به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ آدمیزاد همیشه توی دلش آرزو دارد. یک نقطه درخشان، یک اتفاق دلچسب و یا شاید هم یک انسان شیرین که دوست دارد زمین را به آسمان بدوزد برای رسیدن به آن و برای خودش اسمش را گذاشته «آرزو». برای بعضی از آدمها آرزوهایشان کشدار است و فراوان و برای بعضیهای دیگر، فقط یک آرزو همه هوش و حواسشان را برده. آرزویی که حتی وقتی گوشه به گوشه دنیا را هم میچرخند باز از سرشان نمیافتد و دوست دارند آخر قصهشان با رسیدن به آن تمام شود!«سردار دکتر علیاکبر داوودآبادی»، یکی از همان آدمها بود. آدمی که فقط یک آرزو داشت و دلش میخواست به آن برسد. برای شناختن ابعاد شخصیت این انسان پرتلاش، با دخترش، «راضیه داوودآبادی» تماس گرفتم. آنچه در ادامه میخوانید، خاطرات شیرین این دختر از سالها زندگی در کنار پدری است که هیچ وقت برای کمک به دیگران از نفس نمیافتاد و آرام و قرار نداشت.
بابا از دفاع مقدس به میدان زد
او بند یک جا و پشت میز نشستن نبود
سرداری که قبل از شهادت، بابای دختر شهید بود
