز یعنی تفاوت بین نقشها و حوزههای شخصی هر فرد.
وقتی والدین این مرزها را نادیده میگیرند، مثلاً از الفاظ رکیک در حضور فرزند استفاده میکنند، شوخیهای بزرگسالانه انجام میدهند، لباسهای تحریکآمیز در خانه میپوشند یا فیلمهای نامناسب در کنار کودک میبینند، در واقع دنیای ذهن او را دچار آشفتگی میکنند.
کودک توان تمایز بین رفتار خصوصی و عمومی را ندارد و آنچه در خانه میبیند، به عنوان استاندارد رفتاری درونی میکند. طبق یافتههای انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، کودکانی که مرزهای خانوادگی در اطرافشان روشن نیست، در آینده با مشکلاتی مثل ضعف در کنترل تکانه، رفتارهای پرخطر و سردرگمی هویتی روبهرو میشوند.
زبان والدین؛ ابزاری قدرتمند برای تربیت یا تخریب
زبان والدین یکی از مهمترین ابزارهای تربیتی است. الفاظ رکیک، هرچند گاه از روی عصبانیت یا شوخی به کار میروند، در ذهن کودک معنایی فراتر از یک واژه پیدا میکنند تا جایی که میتواند مجوز بیاحترامی باشد.
پژوهشها نشان میدهد کودکانی که شاهد تحقیر، فریاد یا کلمات تند میان والدین هستند، احتمال بیشتری دارد در نوجوانی روابط پرتنش و پرخاشگرانه داشته باشند.
همین منطق درباره نوع پوشش یا محتوای رسانهای نیز صدق میکند. وقتی والدین بدون در نظر گرفتن سن فرزند به تماشای فیلمهای بزرگسالانه مینشینند یا تصاویر نامناسب در فضای مجازی را عادی جلوه میدهند، در واقع مرز اخلاقی در ذهن کودک را کمرنگ میکنند. کودک به تدریج حساسیت خود را نسبت به رفتار ناسالم از دست میدهد و این، همان فرآیند «عادیسازی ناسالم» است که روانشناسان اجتماعی آن را عامل کاهش خودکنترلی در نسل نوجوان میدانند.
دوست باش، نه همسن
یکی از اشتباههای رایج در میان والدین امروزی، تلاش برای شبیه شدن به فرزندان است. والدین میخواهند مورد علاقه و تأیید نوجوانشان باشند، بنابراین گاه نقش «دوست همسن» را میگیرند. اما در روانشناسی، رابطه والد–فرزند یک رابطه نامتقارن است. یکی هدایتگر و دیگری در حال رشد است. اگر والد نقش راهنما را رها کند، فرزند احساس بیپناهی میکند.
نوجوان برای ساخت هویت خود نیاز به الگو دارد، الگویی که در عین صمیمیت، مرجع اقتدار هم باشد. اگر این مرجع از میان برود، نوجوان به دنبال جایگزین در همسالان یا فضای مجازی میگردد، جایی که معیارهای اخلاقی ممکن است بسیار متزلزل باشند.
سبک اقتدارگرایانه؛ ترکیب محبت و قاطعیت
در تحقیقات انجام شده درباره سه سبک اصلی فرزندپروری آسانگیر، آمرانه و اقتدارگرایانه، بهترین نتایج رفتاری و تحصیلی در کودکانی دیده شد که والدینشان از سبک اقتدارگرایانه استفاده میکردند. یعنی ترکیبی از محبت و قاطعیت. در این سبک، کودک میداند که والدینش دوستش دارند، ولی همزمان میداند که قوانین خانواده غیرقابل مذاکره هستند.
راهکارهای حفظ تعادل در رابطه والد و فرزند
والدین میتوانند با روشهای ساده این تعادل را حفظ کنند:
-
بیان احساسات با احترام، نه فریاد
-
گوش دادن فعال به حرفهای کودک
-
تعیین مرز روشن برای زبان، لباس و رسانه
-
توضیح دلایل هر قاعده به جای تحمیل آن
-
الگو بودن در رفتار و گفتار
نقش رسانه و فرهنگ در حفظ قبح
در دنیای امروز که کودکان در معرض حجم عظیمی از محتواهای تصویری هستند، نقش والدین در پالایش فرهنگی چندبرابر شده است. گفتوگوی آگاهانه والدین با فرزندان درباره محتوای فیلمها و شبکههای اجتماعی، تأثیر چشمگیری در کاهش رفتارهای پرخطر دارد.
قبح یک مسئله زمانی میریزد که درباره آن سکوت میشود یا از آن شوخی ساخته میشود. در مقابل، اگر والدین با احترام و آگاهی درباره مسائل اخلاقی و مرزهای شخصی گفتوگو کنند، کودک با حفظ کنجکاوی طبیعی، یاد میگیرد میان خوب و بد تمایز بگذارد.
جمعبندی
دوستی با فرزند، یکی از زیباترین شکلهای رابطه انسانی است، اما این دوستی نباید به قیمت از دست رفتن حرمتها تمام شود. کودک، والد خود را همزمان به عنوان پناه و الگو میبیند. اگر پناه امن به همسن و الگو به همصحبت بیقید تبدیل شود، پایههای هویت و اخلاق کودک لرزان میشود.
روانشناسی نوین میگوید که بهترین والد، نه آن است که فقط دوست فرزند باشد و نه آن که صرفاً قانونگذار باشد، بلکه کسی است که عشق را با مرز، آزادی را با هدایت و دوستی را با احترام درهم میآمیزد. مرزها دیوار نیستند، حصارهای شفافی هستند که درون آن، کودک میتواند آزادانه و با احساس امنیت رشد کند.